ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - امامت در مكتب خلفا
است، و چه كسى بايد بگيرد، و چگونه بگيرد، و امثال اينها را بيان كرده اند. اين كتابها، نوشته هاى رسمى علماى معتبر و مشهور و مورد اعتماد مكتب خلفا هستند و نظريات مكتب خلفا در مورد تعيين زمامدار مسلمين و چگونگى انتخاب او را، از اين گونه كتب استخراج كرده و ارزيابى مى كنيم.
٢. ابن اثير گويد: خليفه به كسى گفته مى شود كه نيابت و جانشينى غير را برعهده بگيرد.[١] و نيز راغب اصفهانى گويد: خلافت نيابت از غير است.[٢]
در قرآن كريم، در برخى از آيات، الفاظ «خلائف» و «خلفا» كه جمع «خليفه» اند به همين معناى لغوى استعمال شده است. چنان كه در آيه ٦٩ از سوره اعراف فرموده است:
و جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح
شما را پس از قوم نوح جانشينان ايشان قرار داد.
در بعضى از فرموده هاى پيامبر اكرم (ص) نيز استعمال لفظ خليفه در همان معناى لغوى خود مشاهده مى شود. مانند اين كه مى فرمايد:
أللّهم ارحم خلفائى. أللّهم ارحم خلفائى. أللّهم ارحم خلفائى.
بار خدايا خلفاى مرا مورد رحمت خويش قرار ده ... (اين عبارت را سه بار تكرار فرمود).
عرضه داشتند: اى رسول خدا، خلفاى شما كيانند؟ فرمود:
الذين ياتون بعدى؛ يروون حديثى و سنتى ....[٣]
آن كسانى كه بعد از من مى آيند و حديث و سنت مرا بازگو مى نمايند ...
خليفه در اصطلاح مسلمين
ما در اسلام نامگذاريهايى داريم كه در زمان خود پيامبر انجام شده، كه البته يا شخص پيامبر اين نام را انتخاب كرده، يا از جانب خدا نامگذارى شده و پيامبر آن را تبليغ نموده است. اين گونه نامگذاريها را «مصطلاحات اسلامى» و «مصطلاحات شرعى»[٤] ناميده اند؛ يعنى اصطلاحات يا نامهايى كه به وسيله شرع و شارع انتخاب شده است. اما يك دسته از نامگذاريها به وسيله مسلمانها يا علماى اسلام انجام شده است كه آنها را «مصطلاحات متشرعه» يا «مصطلاحات مسلمين» ناميده اند.
خليفه در مفهوم كنونى آن، يعنى «حاكم و زمامدار مسلمين» و يك اصطلاح شرعى نيست. يعنى اين لفظ در زمان پيامبر (ص) بر اين معنى قرار داده نشده است، هر چه هست از مسلمانان است، و پيروان مكتب خلفا هستند كه چنين نامگذارى كرده اند. اينان در ابتداى امر كسى را كه پس از پيامبر اكرم (ص) براى زمامدارى انتخاب كردند «خليفة الرسول» و بعدها به اختصار «خليفه» ناميدند. گاهى نيز برخى از پيروان مكتب خلفا از حاكم و سلطان وقت به «خليفة اللّه» تعبير كرده، اصطلاح خليفه را مختصر شده آن قلمداد مى نمودند.
خليفه در اصطلاح اسلامى
چنان كه از موارد كاربرد لفظ خليفه در برخى از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود، «خليفة اللّه» در اصطلاح اسلامى كسى است كه خداى متعال او را معين فرموده تا «اسلام» را به اهل زمان خويش تبليغ كند؛ اعم از اين كه اين شخص پيامبر باشد يا وصى پيامبر.
بنابراين مقصود از خليفه در آياتى مانند آيه ٢٦ از سوره ص ٥ و نيز آيه ٣٠ از سوره بقره[٥] «خليفة اللّه» به معناى مذكور است.
خلاصه آن كه «خليفة اللّه» امام زمان هر عصرى است كه وظيفه تبليغ و حفظ و حراست دين خدا و احكام الهى را برعهده دارد و بر مردم است كه خليفه منصوب از جانب خدا را بشناسند و او را مرجع و پناه خود قرار دهند.[٦]
امامت در مكتب خلفا
طرح و دليل نظريه مكتب خلافت را از كتابهايى كه موسوم به الاحكام السلطانيه است، نقل مى كنيم.
قاضى ماوردى (م. ٤٥٠ ق.) و قاضى ابويعلى (م. ٤٥٨ ق.) كه هر دو در عصر خويش قاضى القضات بوده اند، در كتابهاى خويش كه هر دو به همين نام است، مسئله را بدين شكل مطرح مى كنند:
امامت كه همان خلافت بعد از رسول است به سه شكل منعقد شود:
١. خليفه اى جانشين خويش (خليفه بعد از خود) را تعيين كند. به اين معنى كه اگر هارون الرشيد گفت: بعد از من امين و مأمون خليفه اند، مسلمانان مجبور به پذيرش هستند و اين خليفه، خليفه شرعى و اسلامى است، و پذيرش او وجوب دينى دارد. اين دو دانشمند مى گويند:
در اين زمينه هيچ گونه اختلافى نيست، و پذيرش خليفه بدين شكل مورد اجماع و اتفاق است.
استدلال اين دو در مورد اين گونه منعقد شدن امامت و اصالت و صحت آن به اين است كه ابوبكر بعد از خودش، عمر را به زمامدارى مردم تعيين كرد و كسى هم با اين نظريه مخالفت نكرد. پذيرش عموم مسلمانان نشان مى دهد كه اين راه و روش را صحيح دانسته اند. لذا اين نوع از انتخاب خليفه كه به