ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - عصر ظهور، تجلّى ولايت ولىّ الله
مى شود كه انسان كامل و انسان دست يافته به حيات طيبه به وجود آيد و محقق شود و وقتى اين انسان كامل با همه ويژگيهايى كه دارد به وجود آمد، همه جهان همراه او مى شود و زمين همه نعمتهاى خود را در اختيار او قرار مى دهد؟
بله. من تقريبا با فرمايشات شما موافقم منتها همين مطلب را مقدارى باز مى كنم. در واقع اصلى ترين كارى كه ولى خدا مى كند، تصرف در ارواح انسانى است. او انسانهايى را كه براى پذيرش ولايت قابليت پيدا كرده اند يا به تعبير ديگر بستر پذيرش در آنها ايجاد شده است، موضوع تصرف قرار مى دهد، ارواح ديگرى در آنها مى دمد و آنها را به منزلت ديگرى از حيات مى رساند. وقتى منزلت حيات انسان متفاوت شد، منزلت نيازهايش، اراده هايش و انگيزه هايش همه كاملًا متفاوت مى شود و همه آنها از نوع حيات طيبه اى مى گردند كه همه اش نورانيت است و معارف ولى خدا در آن جارى است. اين مطلب را مى توان از روايات فراوانى به دست آورد. رواياتى كه «ماءمعين» ذكر شده در سوره ملك[١] و «ماء غدقا» ى بيان شده در سوره مباركه جن[٢] را به ولى اللّه و معارف آنها تفسير مى كنند. در عصر ظهور معارف ربانى و ملكوتى ولى خدا در قلوب جارى مى شود و اين معرفتها مراتب جديدى از روح حيات و نورانيت را ايجاد مى كند. بنابراين در اين عصر حركتها در عالم نور است، در عالم معارف است، سنخ ديگرى از حركت و مطلوبيت است، همينطور كه فرموديد، به علاوه خود تصرف ولى خدا در عالم، حيات ديگرى را در همه موجودات مى دمد. حتى در بعضى از نقلها دارد كه حيوانات هم رفتارشان متفاوت مى شود؛ يعنى قابليت پيدا مى شود و آنها هم رشد مى كنند. يك هماهنگى در رشد واقع مى شود. اساس ولايت ولى اللّه هم همين است كه انسان را به مرزى برساند كه بتواند نعمتهاى خدا را درك و دريافت كند. نعمتهاى خدا خيلى فراوانتر از آن چيزى است كه ما در عالم حس مى بينيم. حتى در همين دنيا، درك و دريافت اين نعمتها منوط به كمال انسان است. انسانى كه به درجات قرب مى رسد، انسانى كه درجاتى از حيات طيبه در او دميده مى شود، ظرفيت درك و دريافت ولايت ولى اللّه، ظرفيت درك و دريافت امر و رحمت خدا را پيدا مى كند. اين اصلى ترين تحولى است كه در عصر ظهور اتفاق مى افتد. انسانها، انسانهاى ربانى مى شوند، انسانهايى مى شوند كه شعاع ولى خدا هستند، نور ولايت در آنها دميده شده است. ماءمعين و آب گواراى ولايت ولى اللّه و ولايت نورانى آن حضرت بر قلوبشان جارى شده است. طبيعى است كه التذاذ، ابتهاج، نشاط، حركت و راحتى چنين انسانهايى مفهوم ديگرى دارد. آنچه در اينجا قابل تأمل است اين است كه در اين عصر نه فقط افراد و آحاد جامعه تهذيب مى شوند، بلكه روابط اجتماعى و ارتباطاتهاى آنها هم تهذيب مى شود. يعنى اخلاق اجتماعى شان هم ملكوتى مى شود. همه مناسبات بر محور تقوا و در بستر رشد و تقرب قرار مى گيرد. گاهى مناسبات اجتماعى اخلاق رذيله را رشد مى دهد. مديريت مادى حتى در يك كارخانه، گاهى به نحوى است كه ايجاد حرص، حسد و استكبار مى كند. روابط سازمانى ناسالم در افراد وابسته به طبقه بالا، روحيه استكبار و در افراد وابسته به طبقه پائين، دنائت و حسد ايجاد مى كند. ولى روابط در يك دستگاه مديريتى حق اينجور نيست. ايجاد حب و تقوا مى كند، همه رابطه ها، بر مدار تقوى قرار مى گيرد، نه بر مدار شهوات. در جامعه ولى خدا همه ارتباطات اين گونه مى شود. «حب فى اللّه» و «بغض فى اللّه» در همه مناسبات اجتماعى جارى مى شود. يعنى همه ارتباطات بر بستر محبت به خدا شكل مى گيرد و همه رابطه هاى محبت آميز، بر محور حب به خدا و حب به ولى خدا قرار مى گيرد. همه روابط اجتماعى بستر قرب مى شود و هيچ چيز در آنجا بستر پرستش دنيا نيست. اگر ما يك چنين نگاهى داشته باشيم طبيعتا تحت ولايت ولى خدا يك هماهنگى كامل بين عالم انسانى و عالم بيرون انسان اتفاق مى افتد و همه نورانى و هماهنگ مى شوند. در يك چنين وضعيتى ديگر تعبير نعمتهاى مادى غلط است، تنعمات متنوعى در اختيار بشر قرار مى گيرد كه همه اش معنوى است، همه اش الهى است، هيچ كدام دعوت به خود، ابتهاج به خود، ابتهاج به استكبار، ابتهاج به نفس نيست، همه اش ابتهاج به رحمت خداى متعال است.
متأسفانه ما به خاطر جريان ولايت باطل، در شرايطى قرار گرفته ايم كه بشريت ظرفيت درك و دريافت نعمت و رحمت خدا را از دست داده و ظلمانى شده است. اگر آن ظرفيت پيدا شود بشر دائما در ابتهاجاتى واقع مى شود كه حتى يك لحظه اش با كل دستگاه باطل قابل مقايسه نيست. آن ابتهاجاتى كه گاهى براى اولياء خدا در حالات باطنى شان رخ مى دهد در همه جلوه هاى اجتماعى ظهور مى كند. حال من نمى دانم از انسانى كه به اين مرحله رسيده به «انسان كامل» تعبير كنيم يا به «انسان عبد»؛ يعنى انسانى كه متولى به ولايت ولى اللّه است كه تعبير صحيح از آن «شيعه» است. من تعبير به شيعه را جايگزين انسان كامل مى كنم؛ چون تعبير به انسان كامل تعبير عرفاست كه در جاى خودش محترم است ولى مجموعه تعاريف و خصلتهايى كه براى انسان كامل ذكر مى كنند، اگر نظامشان را بينيم غير از نظامى است كه در ادبيات