ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - چيزى زنده تر از آب
راهنمايى كه بتواند راه را آنگونه كه بايد و شايد به تو بنماياند و من و تو براى پيمودن راهى كوتاه در زمين، در پى راهنماييم و حال آنكه با راه هاى آسمان ناآشناتريم[١] تا راه هاى زمين و درباره هدف آسمانى مان نادان تريم تا اهداف زمينى مان. پس به راهنماى آسمانى نيازمنديم تا راه رسيدن به كمال را نشان مان بدهد و هدف آمدن مان را به ما بنمايد و او، خورشيدى است كه در همه حال از پس ابر غيبت نظاره گر اعمال من و توست و مايه هدايت مان.
كشتى نجات
دنيا گردابى است فرو برنده، غرقابه اى است هلاكت بار، دريايى است مواج با موج هاى سهمگين و خروشان و تو، اگر به دنبال راه نجاتى و در انديشه سالم ماندن و در امان بودن، بايد كه بر كشتى امنى سوار شوى؛ كشتى امن و محكمى كه به موج سهمگين دريا شكسته نشود، كشتى امنى كه سكاندارش ناخدايى كارآزموده و متبحر باشد و كشتى امنى كه نشكند، گم نشود، واژگون نشود، به گرداب نيفتد و اسير توفان نگردد.
رسول خدا (ص) مى فرمايد:
مثل خاندان من، مثل كشتى نوح است؛ هر كه بر آن سوار شود، نجات يابد و هر كه از آن باز ماند، هلاك گردد.
اينك اين تو و اين كشتى نوح كه همواره در ميان درياى مواج دنيا تكيه گاهى امن و آرام بوده و هست. اگر بر اين كشتى سوار شوى و به جرگه ياران امام زمانت بپيوندى و چنان كه او بپسندد و چنان باشى كه او بخواهد و آن گونه كه او تو را دريابد؛ زهى سعادت كه تو از نجات يافتگانى.
در پى پيشوا
همه ما روزى گرد خواهيم آمد. همه انسان هايى كه از ابتداى خلقت انسان تا آخرين روز حيات او، قدم بر اين كره خاكى نهاده اند، روزى در جايى گرد خواهند آمد و ميزانى بر پا خواهد شد و مردم گروه گروه و دسته دسته، در محضر عدالت حاضر خواهند. شد:
هر دسته اى با پيشواى خود و هر گروهى با امام خود فرا خوانده خواهد شد.[٢]
از سوى خداى بزرگ ندا آيد كه هر كس در سراى دنيا به امامى اقتدا كرده است، بايد در پى او به همان جا رود كه او را مى برند.[٣]
رهبرى، به راه راست فرا خوانده است و پيروانش او را لبيك گفته اند و در روز قيامت همچنان در پى او به بهشت راه خواهند يافت و پيشوايى، مردم را به گمراهى خوانده است و پيروانش كه به دعوت او پاسخ گفته اند، در دوزخ فرو خواهند رفت.[٤]
اين همان سخن خداست كه فرمود: گروهى در بهشتند و گروهى در دوزخ.[٥]
زهى سعادت ياران مهدى (ع) كه او را به پيشوايى خود برگزيده اند و پيرو واقعى او شده اند و به راهى كه او نموده است، رفته اند. آنان به جايگاهى خواهند رسيد كه شايسته آنند و به وادى رحمتى راه خواهند يافت كه سزاوار ياران آن امام همام است.
تمام چشم هاى منتظر
تو را نه تنها من چشم در راهم و آمدنت را نه فقط من به انتظار نشسته ام كه تو خورشيد روشن عدالتى، آينه تمام نماى حقيقتى، كفه برنده حقى و تو همانى كه آيات به نويد آمدنت آمده اند: «بلكه ما حق را بر باطل مى افكنيم تا آن را در هم بشكافد و باطل را نابود گرداند و آن زمان باطل، از بين رونده و باطل شدنى است».[٦]
آرى تو طلوع خورشيد عدالتى و طلوع خورشيد عدالت را همه انسان هاى ستم ديده و همه چشم هاى شيفته نور، انتظار مى كشند. روز پيروزى حق بر باطل را همه صاحبان خرد و انديشه چشم در راهند. اين ستم آغاز شده از اعماق تاريخ، تا ابد پيش نخواهد رفت. اين همه ظلم و سلطه جهل و نادانى، پايدار نخواهد ماند. خداى عالم و آفريدگار هستى بر اين اراده فرموده است كه خوبان و صالحان ميراث دار جهان باشند:
خدا به كسانى كه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دهند، وعده داده است كه آنان را در زمين خلافت بخشد، چنان كه پيشينيان آنان را خلافت بخشيد و دينى را كه بر ايشان پسنديده است، برقرار سازد و ترس و هراس را به آرامش و امنيت بدل كند، در حالى كه تنها مرا بپرستند.[٧]
يگانه اراده مطلق در عالم هستى، به ستم ديدگان و مظلومان نويد غلبه و پيروزى مى دهد و مى فرمايد:
ما مى خواهيم بر مستضعفين زمين منت گذاريم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان زمين قرار دهيم.[٨]
انتظار تحقق چنين بشارتى همه شانه هاى خم شده زير بار ظلم و ستم را اميد مى بخشد و همه چشم هاى به اشك نشسته از غم رنجورى و ستم ديدگى را به نقطه اى روشن در آينده خيره مى سازد.
چيزى زنده تر از آب
آب را ديده اى كه چگونه به تن خاك حيات مى دواند و خاك مرده را زندگى مى بخشد؟ زلالى آب، حيات را زمزمه مى كند. ريزشش نواى زندگى مى دهد. گويى صداى آب، زنده ترين صداى دنيايى است. كجاى اين خاك، حياتى بدون آب ديده اى؟ اصلًا كجا مى توانى بدون آّب، حيات را تصور كنى؟ با اين وجود، بودن همه چيزهاى زنده و غيرزنده و هستى اين عالم به چيزى زلال تر از آب، حيات بخش تر از آن و زنده تر از آن وابسته است. جارى زلالى از وجود كه بناى استوار هستى به اراده حق، بر او تكيه زده و حضور و پايدارى جهان به امر خدا به حضور پر نور او وابسته شده است. وجودى روشن و روشنى بخش كه اگر نباشد، زمين در هم فرو ريزد[٩] و اگر لحظه اى عالم خاك از وجودش محروم ماند، زمين ساكنان خود را چنان در هم و پريشان كند كه دريا با ساكنانش چنان مى كند.[١٠]