ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - عصر ظهور، تجلّى ولايت ولىّ الله
نمى دهد كه اين منزلتها را درك كنيم و مى خواهيم خودمان را كنار دست وجود مقدس امام زمان (ع) بنشانيم. اين استكبار نفس است، آنها هم تحمل مى كنند، چيزى هم به ما نمى گويند. برادران جناب يوسف گفتند: «وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»،[١] جناب يوسف هم با آنها درگير نشد، بلاى آنها را كشيد البته تدريجا هدايتشان كرد. حتى روزى كه آمدند و از او گندم خواستند به آنها رحم كرد و گندم را در اختيارشان گذاشت و از اينكه روزى او را در چاه انداخته بودند چيزى نگفت. خودش را هم به زودى معرفى نكرد چون هنوز هم نمى توانستند يوسف را بشناسند درك كنند. اما وقتى به نقطه اضطرار رسيدند كه ديگر مى توانستند يوسف را بشناسند و درك كنند، حضرت خودش را معرفى كرد اينجا بود كه آنها گفتند: «تَاللَّهِلَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ»؛[٢] ما اشتباه مى كرديم، تو كجا! ما كجا! ما به خطا تو را بالاتر از خودمان مى ديديم و تو را در چاه انداختيم، تو كه از ما بالاتر بودى از ته چاه به ما نفرين نكردى، باز هم كه به رياست رسيدى جز رحمت چيزى از تو به من نرسيد. خودشان فهميدند. اين دو تا كه قابل مقايسه نيستند. اينها كى فهميدند؟ وقتى كه هم مشكل براى ولى خدا درست كردند و هم خودشان محروم شدند، مدتهاى طولانى، بيشتر عمرشان را بدون يوسف از دست دادند، در كنار يوسف چقدر مى توانستند به خدا نزديك شوند. ولى آخر كار مضطر شدند و با اين اضطرار خدا آنها را به در خانه يوسف آورد.
ما هم گاهى اينجورى هستيم، گاهى خودمان را همسنگ ولى خدا مى نشانيم، گاهى در باطن خودمان، گمان مى كنيم از ولى خدا هم برتريم. اين چه مقايسه اى است؟! فى المثل ما حتى سلولهاى عالم هم نيستيم ولى آن حضرت روح كل هستى است. شما اگر مثلًا به سلولى كه در يكى از اعضاى بدنتان زندگى مى كند بگوئيد تو و ميلياردها امثال تو يك پيكره از يك جسمى را تشكيل مى دهيد كه كل اين جسم را خدا براى روح خلق كرده است، براى آن سلول قابل تحمل و تصور نيست ولى واقعيتى است ديگر. از بالا كه نگاه مى كنيم مى بينيم، ميلياردها سلولى كه تلاش مى كنند، زاد و ولد مى كنند، مى جنگند، لشكركشى مى كنند، نظم دارند، قاعده دارند و ... همه شان در پيكره اى هستند كه براى روح ما خلق شده اند و با رخت بستن اين روح همه آنها متلاشى مى شوند. ولىّ خدا هم همين نقش را دارند «بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الأرض والسماء»؛[٣] اگر كسى چنين تلقى از ولى خدا داشت، در مى يابد كه عصر ظهور، عصر ظهور ولايت است، همه تنعمات تجلّى ولايت اوست. نه تنعمات دنيا، تنعمات بهشت هم همينطور است. درجات بهشت هم، درجات معرفت به آنهاست. البته اين معارف عميق ترش هم در روايات ائمه (ع) هست، براى همه هم نمى شود گفت، نبايد هم گفت.
\* از اينكه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارى مى كنيم.
من هم صميمانه تشكر مى كنم و آرزوى توفيق در خدمتگزارى به آستان مقدس حضرت بقية اللّه را با اخلاص و توان بيشتر براى شما از خداوند متعال درخواست مى كنم. والحمدللّه رب العالمين
پى نوشتها:
[١]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٢٨.
[٢]. همان، ج ٥١، ص ٥٤.
[٣]. سوره ملك (٦٧)، آيه ٣٠.
[٤]. سوره جن (٧٢)، آيه ١٦.
[٥]. بحارالانوار، ج ٦١، ص ١٤٨.
[٦]. از جمله در روايتى كه از رسول گرامى اسلام (ص)، نقل شده آن حضرت خطاب به اميرمؤمنان (ع) مى فرمايد: «فإنّى خلقت أنا و أنت من طينة واحدة ففضلت منها فضلة فخلق اللّه منها شيعتنا ...» بحارالانوار ج ٢٧، ص ١٥٥، ح ٢٨. در روايت ديگرى نيز امام صادق (ع) مى فرمايد: «... و خلق شيعتنا من طينتنا ...» الكافى، ج ١، ص ٣٨٩، ح ٢.
[٧]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٥٧.
[٨]. بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢٨٧.
[٩]. سوره بقره (٢) آيه ٢٥٦.
[١٠]. سوره نور (٢٤)، آيه ٤٠.
[١١]. الكافى، ج ١، ص ١٥١.
[١٢]. همان.
[١٣]. شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.
[١٤]. همان، دعاى عديله.
[١٥]. مفاتيح الجنان، زيارت حضرت صاحب الامر، نقل از سيدبن طاووس.
[١٦]. سوره حديد (٥٧)، آيه ١٧.
[١٧]. بحارالانوار، ج ٥١، ص ٣٢٥.
[١٨]. سوره روم (٣٠)، آيه ٥٢.
[١٩]. سوره فاطر (٣٥)، آيه ٢٢.
[٢٠]. سوره يوسف (١٢)، آيه ٨.
[٢١]. همان (١٢)، آيه ٩١.
[٢٢]. دعاى عديله.