ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣ - ويليام بلاكستون
جمله زبان عبرى ترجمه شده است- تبديل به يكى از مهم ترين كتابهايى شد كه آرمان گرايى صهيونيستى را درچارچوب اعتقاد به عصر هزاره خوشبختى منعكس مى كرد و حتى مى توان گفت، بيش از هر كتاب ديگرى كه در زمينه بازگشت مسيح منتشر شده، به اين موضوع پرداخت. همانگونه كه اين كتاب، بيش از هر كتاب ديگرى كه طى ده سال پيش در زمينه ظهور مسيح به چاپ رسيده بود، توانست توجه رهبران و روحانيون مسيحى را به بازگشت مسيح جلب كند. از جمله اين افراد مى توان به «ملويل فولر» قاضى بزرگ و استاندار ايالتها و نماينده كنگره آمريكا اشاره كرد. در ميان اين افراد روحانيون پروتستان، كاتوليك، سرمايه داران و سياستمدارانى از قبيل «دى پونت»، «مورگان»، «جان راكفلر»، «ويليام راكفلر»، «راسل زيگ» و «چارلز اسكوبنر» نيز به چشم مى خوردند.[١]
بلاكستون در سال ١٨٨٨ به همراه دخترش جهت زيارت سرزمين مقدس به فلسطين مسافرت كرد و حاصل زيارتش توليد وزايش شعارى بود كه بعدها صهيونيسم يهودى از آن استفاده هاى نادرست بسيارى كرد و در وجدان غرب رسوخ نمود. بنا به گفته او «اين پديده نادر و خلاف قاعده كه سرزمين فلسطين سرزمينى بدون ملت است به جاى اين كه به ملتى بدون سرزمين داده شود اين گونه به حال خود رها شده است» او و دخترش را شگفت زده نموده است.
در سال ١٨٩١، بلاكستون «درخواستى» براى «بنيامين هاريسون»، رئيس جمهور آمريكا نوشت و در آن از او خواست، جهت بازگرداندن يهوديان به فلسطين وارد عمل شود. او اين درخواست را به امضاى ٤١٣ تن از شخصيتهاى برجسته مسيحى آمريكا رساند. در ميان اين افراد، امضاى بزرگ خاندان راكفلر در آن زمان؛ يعنى «جان راكفلر» و بزرگ قضات دادگاه عالى و رئيس مجلس نمايندگان و بسيارى از نمايندگان مجلس سنا و مسئولان تحريريه تعدادى از روزنامه هاى بزرگ و مشهور آمريكا نيز ديده مى شد.
در درخواست بلاكستون آمده بود:
... با توجه به تقسيم زمين توسط خداوند ميان ملل، فلسطين «وطن قومى يهود» و سرزمين غير قابل تصرف باقى مى ماند. سرزمينى كه يهود از آن ددمنشانه بيرون رانده شدند. هنگامى كه آنها در آن كشت و زرع مى كردند، فلسطين سرزمين حاصلخيزى بود كه ميليونها نفر از بنى اسراييل در آن زندگى مى كردند و با عرق جبين خويش دره ها و دشتها و دامنه كوههايش را زير كشت مى بردند. آنها به همان اندازه كه ملتى بازرگان و تاجرانى بزرگ بودند، كشاورز و مولد نيز بودند و مركز دين و تمدن به شمار مى آمدند. بنابراين چرا كشورهاى قدرتمند كه بلغارستان را به بلغارها و صربستان را به صربها واگذار كردند، مسئوليت بازگرداندن فلسطين به يهوديان را برعهده نمى گيرند ...؟!.[٢]
افزايش بى رويه مهاجرت يهوديان روسى به ايالات متحده كه از سال ١٨٨١ آغاز شده بود، شرايطى بود كه بلاكستون جهت نوشتن و ارائه درخواستش از آن استفاده كرد.
به همين دليل، ملاحظه مى كنيم، بلاكستون در درخواست خويش به دو گرايش به وجود آمده نزد آمريكاييان اشاره مى كند؛ اولين گرايش، اعتقاد به لزوم ارسال يهود به فلسطين و دومين گرايش، ترس از ورود بى رويه يهوديان به آمريكا. اين عقيده آنجا در افكار و انديشه هاى آمريكاييان نفوذ نمود كه عقيده فراهم ساختن زمينه هاى برپايى اسراييل، در واقع فراهم ساختن زمينه اقتدار و عظمت آمريكا تلقى گرديد. آمريكايى كه خداوند آن را مبارك خواهد گرداند، البته به شرط آن كه از يهوديان حمايت كند.
در اين زمينه، بلاكستون در درخواست خود به رئيس جمهور هاريسون، به بخشى از عهد قديم كه در آن به شاه پارس «كوروش» كه ياد شده، استناد كرد؛ كسى كه اشعيا او را «مسيح خداى يهوه» ناميد و گفت كه يهوه «مسيح خويش»، كورش را مبارك گرداند؛