ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - كليد فهم سياست آمريكا
كاملًا كنار گذاشته است؟ و چرا از كشتارها و قتل عامهايى كه اسرائيل مرتكب مى شود، تحت عنوان همين ارزشها و اصول انسانى، دفاع و حمايت مى كند؟
بايد گفت كه اساسا در طرح اين سؤال كه نسل اندر نسل بر هر لب و زبانى جارى بوده است، اشتباهى رخ داده و آن عبارت از اين عقيده است كه ايالات متحده، اسرائيل را حمايت مى كند. اين اعتقاد نادرست، منجر به اخذ نتايج نادرست شده است. رابطه ايالات متحده و اسرائيل، مبتنى بر حمايت و تقويت (سياسى) نيست و نيز اين مطلب كه تلاش بيش از حد اعراب در تأمين منافع استراتژيك آمريكا، نقش اين ژاندارم را حذف يا متوقف خواهد كرد، صحيح نمى باشد.
واقعيت آن است كه رابطه آمريكا- اسرائيل، از حد منافع سياسى، اقتصادى و امنيتى، فراتر است و نيز وقتى كه آمريكا، پيشنهاد توافق و حتى حركت در ركاب اسرائيل را به جهان عرب داد، برقرارى اين رابطه، هرگز تغييرى در موضع آمريكا نسبت به اسرائيل ايجاد نكرد دليل آن اين است كه اين موضع، مبتنى براصول و معتقدات ايمانى است كه از حد منافع و محاسبات سياسى گذشته است.
جدا از ديگر مناطق جهان، تنها خاورميانه، در معرض تصميم سياسى آمريكا در خصوص اجراى آن اصول ايمانى، قرار گرفته است و لابى فعال و پر نفوذ صهيونيستى در ايالات متحده، چيزى جز يك ابزار از مجموعه ابزارهاى متعددى كه اين اصول را به نفع اسرائيل به كار مى گيرد، نيست.
از اين رو، ناچار از فهم اين اصول و شناخت جايگاه آن در عمليات تصميم سازى و تصميم گيرى آمريكا هستيم تا بتوانيم به درك پشتوانه التزام آمريكا نسبت به اسرائيل دست يابيم.
در سال ١٨٩٧ م. در شهر بال سوئيس، اولين كنگره صهيونيسم به دعوت «تئودور هرتزل»- يكى از روزنامه نگاران اتريشى- برگزار شد. اما جنبش و حركت صهيونيسم مسيحى، سه قرن قبل از آن، از هلند و بريتانيا آغاز و سپس در ايالات متحده مستقر و ريشه دار شده بود.
كاتوليكها، عقيده داشتند كه عصمت، از خصايص «كليسا» ست و در «پاپ» ظهور مى يابد. اما پس از آغاز جنبش اصلاح طلبى مذهبى- كه از آلمان به رهبرى مارتين لوتر، كالوين و ديگران نشو و نمو يافت- نظريه اى كه معتقد بود عصمت، ويژه كتاب مقدس است، (به جاى نظر كاتوليكها) مبنى قرار گرفت.
مذهب كاتوليك بر نظر كشيش آگوستين پاى مى فشرد كه مى گفت:
آنچه راجع به وجود «كشور خدا» در كتاب مقدس آمده است، در آسمان قرار دارد نه در زمين و ثانيا: «قدس» و «صهيون»، دو محل معين زمينى، براى سكناى يهود، نيست، بلكه دو مكان آسمانى است كه به روى تمام مؤمنين به خدا گشوده است. اما پس از آغاز جنبش اصلاح طلب مذهبى، تفاسير ديگرى مبنا قرار گرفت كه «كشور خدا» را يك واقعيت زمينى و يهود را صاحبان وعده وكالت الهى از جانب او براى ايجاد مملكتش مى دانست و به بازگشت دوباره مسيح، شروط تحقق آن (از جمله ايجاد اسرائيل بزرگ)، هزاره (آنچه كه سالهاى خوشبختى حكومت صهيونيسم بر جهان، تحت رهبرى مسيح گفته مى شود) و حتمى الوقوع بودن آن معتقد بود.
و اين چنين بود كه از نيمه سال ١٦٠٠ م. جنبش «پروتستانتيسم»، دعوت و فراخوان از يهوديان براى ترك اروپا و بازگشت به فلسطين، به منظور ايجاد «كشور خدا» را آغاز كرد. اوليور كرامول- فرمانرواى بريتانياى مشترك المنافع- در اولين اقدام، خواستار يهودى كردن فلسطين به عنوان مقدمه رجعت مسيح شد و در سال ١٦٥٥، كتابى از كشيش پروتستان آلمانى- پول ولگن هوفر-، انتشار يافت كه در آن گفته بود.
يهوديان به محض ظهور دوباره مسيح به مسيحيت خواهند گرويد؛ چرا كه او را هم چون يكى از خودشان مى دانند و از مستلزمات اين ظهور، همانا بازگشت يهوديان به سرزمينى است كه خداوند، خود، آن را از طريق ابراهيم، اسحاق و يعقوب به ايشان اعطا كرده است.
و بدين ترتيب، ادبياتى مذهبى شكل گرفت كه طى آن، يهوديان معتقد به نقشه خدا، بنا بر اقتضا، سرنوشت محتوم همه بشر را تعيين مى كردند و (اين ادبيات) تشكيل حكومت آنها را تنها راه بازگشت مجدد مسيح، معين مى كرد؛ همان بازگشتى كه براى هميشه، سرنوشت محتوم جنگ ايمان و كفر را با پيروزى مسيح و فرمانروايى هزار ساله او بر جهان، تعيين خواهد كرد و سپس قيامت به پا خواهد شد. در اين ادبيات، اعتقاد به پشتيبان قوم يهود در تشكيل حكومتى در فلسطين نوعى از عبادت شمرده مى شد و از آن به مشاركت بشرى در تحقق خواست الهى، تعبير مى گرديد. تا آنجا كه «لرد آنتونى اشلى كوبر» اصلاح طلب معروف انگليسى در سال ١٨٣٩ گفت:
با وجود آن كه يهود، قومى سخت دل و غرق در معصيت اند و لاهوت را انكار مى كنند ولى نسبت