ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - منجى موعود ما
آيا تقدس زاديى از عالم و آدم، غلبه ماترياليسم، اصالت يافتن سودپرستى و واماندگى انسان معاصر در بهره منديهاى صرفا مادىِ جسمى و جنسى كه جملگى طى چند قرن اخير موجبات بروز شكافهاى طبقاتى، بحرانهاى زيست محيطى، جنگهاى خانمانسوز، فاصله عميق ميان كشورهاى برخوردار و عقب مانده، توسعه فساد اخلاقى و امثال اينها را فراهم ساخته علتى جز غفلت از اين وجه از حقيقت و وجود انسان دارد؟
سكولاريزه كردن همه فرهنگها و تمدنهاى كهن و ارائه تفاسير صرفا مادى از معتقدات اقوام و ملل و سلب حيثيت معنوى از انسان و طبيعت، همه اسباب لازم را براى خلع سلاح شدن انسان از معنا و معنويت و بى پناه ماندن او در وقت غلبه بحرانها و هوسها مهيا كرده است. از همين روست كه انسانِ بى پناه معاصر، پناه آوردن به افيون و مواد تخديركننده روان و يا تن دادن به ابتذال را پا به پاى جدالى خانمان برانداز براى دستيابى به ثروت و قدرت پيشه خود ساخته است تا شايد از اين طريق دمى بى خبرى و يا آسودگى موقتى و البته آسيب پذير و ميرا را نصيب خود سازد.
اين امر همه شرايط لازم را براى بروز انفعال و تأثيرپذيرى انسان معاصر فراهم كرده است؛ شرايطى كه سود اصلى را نصيب شيطان، دجال صفتان و حاميان و مبلغان آنان ساخته و روحيه مقاومت، مجاهده و تلاش براى عدالتخواهى را تضعيف نموده است. روحيه اى كه به تمامى در باور بزرگ به «موعود و منجى آخرالزمان» نهفته است. نويدى براى عدالت، آزادگى و امنيت فراگير.
اگر بخواهيم عصاره تمام آراء موجود درباره «منجى و موعود اديان» و آنچه را كه جملگى منتظران موعود بر آن متفق اند، در چند كلمه خلاصه كنيم جز اين سه امر به دست نمى آيد:
رويكرد معنوى به عالم؛ عدالت فراگير و كوتاه شدن دست ابليس از همه ساحتهاى فكرى، فرهنگى و مادى حيات انسان.
اين سه امر مهم امروزه در وجود انسانها مبدل به آرزو و ميل سركوفته گشته است و اين در حالى است كه فرهنگ و تمدن غربى با تكيه بر امانيسم، آمپريسم و ماترياليسم طى چهارصد سال اخير نه تنها موجب بروز رويكرد صرفا مادى به عالم و تغيير همه تعاريف پذيرفته شده اديان درباره انسان، جهان و طبيعت شده؛ بلكه زمينه ظهور امپرياليسمى را فراهم آورده كه فراموشى همه سنتهاى مقدس و باورهاى قلبى مشترك پيروان اديان را با خود دارد. گوئيا بى آنكه بخواهيم دست شيطان را بر همه تار و پود انسان، جهان و طبيعت آزاد گذاشته ايم و محصول اين آزادى دست شيطان چيزى جز بالا گرفتن آمار بيماريهاى بنيان كن، بحرانهاى زيست محيطى، فقر، فساد، ظلم و تنهايى انسان در عرصه زمين نيست.
اجازه مى خواهم از ذكر ارقام و آمار اين همه بحران دورى بجويم چه، نگاهى ساده به صحنه حيات مادى و فرهنگى انسان امروز و مراجعه به انبوه بانكهاى اطلاعاتى موجود، ما را رويارو با انواع آمارها و نمودارهايى مى سازد كه گاه حجم آن موجب بروز يأس و ترس از آينده بشر مى شود.
شايد دريافت مشترك انسانها در وقت مشاهده اينهمه بحران، يأس از انواع ايدئولوژيهاى سياسى، اجتماعى و شكست بسيارى از نظامهاى اجتماعى طى همه سالهاى قرن بيستم كه با خود تنها وعده عدالت و بهروزى را داشتند حكايت از رويكردى نو و اتفاقى مقدس دارد. حادثه اى كه وقوع آن جز با گذر انسان از دروازه خودپرستى و روى آوردن به آسمان ممكن نبوده و نيست.
اين رويكرد، همراه با اميد شيرين ديدار فصل رهايى انسان معاصر در اولين دهه از هزاره جديد به عالم معنا، آسمان و فرهنگ معنوى است. اين رويكرد را در ميان همه ملل و وجه مشخصى از آن را در چشم داشتن به «امر ظهور مقدس موعود آخرالزمان» كه مورد توافق همه اديان ابراهيمى و غير آن است مى توان مشاهده كرد.
اين رويكرد اگر چه محصول همه عواملى است كه پيش از آن ذكر شد، ليكن انعكاس اراده آسمانى خالق هستى نيز هست چه، حسب سنت ماندگار هستى، «پايان شب سيه سپيد است» و بنا نيست كه دورى از آنچه كه بهجت آفرين، عدالت زا و امنيت بخش كامل است روزىِ مقدر و هميشگى انسان باشد.
بروز رويكردى نو به معنا و معنويت- به ويژه در غرب- طى دهه هاى اخير، خيزشهاى اجتماعى و سياسىِ متمايل به فرهنگهاى مذهبى و سنتى در ميان ملل شرقى و ظهور تمام قد بحران در مناسبات اقتصادى، سياسى و اجتماعى كشورهاى صنعتى، برخى نظريه پردازان را به ارائه فرضيه هايى واداشته كه حكايت از غفلت بزرگ از ماهيت وقايع جارى در شرق و غرب عالم مى كند.
نظريه هايى همچون «پايان تاريخ» بر اين فرض استوار بود كه بشر آخرين تجربه و كامل ترين آن را در تنظيم مناسبات فردى و اجتماعى فراروى خويش دارد، وضعى كه مصداق كامل آن را در مدينه «ليبرال سرمايه دارى» امريكا معرفى