ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - تشخيص مدعيان مهدويت
جاهلانه است و انواع منكرات به ظهور مى رسد كه پيش از پيدايش، آدمى تصورش را نمى كرد.
از جنبه سياسى، سخن از كشف معبد هيكل سليمان مى گويد كه لازمه برپايى دولت اسراييل در دل جهان عرب و اسلام است. نيز وجود جنبشهاى اسلامى در جوامع مسلمان كه تلاش دارد حكومت اسلامى برپا كند، اما بسيارى از افراد مجاهد زندانى مى شوند. همچنين از تأسيس دولتى در مشرق سخن مى گويد كه زمينه ساز دولت مهدى است. نيز اختلاف كارگزاران شيعى و چندگانگى سخنشان كه با بيعت با مهدى، وحدت كلمه پيدا مى كنند. همچنين مهديان دروغينى ظاهر مى شوند. تمامى آنچه برشمرديم، در احاديث نشانه هاى ظهور آمده است.
تشخيص مدعيان مهدويت
تنها اصلى كه مى توان براى شناخت مدعيان دروغگوى مهدويت، بدان اعتماد كرد، تأييد و امداد الهى است كه توسط مدعى راستگوى مهدويت نشان داده مى شود. وى نبوت خاتم و جنبش اوصياى پيامبر را كه پدرانش بودند، تصديق مى كند. اين كارى لازم براى مدعى نبوت و رسالت است.
امداد و تأييد الهى، با ظهور عيسى بن مريم نشان داده مى شود كه قرآن، قصه وى را گفته است كه مردگان را زنده مى كرد و كور مادرزاد و مبتلايان به پيسى را شفا مى داد.[١]
اين اصل، راه را بر هر مدعى دروغينى مى بندد، خواه شخص به عمد دروغ گويد يا قربانى مكاشفه عرفانى پندارى شود، مانند آنچه براى «مهدى سودانى» پيش آمد كه پنداشت مهدى موعود (ع) است. وى خيال كرد پيامبر به او گفته كه مهدى موعود (ع) است. مهدى سودانى در يكى از نوشته هايش در تاريخ ١٦ شعبان ١٢٩٩ هجرى مى گويد:
سيد وجود (ص) به من خبر داد: من مهدى منتظرم. پيامبر چندين بار مرا بر كرسى اش نشاند و خلفاى چهارگانه [ابوبكر، عمر، عثمان و امام على] و قطبها [ى دراويش] و خضر (ع) حضور داشتند، و مرا با ملايكه مقرب و اولياى زنده و مرده از فرزندان آدم تا زمان كنونى، نيز جنيان مؤمن، تأييد و يارى كرد.
در هنگام جنگ، سيد وجود (ص) به عنوان امام و فرمانده سپاه حاضر مى شود؛ نيز خلفاى چهارگانه و قطبها و خضر حاضرند. حضرتش، شمشير نصرت و پيروزى را به من داد و فرمود: با داشتن آن شمشير، كسى بر من پيروز نمى شود، گرچه گروه انس و جن باشند.
آنگاه سرور وجود فرمود ... پرچمى از نور برافراشته مى شود و در جنگ، همراه من است. عزراييل پرچمدار است. از اين رو، يارانم ثابت قدم مى شوند و در دل دشمنانم، ترس افكنده مى شود و هر كه با من دشمنى كند، خداوند خوارش مى كند. پس هر كه به راستى سعادتمند باشد، مى پذيرد من مهدى منتظرم. اما خداوند در دل كسانى كه جاه طلب اند، نفاق مى افكند. پس به سبب حرص بر جاه طلبى، مرا تصديق نخواهند كرد ... سيد وجود (ص) به من دستور داد به منطقه «ماسه» در كوه قدير هجرت كنم و از آنجا به تمامى مكلفان، دستور كلى را بنويسم. ما هم به اميران و بزرگان دينى نوشتيم، اما بدبختان نپذيرفتند و درستكاران تصديق كردند ... سيد وجود (ص) سه بار به من خبر داد: آنكه در مهدويت تو شك كند، به خدا و رسول كافر شده است.
تمام آنچه درباره خلافتم و مهدويت به شما گفتم، در بيدارى و در حال صحت، سيد وجود (ص) به من گفت، بى آن كه مانعى شرعى باشد. نه خوابى بود و نه ربايشى و نه مستى و نه ديوانگى ...[٢]
وى در نامه ديگرى مى گويد:
اگر من نورى از جانب خدا نداشتم و رسول اللّه (ص) تأييدم نكرده بود، توان كارى نداشتم و روا نبود برايتان سخنى بگويم. آنچه گفتم كه پيامبر فرمود، به دستور رسول اللّه بود. به من اخبارى گفت كه اوليا و علما از آن خبر ندارند. بايد بدانيد جز به دستور پيامبر يا فرشته الهام- كه از طرف پيامبر اجازه دارد- كارى نمى كنم. ايشان به من خبر داد: امت به دست من هدايت خواهد شد، بى آن كه رنجهايى را كه پيامبر تحمل كرد، بر دوش كشم.
من از نور دل پيامبر آفريده شده ام. ايشان به من بشارت داد يارانم مانند اصحاب ايشانند و رتبه و درجه [ملت من و] عوام نزد خدا، مانند رتبه شيخ عبدالقادر گيلانى است.[٣]
محتواى دو نامه نشان مى دهد: دليل راستى مهدى سودانى، مدعى مهدويت، فقط گفته خودش است و دليلى ديگر در تأييد وى يافت نمى شود؛ افزون بر اين كه پيروزى جنبش وى كه ادعا داشت با امداد الهى پشتيبانى مى شود، تحقق نيافت.
به تصور شيعه، مهدى، انسان مشخصى است كه فرزند [امام] حسن عسكرى است و در ٢٥٥ (يا ٢٥٦) هجرى زاده شده و از قرن سوم تا پانزدهم