ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - ولايت، ولى
چه او مستحق چنين تقدم و رهبرى اى باشد يا نه.[١]
ابن منظور در لسان العرب معتقد است كه امام (جلو و مقدم) با امام (پيشوا) هم ريشه است هر دو از ريشه «أمّ، يؤمّ» به معناى قصد كردن و پيشى گرفتن است.[٢]
واژه امام در قرآن در غالب معانى لغوى آن به كار رفته است. تفليسى در وجوه القرآن، بر آن است كه «امام» در قرآن بر پنج وجه و معنى به كار رفته است:
وجه نخستين امام به معناى پيشرو است؛ چنانكه خداى متعال درسوره بقره آيه ١٢٤ فرموده است: «إِنِّيجاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» و نيز در سوره فرقان، آيه ٧٤ فرموده است: «وَاجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً»؛ يعنى قائدا فى الخير.
وجه دوم به معناى «نامه» است؛ چنان كه در سوره بنى اسرائيل، آيه ٧١ فرموده است: «يَوْمَنَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»؛ يعنى بكتابهم الذى عملوا فى الدنيا.
وجه سوم به معناى «لوح محفوظ» است؛ چنان كه در سوره يس، آيه ١٢ فرموده است: «كُلَّشَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ»؛ يعنى فى اللوح المحفوظ.
وجه چهارم به معناى «تورات» است چنان كه در سوره هود، آيه ١٧ فرموده است: «وَمِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً»؛ يعنى التورية، و در سوره احقاف، آيه ١٣ فرمود: «وَمِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً»؛ يعنى التورية.
وجه پنجم به معناى راه روشن و پيداست؛ چنان كه در سوره فجر آيه ٧٩ فرمود: «وَإِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ»؛ يعنى الطريق الواضح[٣].
راغب اصفهانى نيز در مورد معناى امام مى نويسد:
غالبا معناى امام نزد عرب، امرى است كه مورد تبعيت باشد؛ چه انسان باشد كه كردار وگفتارش، مورد تبعيت است و چه كتاب باشد (مانند آئين نامه) و چه محقّ باشد يا مبطل.[٤]
نبى
بحث از نسبت بين نبى و امام، از مباحث مهم در امامت است كه در مبحث تحليل مفهومى امام، به آن خواهيم پرداخت. در اين جا يادآور مى شويم كه نبى در لغت به چهار معنى آمده است: خبير، مخبر، طريق واضح، رفيع المنزلة، كه در دو معناى اخير، با معناى لغوى واژه امام، مشترك است.
ولايت، ولى
ولاء، وَلايت، وِلايت، ولى، مولى، اولى و امثال آنها، همه از ماده (و ل ى) اشتقاق يافته است. اين واژه، از پراستعمال ترين واژه هاى قرآن كريم است كه به صورتهاى مختلفى به كار رفته است. در ١٢٤ مورد، به صورت اسم و ١٢ مورد، در قالب فعل به كار آمده است. معناى اصلى اين كلمه، چنان كه راغب در المفردات گفته، چنين است:
قرار گرفتن چيزى در كنار چيزى ديگر است، به نحوى كه فاصله اى در كار نباشد؛ به همين مناسبت، طبعا اين كلمه درباره قرب و نزديكى به كار رفته است؛ اعم از قرب مكانى و قرب معنوى، و باز به همين مناسبت درباره دوستى، يارى و معانى ديگر استعمال شده است؛ چون در همه اينها، نوعى مباشرت و اتصال وجود دارد.[٥]
راغب راجع به كلمه «ولايت» از نظر موارد استعمال، مى گويد:
وِلايت به كسر واو، به معناى نصرت است و اما وَلايت به فتح واو، به معناى تصدى و صاحب اختيارى يك كار است و گفته شده است كه معناى هر دو، يكى است و حقيقت آن، همان تصدى و صاحب اختيارى است.[٦]
تفليسى معتقد است كه واژه «ولى» در قرآن به شش معنى آمده است:
١. فرزند: «فَهَبْلِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا»[٧]؛ يعنى «ولدا».
٢. يار: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ»[٨]؛ يعنى «لم يكن له صاحب ينصر به من ذَلّ أصابه» و نيز «وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِداً»[٩]؛ يعنى «صاحبا مرشدا».
٣. خويشاوند: «وَما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»[١٠]؛ يعنى «من قريب ينفعكم ولا ناصر ينصركم».
٤. پروردگار: «قُلْأَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[١١]؛ يعنى «اتّخذوا ربّا» و نيز «أَمِاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ»[١٢]؛ يعنى «هوالرّب» از اين معنى در قرآن بسيار است.
٥. ولىّ به معناى خدا و أوليا به معناى خدايان: «مَثَلُالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ»[١٣]؛ يعنى «الإلهه».
٦. نصيحت كننده: «لايَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ»[١٤]؛ يعنى «فى المناصحة» و نيز در سوره نساء، آيه ١٤٤ و ممتحنه، به همين معنى آمده است.
واژه مولى در روايت معروف «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» كه اعلام نصب حضرت على (ع) به امامت از جانب خداست، از ريشه (و ل ى) است و ارتباط معنايى آن با امام، در بحث امامت، حائز اهميت است. مخالفان شيعه، غالبا گفته اند كه مولى به لحاظ لغت، ربطى به امام و «مفترض الطاعة والرياسة» ندارد. شيخ مفيد، تك نگاره اى[١٥] در رد ديدگاه آنها نوشته و با استناد به سروده هاى شاعران مُخضرم (شعرايى كه دوره جاهليت