ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - عصر ظهور، تجلّى ولايت ولىّ الله
نمى كند. اگر همه ما غرق در ولايت اللّه شديم و تسليم حق گشتيم به ميزانى كه اخلاص در ما محقق مى شود و نور ولايت الهى در همه ابعاد حيات ما جارى مى گردد، عدل در درون ما و سپس در مناسبات بيرونى ما محقق مى شود. بنابراين وقتى در يك جامعه ارتباطات انسانى؛ يعنى جريان اراده ها بر محور اراده خداوند بود همه ارتباطات عادلانه مى شود. پس عدل وقتى محقق مى شود كه ما همه تسليم ولايت خداوند شويم و اراده هايمان، به تعبيرى مجارى فرمان و مشيت حق شوند. به ميزانى كه ما اراده خودمان را مجراى فرمان، اراده و مشيت الهى قرار مى دهيم، مجراى عدل مى شويم و عدل هم در تناسبات درونى ما؛ يعنى در اوصافدر رفتار و در اعتقاداتمان، جارى مى شود و هم در تناسبات بيرونى ما؛ يعنى در رابطه ما با ديگران، با طبيعت با عالم ماده و ....
پس حقيقت عدل، چيزى جز جريان ولايت خدا در همه شؤون حيات نيست. اگر عصر ظهور، عصر عدل است، يعنى عصر عبوديت است. بنابراين آنچه از عدل در عصر ظهور فهميده مى شود اين مفهوم مادى عدل كه گفته مى شود نيست. حتى در جلوه اقتصادى اش هم عدل مادى نيست. تناسبات عادلانه اقتصادى، تناسباتى است كه همه تنعمات بشر در عرصه حيات اقتصادى اش، تنعمات بر محور ولايت ولى اللّه است. همه وجودش جذب در ولايت او و تسليم اوست.
در عصر ظهور آن عدلى كه محقق مى شود همان عدل فطرى است، نه عدالت خواهى كه در انسان تحريف شده و شيطان توانسته است با تغيير زيبايى شناسى انسانها معادلات جائرانه را جاى معادلات عادلانه بگذارد. همان كارى كه به يك شكل ديگرى در دستگاه مادى اتفاق افتاده است كه جزء پروتكلهاى يهودى هم هست كه بشريت را با قانون تسليم كنيد و بعد قانون را خودتان بنويسيد. اگر قوانين نظام سرمايه دارى را كه در متنش ستم و ظلم و جور افتاده است، به جاى قوانين عدل بگذاريد، پيداست هر چه به نام عدل محقق بشود ظلم است. ديده ايد بعضى از ترازوها كه بازوى گشتاورش به سمت يك طرف است؛ اگر شما صد كيلو به يك طرف انرژى وارد كنيد، يك كيلوى آن طرف غلبه مى كند. اين ترازو، ترازوى عدل نيست. اگر ترازوى ما جائرانه شد، اگر شاغول ما، شاغول غلطى شد، پيداست با اين ترازو و با اين شاغول عدل محقق نمى شود. ابليس درون انسان ها و مناسبات اجتماعى را متحول مى كند و ترازوى باطنى انسان را واژگونه مى كند. و لذا انسان در تشخيص و سنجش خوبيها و بديها اشتباه مى كند و خوب و بد كردنش اصلًا جائرانه مى شود. پس شرّ آخرالزمان شرّى است كه منشأ آن واژگونى ترازوى انسان و ترازوهاى اجتماعى است. حضرت مهدى (ع) هم كه براى تحقق عدل مى آيند ابتدا، ترازوها را اصلاح مى كنند، تا مفهوم درست عدل مشخص شود. نه اينكه با همان ترازوى جائرانه وزن كنند و عدل را محقق سازند. تا ترازوى باطنى انسانها عوض نشود، شاخصها عوض نمى شوند. تغيير شاخصها در بيرون براى تحقق عدل كافى نيست.
\* يعنى به بيان حضرت عالى مقدمه تحقق عدالت در مناسبات اجتماعى، تحقق عدالت در خود انسان است.
در خود انسان و در بافت فكرى انسان. امام مهدى (ع) اين بافت را اصلاح مى كند و درك انسان از حق و باطل، از عدل از خوبى و زشتى، و به طور كلى نظام سنجش او اصلاح مى شود. چون انسان در طول زندگى اش دائما در حال وزن كردن است كه اين بهتر است يا آن و لذا اگر ترازوى او ترازوى جائرانه بود همه حركتهاى او جائرانه مى شود و آن جا كه مى گويد خوب است بد است و آنجا كه مى گويد بد است خوب است.
اتفاقا جور هم همين است. جور همان ظلمى است كه لباس عدل مى پوشد؛ يعنى وقتى است كه ترازوى انسان عوض مى شود. حضرت مى آيند ترازوها را اصلاح مى كنند. هم در درون انسانها، و هم در درون اجتماع. يعنى اول عدل جاى خودش را پيدا مى كند. پايگاه عدل را درست مى كنند. آنوقت مناسبات در درون عادلانه مى شوند. در واقع شرّ آخرالزمان كه بدترين شرّ است شرّى است كه در آن معروف، منكر و ظلم، عدل شده است و اين وقتى است كه ترازوها تغيير كرده است؛ زيبايى شناسيها عوض شده است و اراده ها در آخرين حد از انحراف و انحطاط قرار گرفته اند. يعنى تاريكى مطلق حاكم شده است. در تاريكى مطلق، خزف جاى طلا را مى گيرد. معيارها عوض مى شوند. انسان وقتى در تاريكى مطلق وزن مى كند براى او شمش طلا و خشت تفاوتى ندارد. يعنى اصلًا ترازوهاى بشر در تاريكى عوض مى شود. ظلمات سارى سقيفه و جريان انحراف ولايت، ترازوهاى بشر را خراب كرد و آن حضرت ابتدا ترازوها را اصلاح مى كنند. بعد عدل بيرونى نمودار مى شود. ابتدا كه مى گوييم منظور ابتداى زمانى نيست، بلكه منظور اين است كه اصلاح بينشها بر محور ولايت اصلى ترين تحولى است كه در عصر ظهور اتفاق مى افتد. حضرت ترازوها، ميزانها و شاغولها را اصلاح مى كند. به تعبيرى اصلًا ميزان عدل خود ولى خداست و لذاست كه خطاب به اميرالمؤمنين (ع)