ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - مراتب امامت
بشود. اما در خصوص دو مقام ديگر، پس از پيامبر، چه كسى عهده دار آنهاست؟ پاسخ شيعه اين است كه عهده دار اين دو مقام، شخصى است كه از طرف خدا تعيين مى شود و اهل سنت با اين پاسخ، مخالفند. تعيين جانشينى پيغمبر براى عهده دارى دو مقام يادشده، به عهده شخص پيامبر نيست و لذا اساسا نبايد اختلاف ياد شده در مسئله امامت را به اين برگردانيم كه آيا پيامبر جانشين خود را تعيين فرمود يا نه؟ اين كار، مربوط به پيغمبر نيست، مربوط به خداست. در فرهنگ شيعه، شخصى با اين خصوصيات، امام ناميده مى شود. اين «امام» اصطلاح خاصى است، وگرنه اهل تسنن هم امام را مى پذيرند، ولى امام به معنى رئيس جامعه در امور دين و دنيا. كه اين امام با امام مورد پذيرش شيعه، بسيار متفاوت است.
امام در فرهنگ شيعه، شخصى است كه مقام تبيين پيغمبر را دارد و كلامش در تبيين وحى، حجت است و واجب الاطاعة. همچنين در امور اجتماعى مردم؛ اعم از امور نظامى، سياسى، اقتصادى، سياست خارجه و ... فرمان او مطاع است.[١]
بنابراين، يكى از مؤلفه هاى اساسى امامت نزد شيعه، لطف بودن آن است كه بايد در تعريف، اخذ شود تا جانشينى پيامبر را به تمام و كمال، معنى كند. امام مانند نبى، واسطه بين وحى و مخاطبان آن است. همانند نبى، واسطه اى معصوم است. البته بر خلاف نبى، تنها مبين وحى است و نه دريافت كننده وحى نبوى.
امامت در مفهوم سنى، تداوم نبوت نيست، بلكه به منزله تئورى حكومت در جامعه دينى است كه يا به تفكيك دين از سياست مى انجامد و يا به ابزار كردن دين براى سياست مى رسد كه هر دو تجربه، در تاريخ دولتهاى اسلامى اهل تسنن، رخ داده است.
امامت در مفهوم شيعى، تداوم نبوت نبى خاتم (ص) است و هدايت الهى و عدالت اجتماعى، از وظايف عمده اوست و به همين مبنا، شيعه معتقد است كه ائمه (ع) بايد معصوم باشند و اقوال و رفتار آنها، عين دين است؛ مانند اقوال و رفتار پيامبر گرامى (ص) كه مى تواند منشأ استنباط احكام فقهى و عقايد كلامى باشد.
مفهوم شيعى امامت، بر خلاف تصور آن نزد اهل سنت، بر تقسيم بندى همه انسانها به دو گروه انسان هادى و انسان هابط مبتنى است. انسان هابط (سقوط يافته)، انسانى است كه مورد خطاب «اهبطوا إلى الأرض» قرار گرفته است و به زمين ظلمت ساران ماده و طبيعت، تبعيد شده است، در حالى كه آمدن انسان هادى، از مقوله هبوط و سقوط نيست، بلكه از مقوله فرستاده شدن و مأموريت (و به اصطلاح كلامى، از مقوله لطف الهى) است؛ مأموريت براى هدايت كه جامع تزكيه و تعليم و تربيت و سياست است؛ يعنى ساختن فرد و جامعه. و اين ارسال و مأموريت از جانب خداوند متعال، يا بى واسطه (پيامبران) يا با واسطه است (اوصيا و ائمه (ع)).[٢]
متكلمان شيعه، براساس چنين تصويرى از امامت، بر الهى و آسمانى بودن آن تأكيد دارند. همان گونه كه انسان هابط نمى تواند پيامبر را انتخاب كند، نمى تواند وصى پيامبر را نيز انتخاب كند. چگونه مى شود مردمى جمع شوند و به كسى بگويند تو پيامبرى! ما تو را به پيامبرى انتخاب كرديم و برو وحى بياور! انتخاب كردن مردم، با مفهوم پيامبرى منافات دارد. پيامبر بنا به تعريف، لطف الهى است و فرستاده او، نه رئيس منتخب مردم. همين گونه هم نمى شود مردم جمع شوند و به كسى بگويند: تو وصى پيامبر و خليفه اى! در جاى پيامبر بنشين! ادامه حضور جامع پيامبر در ميان امت باش و علم كتاب را بدان و بياموز و رموز آن را تفسير كن!
برگشت اين سخن، به اين است كه انسان هابط بتواند انسان هادى را برگزيند و اين، محال است؛ همچنان كه انسان هابط نمى تواند انسان هادى اول (پيامبر) را برگزيند، نمى تواند انسان هادى دوم (وصى و امام) را نيز برگزيند.
بنابراين، ريشه اختلاف تشيع و تسنن در مسائل امامت، به دوگانگى تصوير آنها از امامت برمى گردد؛ امامت در تصوير شيعى، تداوم نبوت است و هويت لطف الهى بودن و مأموريت آسمانى در هدايت و مديريت جامعه دينى را داراست.
مراتب امامت
استاد مطهرى، روى آورد ديگرى در تبيين تفاوت متكلمان شيعه و سنى در مفهوم امامت اخذ كرده اند كه دقيق تر و پرسودتر است و آن، بحث از مراتب امامت است. امامت و تبع آن، تشيع، امرى ذو مراتب است؛ زيرا جانشينى پيامبر كه مهم ترين مؤلفه امامت است و در ظاهر، مورد اشتراك بين تشيع و تسنن است، خود داراى درجاتى است كه همراهى اين دو گروه كلامى در همه درجات و مراتب امامت، تحقق ندارد:
الف) رياست عامه و زعامت جامعه؛ نخستين مرتبه امامت، رياست عامه است. وقتى پيامبر از دنيا مى رود، يكى از شؤون او كه بلاتكليف مى ماند، رهبرى اجتماع است. اين مرتبه از امامت، مورد وفاق اهل سنت و اهل تشيع است و اختلاف در اين