ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - بركت يك گوشه چشم مولا
مسئول دفتر اسلامى هامبورگ بود. آن دو بزرگوار هر دو قد رشيد و تنومندى داشتند و من جثه ام كوچك بود. تا آن زمان روحانيون كمى به اروپا رفته بودند و لذا اين لباس خيلى براى مردم آنجا شناخته شده نبود. وقتى ما سه نفر در خيابان راه مى رفتيم براى مردم خيلى جالب بود و مشغول تماشاى ما مى شدند.
پس از بازگشت به ايران خاطرات سفر به آلمان را طى چند مقاله براى درج در مجله «مكتب اسلام» كه تنها نشريه مذهبى آن زمان و پرتيراژترين مجله مذهبى حتى تا زمان فعلى است نوشتم. اين مجله چند صدهزار تيراژ داشت و مخاطبان آن لحظه شمارى مى كردند كه شماره جديد آن چاپ شود و مطالب آن را مطالعه كنند.
مدتى كه از چاپ اين سلسله مقالات در آنجا گذشت، هرچند بيمارى بسيار آزارم مى داد مجموعه مطالب را كنار هم گذاشتم و مقدارى ديگر مطلب هم به آن افزودم و نامش را «اسلام و سيماى تمدن غرب» گذاشتم.
آيت الله مكارم شيرازى خيلى اظهار علاقه كردند كه پيش از چاپ آن را مطالعه كنند. از همين رو دست نوشته هاى خود را نزد ايشان بردم و چند روز بعد براى پس گرفتن آنها رفتم از مطالب اظهار خرسندى مى كردند و خوششان آمده بود. در آن زمان كه كپى و زيراكس نبود و آن نسخه تنها نسخه اى بود كه من داشتم.
در مسير برگشت ابتدا به يك ساعت سازى رفتم و كارم كه تمام شد، سمت محله و حسين آباد رفتم و در آنجا مقدارى ميوه خريدم و به خانه برگشتم. وسط حياط منزل ناگهان متوجه شدم كه دست نوشته ها همراهم نيست.
بلافاصله برگشتم و از ساعت سازى و ميوه فروشى سراغ آنها را گرفتم خبر نداشتند. مطمئن شدم كه برگه ها را در تاكسى جا گذاشته ام. سراغ پليسى كه در شلوغ ترين و پرترددترين محله قم كشيك مى داد رفتم و ماجرا را براى او تعريف كردم و گفتم جلوى هر تاكسى اى را كه مى آيد بگير و بپرس آيا كاغذها را ديده يا نه؟ آن زمان تعداد تاكسى هاى قم خيلى كم بود.
با نااميدى تمام به منزل برگشتم و به شدت حالم بد شد. در اوج مريضى و آشفتگى ام ناگهان متوجه وجود مقدس حضرت بقيةالله (ع) شدم و عرضه داشتم كه اگر عنايت كنيد و اين كتاب پيدا شود حتماً آن را به شما تقديم خواهم كرد.
بعد از ظهر به هر زحمتى بود از منزل بيرون آمدم و سراغ پليس رفتم و باز به ساعت سازى و ميوه فروشى سر زدم ولى هيچ خبرى از مطالب نبود كه نبود. با نااميدى تمام و تا حدى بى هدف شروع كردم به قدم زدن و پياده روى به اين اميد كه جايى افتاده باشد و آن را پيدا كنم. مدتى كه گذشت ناگهان به خودم آمدم و ديدم در محله اى هستم كه صبح اصلًا به آنجا نيامده بودم. فورى برگشتم و به خودم نهيب زدم كه آخر تو كه اينجا نيامده بودى بى خود در اينجا دنبال چه مى گردى؟
در مسير برگشت يك ميوه فروش دوره گرد را ديدم كه با چرخ دستى اش گوشه اى ايستاده بود. احساس كردم كه يك نفر به من مى گويد كه برو از او سراغ بگير شايد خبر داشته باشد. به خودم گفتم آخر من كه صبح اينجا نيامده بودم كه او خبر داشته باشد. ولى باز گويا مرا هل مى دادند كه حالا برو از او بپرس شايد ديده باشد.
با كلى عذرخواهى و معذرت براى فروشنده ماجرا را نقل كردم و از او پرسيدم كه آيا خبرى دارد يا نه؟ در نهايت ناباورى ديدم كه يكى از صندوق هاى ميوه را برداشت و نوشته ها را بدون روزنامه ها و برگه هايى كه به دورش پيچيده بودم درآورد و گفت: همين هاست؟ ديدم كه تمام مطالبم هست و عجيب بود كه حتى يك برگه از آنها را به جاى پاكت به مشترى هايش نداده بود. آخر آن زمان كه پلاستيك و پاكتى نبود. گفت: گوشه خيابان افتاده بود. من هم آنها را برداشتم.
همانند صبح ولى اين دفعه از شدت خوشحالى دوباره به شدت حالم بد شد و گوشه اى افتادم. بعد از آن بلافاصله پيگير چاپ كتاب شدم و وقتى چاپ شد در ابتداى آن نوشتم:
تقديم به پيشگاه مقدس آقا امام زمان (ع)
مدتى از چاپ كتاب گذشته بود كه ديدم شخصى با واسطه از انگليس پيغام آورده كه من حاضرم اين كتاب را بدون هيچ هزينه اى به زبان انگليسى برگردانم و اجازه اش را از مؤلف برايم بگيريد. كتاب به زبان انگليسى چاپ شد و اندكى بعد يك محقق آلمانى كه متن انگليسى را خوانده بود مشابه آن پيغام را براى ما فرستاد و پس از او يك ژاپنى و پس از او هم يك اسپانيايى و ... تا جايى كه الآن به بيش از ١٧ زبان زنده دنيا ترجمه شده و تنها در انگليس به چاپ بيست وسوم رسيده است. و اين ها همه اش از عنايت حضرت بوده است.»
مركز نشر معارف اسلامى در جهان با تعداد اعضايى كمتر از انگشتان يك دست از طريق مكاتبه با ١٢٠ كشور جهان در ارتباط است و بدون وابستگى به هيچ نهاد و شخصيتى صرفاً با استفاده ازكمك هاى مردمى كه برايشان ارسال مى شود، كتاب هاى متنوع و متعدد اسلامى را به ٤٨ زبان زنده دنيا براى متقاضيان ارسال مى كنند. مخاطبان اكثراً در قاره آفريقا و آمريكا هستند.
خسته نباشيد و دست مريزاد خدمت ايشان، دو فرزند بزرگوار و تنها كارمند نيمه وقتشان عرض كرده و از خداوند متعال توفيق روزافزونشان را خواستاريم.