ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - آمريكا چگونه مذهبى شد
باشد و اينكه انجيليها چگونه پا به كاخ سفيد گذاشتند و چگونه توانستند تا اين اندازه قدرت بيابند؟ و سؤالات بسيار ديگر، همه و همه را به وسيله مهمانان عزيزى كه در اين برنامه حضور دارند، پاسخ خواهيم گفت. مهمانان اين برنامه «فيصل حبون»، نويسنده و محقق سياسى در پاريس، «جمال عبدالجواد»، رئيس مركز تحقيقات سياسى و استراتژيك و روابط بين الملل الاهرام در قاره و «امين قموريه»، رئيس تحريريه روزنامه البيان مى باشند.
استاد امين، به نظر شما به چه علت در اين دوره مباحث مذهبى را از زبان رهبران كاخ سفيد مى شنويم؟
براى اولين بار است كه به پيشينه مذهبى جورج بوش و سياست مذهبى كه بر كاخ سفيد حاكم گرديده است، پرداخته مى شود و حتى به نظر من اين اولين بار است كه به طور اجمالى به روند مذهبيشدن و پيشينه هاى مذهبى ايالات متحده آمريكا پرداخته شده است. آنچه ما از ايالات متحده به طور كلى مى دانيم، تقسيم سياسى اين كشور به دو بخش دمكرات و جمهورى خواه و ملاحظه چندپديدهمذهبى يا غير مذهبى در اينجا و آنجاى ايالات متحده است. اين براى نخستين بار است كه تحركات مذهبى- سياسى را مى بينيم و ملاحظه كرده ايم، اين مذهب است كه سياست را سمت و سومى دهد. به طورى كه باعث مى شود، رياست جمهورى اين كشور را فردى اشغال كند كه فارغ التحصيل مدرسه مذهبى خاصى است. به نظر من فقط شناخت تحركات سياسى ايالات متحده كافى نيست، بلكه بايد به عامل مذهب نيز توجه داشت. چون عامل بسيار مهمى به شمار مى آيد و از آنجا كه منطقه ما جزو مناطقى است كه مد نظر آمريكاست بنابراين بازشناسى اين عوامل بسيار مهماست.
آقاى فيصل، اگر ممكن است، به ما بگوييد چه تفاوتى ميان كليساهاى پروتستانى، كاتوليكى و انجيلى وجود دارد؟
در واقع تفاوت در ترتيب و تنظيم كليسايى است. كاتوليكها تابع هرمى هستند كه دررأس آن واتيكان است و در رأس واتيكان همان طور كه مى دانيم پاپ موجود است. هم چنين به كشيشان حقوق پرداخت مى شود و كشيشان رتبه و درجه بندى مى شوند، دقيقا مانند ارتش؛ در حالى كهكلسياى انجيلى داراى ترتيب ديگرى است و تقسيم بنديهاى ديگرى دارد. كليساى انجيلى در ايالات متحده حدود چهل تا پنجاه فرقه و شاخه دارد. اما تفاوت اساسى در برنامه هاى سياسى اين دوكليساست. انجيليها و به ويژه گروه تدبيريها در آمريكا اعتقاد دارند بايد بازگشت مسيح به جهان را تسهيل نمود و بازگشت مسيح به جهان صورت نمى گيرد، جز با پيوستن به ملت يهود، چون مسيحعنصرى از ملت يهود و يهودى است و با اينكه بخشى از يهوديان اكنون در اسرائيل مستقر هستند، امّا بايد مابقى يهوديان جهان نيز به ايشان ملحق شوند. اين باعث شده است تا صهيونيست هاايدئولوژى خويش را با انجيليها درآميزند و بگويند بازگشت مسيح ممكن نخواهد شد مگر با ساخت هيكل، به همين دليل ملاحظه مى كنيم دو طرف به توافق رسيده اند، بازگشت مسيحممكن نخواهد شد مگر با ساخت هيكل. پس از آن و بر اساس گفته هاى عهد قديم مى بايست يهود بر بابل حاكم گردند و در بابل كوهى از طلا وجود دارد و هنگامى كه مسيح بازگردد بايد راه ومسير او با طلا مفروش شده باشد. چه بسا از اينجا مى توان دريافت كه چرا آثار باستانى بابل مورد دستبرد قرار گرفت. اما تفاوت كليساى انجيلى، با كليساى كاتوليكى امروز در اين است كه كليساى كاتوليك با اجراى اين برنامه موافق نيست و از آن انتقاد مى كند، در حالى كه كليساى انجيلى يا مسيحيان اصولگرا اين طرح را به وسيله رئيس جمهور آمريكا به مورد اجرا مى گذارند.
اين سخن بوش كه مى گويد: «در طول تاريخ خويش، در پيروزيها و شكستها به نماز پناه مى برديم. ميليونها آمريكايى هر روز در نماز خويش خواهان هدايت به سوى خداوند توانا هستند و من يكيزآنها هستم»، تمايلات او را آشكار مى كند.
آقاى جمال، معروف است كه گروه گسترده اى از آمريكايى ها اهميت به سزايى به ايمان و مسائل مذهبى مى دهند، اما در مقابل به نظر مى رسد، از اين عقيده به دلايل سياسى سوء استفاده شده است. آيا اين با لامذهبى و جدايى دين از مذهب در تضاد نيست؟
نشو و نماى مذهب در ايالات متحده با بسيارى از جوامع و حتى جوامع غربى تفاوت دارد. منظور ما در اينجا از جوامع غربى، جوامع اروپايى است. بايد گفت، اروپا با گرفتن قدرت از كليسا پاى به مدرنيسم گذاشت، در حالى كه شكل گيرى ايالات متحده زمانى صورت مى گيرد كهجريان جداسازى دين از دولت پايان يافته بود، بنابراين كسانى كه راهى ايالات متحده شدند، كسانى بودند كه تحت ظلم و ستم مذهبى قرار داشتند، آنها اعتقادات مذهبى و دينى خود را برداشته و ازاروپا فرار كرده بودند، به ويژه اقليت ها، اين در حالى است كه از بعد سياسى، سيستم سياسى اروپا را اقتباس كرده بودند، بنابراين سيستم سياسى كه در ايالات متحده حاكم گرديد، تفاوت چندانى بااروپا نداشت. و وجود نظام سياسى مبتنى بر جديدترين دستاوردهايى كه اروپايى ها به آن رسيده آند، باعث شد تا حساسيت هاى اروپايى ها در قبال مذهب و آزادى تفكر و دخالت كليسا در سياست كه اوج آن را در زمان رياست جمهورى بوش ملاحظه مى كنيم، نبينيم، در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه در طول تاريخ آمريكا رهبران اروپايى، به ويژه پس از جنگ جهانى دوم كه بر جدايى دين از سياست تاكيد داشتند، برعكس در تمام اين مدت رؤساى جمهور آمريكا، چه كاتوليكها و چه پروتستانها و اقليتها چه دمكرات و چه جمهورى خواه بودند، هميشه بر ايمان مذهبى خويش تاكيد داشتند و در سخنرانيهاى خود از