ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - عصر ظهور، تجلّى ولايت ولىّ الله
عرض مى كنيم كه «السلام على ميزان الأعمال»[١]. ما در عرض ولى خدا ترازوى ديگرى نداريم كه حضرت را با آن ترازو، ترازو كنيم. خودش ترازوى همه چيز است.
نكته ديگرى كه در زمينه واقعه مبارك ظهور مطرح است نقش وجود مقدس آقا امام عصر (ع) در تحولات عصر ظهور است. مى دانيم كه ظهور بالاترين مرحله كمال انسان و جهان است، اما سؤال اساسى اين است كه ميان اين تحول- كه نقطه كمال انسان و جهان است- و شخصيت آقا امام عصر (ع) چه نسبتى وجود دارد؟ چرا بدون وجود آن حضرت اين تحول در جهان رخ نخواهد داد و جهان بايد منتظر بماند تا ايشان بيايند؟
فكر مى كنم بسيار سؤال خوبى است. چون بعضى انديشه هاى فلسفه تاريخى حضور انسان در تحولات تاريخى و اينكه خداوند متعال به انسان نقش داده را درست معنى نكرده و خيال كرده اند معنى حضور انسان اين است كه انسان محور تكامل تاريخ است. يعنى همين انسانهاى متعارف، نه ولى اللّه. اين تلقى، تلقى غلطى است. در واقع به تبع عبادت ولى خدا و سجود او در مقابل خداوند است كه همه عبوديتها و همه نعمتها محقق مى شود. بنابراين محور تحقق بندگى در عصر ظهور، بندگى ولى اللّه الاعظم است كه قرنهاست در غيبت و ابتلاء به سر مى برند. آن حضرت «عروة الوثقى» هستند. در روايات ما «عروة الوثقى» در اين آيه كه مى فرمايد: «فَمَنْيَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»[٢] به شخص شخيص نبى اكرم (ص) و اهل بيت (ص) ايشان تفسير مى شود. يعنى محكمى همه عالم در بندگى خدا، به وجود آنهاست و استحكام عبوديت بندگان به آنها برمى گردد. بنابراين حقيقت عصر ظهور مرتبه اى از عبادت حضرت حجت (ع) است كه اثرش تحقق جامعه توحيدى؛ يعنى جامعه اى بر محور بندگى خدا مى شود.
از منظر ديگر كه نگاه كنيم در درگيرى ابليس و ائمه جور با نبى اكرم (ص) و اهل بيت (ع)، عبادت نبى اكرم (ص) و اهل بيت (ع) بر شيطنت آنها غلبه مى كند. اگر آن عبادتهاى عظيم نبود كه ظلمات آنها همه ما را فرا مى گرفت. فلذا در اين آيه كه مى فرمايد: «أَوْكَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[٣]؛ ظلمات را به ائمه جور تفسير مى كنند، تا برسد به بنى اميه كه «ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ». مى فرمايد ظلمت اولياء باطل آنقدر زياد است كه «إذا أخرج المؤمن يده فى ظلمة فتنهم لم يكد يراها»؛[٤] مؤمن در اين دوران چنان غرق در ظلمت مى شود كه نزديك ترين قواى خودش را به خودش نمى بيند، خودش را فراموش مى كند، اما اين ظلمت برداشته نمى شود مگر با نور امامى از اولاد فاطمه (س). چنانكه در تفسير اين قسمت از آيه كه مى فرمايد: «وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»، مى فرمايند: «و من لم يجعل اللّه له اماما من ولد فاطمة»[٥]. كسى كه از اين نور برخوردار نشود نه فقط در دنيا غرق در ظلمت است «فماله من نور فى يوم القيامه»؛ يعنى آن ظلمت اگر با نور امام برداشته نشود در قيامت هم آدم را غرق در خودش مى كند.
بنابراين آن نوراست كه مى تواند جريان ظلمت را بردارد. آن هدايتى كه ضلال را نابود مى كند نور و هدايت حضرت مهدى (ع) است. آن حيات كه موت و مردگى را مى برد؛ يعنى حيات طيبه حيات حضرت است. بنابراين در اين معارف همه حقايق در حضرت است، حضرت مأذون به تجلى آن ولايت و رحمتهاى الهى مى شوند، بعد رحمتها ظهور پيدا مى كنند. اين نگاه ماست به عصر ظهور يعنى ديگران شعاع وجود آن حضرت هستند، در عرض او نيستند، ما بايد نگاهمان را اصلاح كنيم. خودمان را همسنگ با ولى خدا ندانيم. البته اين معارفى است كه همه قلوب تحملش را نمى كنند، حتى گاهى شيعيان عادى هم اين ظرفيت از تحمل را ندارند. اشكالى هم ندارد، نبايد به آنها همه معارف را گفت. چون تحمل نمى كنند و شكسته مى شوند. در روايت هم آمده است كه درجات مؤمنين را مراعات كنيد. حرفى كه براى درجات بالاتر است را به پائين تر نگوييد، تحميل بر او نكنيد كه او مى شكند و مسؤوليت به عهده شما مى آيد. ولى حقيقت اين است كه محور همه تحولات عصر ظهور ولى خداست، محورش ولايت الهى است كه در آنها تجلى مى كند. تجلى ولايت آنهاست كه بقيه را مى گيرد. بقيه شعاع وجود آنها هستند. پس معناى ظهور چيزى جز ظهور ولايت نيست. وقتى ولايت ولى اللّه در جلوه هاى مختلف خودش ظهور مى كند، حيات، نور، رحمت، علم، حكمت و عدل مى آيد. همه اينها آثار ولى اللّه است. اين موضوع را به صورت ديگرى همه قبول دارند و هيچ موحدى آن را انكار نمى كند. آيا اگر بگوييم همه آنچه در عصر ظهور محقق مى شود نازله رحمت خداست، هيچ موحدى آن را انكار مى كند؟! انسانها را كه شريك خدا قرار نمى دهند. ما شريك ولى خدا هم نيستيم. اراده هاى ما در طول ولايت آنهاست. اصلاحمان هم در طول ولايت آنهاست. اگر حضرت دست به اصلاح نزند ظلمت ائمه جور و ابليس احدى را رها نمى كند. فتن جبهه باطل آنقدر ظلمانى است كه مؤمن خودش را فراموش مى كند. نورى كه انسان را از اين عالم تا همه عوالم از آن ظلمت نجات مى دهد نور ولى خداست. بنابراين عصر ظهور، عصر تجلى ولى خدا