ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - عصر ظهور، تجلّى ولايت ولىّ الله
و معارف قرآنى و معارف نورانى اهل بيت براى شيعه و مؤمن بيان شده است. «شيعه» بهترين تعبير است، انسانى كه شعاع ولى خودش است. چنانكه در روايات آمده است: «إنّ روح المؤمن أشدّ اتصالًا بروح اللّه من شعاع الشمس بالشمس»[١]، در روايات فطرت شيعه هم داريم كه شيعيان از اضافه بدن ما اهل بيت خلق شده اند و سرشتشان با ما يكى است.[٢] لذا شيعه اتصال به ولى خودش دارد و در حركتش هم شعاع اوست. بر گرد او مى چرخد و براساس اراده او و هماهنگ با او حركت مى كند. عصر ظهور عصر جلوه تشيع است. اول انسانها در درجه تشيع استكمال پيدا مى كنند و بعد از آنكه شعاع سرچشمه حيات و نور شدند، حيات و نور در آنها دميده مى شود و غرق در جذبه هاى آن نور سرور و نور حيات مى گردند.
\* به نظر مى رسد يكى از نكاتى كه توجه به آن در تحليل درست پديده ظهور و حركت امام عصر (ع) نقش بسيار مهمى دارد، تأكيد فراوانى است كه در روايات بر مسئله عدالت گسترى آن حضرت شده است. يعنى گسترش قسط و عدالت محور اصلى همه رواياتى است كه در مورد تحولات عصر ظهور وارد شده است. حال اين پرسش مطرح است كه گسترش عدالت چه ارتباطى با تحول و تكامل انسان دارد و در اين زمينه چه نقشى بازى مى كند؟
در پاسخ سؤال شما ابتدا به چند نكته اشاره مى كنم و بعد جمع بندى مى كنم. نكته اول اين است كه عدالت، صفت فعل خداى متعال است. فعل خداوند متعال، هم فعل حكيم است، هم فعل عدل است، لذا فطرت انسانها هم طالب آن عدل است. انسانها مفطور بر حب عدالت هستند و عدالت را دوست مى دارند. لذا يك فطرت عمومى است.
نكته دوم اينكه، انسان در بستر پرورش فردى و اجتماعى كه قرار مى گيرد كم كم ممكن است تلقى اش از عدالت تغيير كند؛ يعنى اگر تحت ولايت ابليس قرار گرفت، ابليس معنى عدالت را هم در نگاه او ممكن است عوض كند، به گونه اى كه مناسبات جائرانه را عادلانه و مناسبات عادلانه را جائرانه ببيند. همچنان كه حبّ به معروف در انسان قرار داده شده است و ممكن است انسان به جايى برسد كه منكر را معروف ببيند و معروف را منكر. همان اتفاقى كه براساس روايات در آخرالزمان واقع مى شود؛ يعنى بشر به نقطه اى مى رسد كه زيبايى شناسى اش عوض مى شود. ابليس به دنبال اين است كه زيبايى شناسى انسان و جهت اراده او را به سمت دنيا و پرستش نفس تغيير دهد. اگر چنين اتفاقى افتاد ديگر تلقى انسانها از عدالت در مناسبات اجتماعى يك تلقى واحدى نخواهد بود. عده اى مناسباتى را عادلانه و عده اى ديگر همان مناسبات را جائرانه مى دانند.
نكته سوم اينكه براساس همين گرايش فطرى اى كه در بشر نسبت به عدالت وجود دارد، تا آنجا كه اين موضوع جزء مطلوبهاى اساسى انسان قرار گرفته است يكى از اصلى ترين جلوه هايى كه ما بايد براى جذب افراد به عصر ظهور بر روى آن تأكيد كنيم همين موضوع عدالت است. بنابراين از نظر مقام اثبات و در مقام تبليغ، دعوت به عدالت يكى از بهترين دعوتهاست، از نظر مقام ثبوت هم واقعا تا عدالت محقق نشود، قرب محقق نمى شود.
نكته چهارم اين كه به گمان من عدلى كه در فطرت انسانها قرار داده شده است چيزى جز تناسبات ولايت الهيه نيست. ما منكر حسن و قبح ذاتى نيستيم- مثل اشاعره- اما اينكه ذاتى در مقابل ولايت خداوند متعال، و تناسبات او فرض كنيم و بگوييم حسن و قبح آنجاست و اين حسن و قبح قانونى اساسى است كه خدا هم به آن ملزم است، اين گونه نيست. حسن و قبح به تبع ولايت خدا تعريف مى شود؛ يعنى تناسبات ولايت خداوند است. يعنى جريان ولايت خداوند مناسبات خاص خود را دارد و در هر مناسباتى جارى نمى شود.
ولايتى كه از سوى خداوند بر مؤمنين واقع مى شود كه شايد همان ربوبيت خاص باشد كه فقط مؤمنان را دربر مى گيرد (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا)،[٣] در ادامه مى شود ولايت ولى اللّه الأعظم (ع)، ولايت نبى اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع). تناسبات اين ولايت مى شود عدل كه شريعت هم تناسبات اين ولايت را در ابعاد مختلف حيات بيان مى كند. بنابراين تحقق ولايت چيزى جز تحقق همه جانبه ولايت ولى اللّه در همه شؤون حيات نيست. اگر در جامعه اى تولّى به ولايت اللّه به كمال رسيد و زمينه جريان ولايت ولى خدا در همه زواياى آن محقق شد، عدل محقق مى شود. جور از آنجايى محقق مى شود كه بشر از ولايت خدا خارج مى شود. همچنانكه شرّ از آنجايى آغاز مى شود كه مخلوقات از عبوديت خارج مى شوند. آنگاه كه بنده از ولايت خدا خارج مى شود، مناسبات جائرانه آغاز مى شود؛ چه در رابطه انسان با خودش و چه در رابطه انسان با بيرون خودش، اعم از طبيعت، حيوانات و انسانهاى ديگر. اساس ظلم خروج از ولايت است. اگر انسانها تحت ولايت ولى خدا باشند هرگز ظلم نمى كنند؛ چرا كه ولى خدا تحت ولايت خداى متعال است، لذا نقطه مشيت خداست، مقام عصمت يعنى همين. يعنى با تمام قدرتى كه دارند هيچ يك از قدرتهاى نامتناهى آنها در هيچ مرحله از مراحل عزم و اراده شان از مشيت حق تخلف