ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - امام عصر، عليه السلام از منظر پروفسورهانرى كربن
گرفت. به عبارتى اين كلمات راز وجود ماوراى طبيعى امام غايب را در ذهن و آگاهى شيعيان بيان مىدارد؛
كسى كه در آن حال روحى نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.
سهروردى در حكايت «عقل سرخ» خويش به همين نكته اشاره داشته و مقصود از جملهاى كه در آغاز سخن از او نقل كرديم همين است:
اگر خضر شوى، از كوه قاف آسان توانى گذشتن.
كربن در بخش ديگرى از كتاب تاريخ فلسفه اسلامى، شيعيان را ميان دو حد محصور مىداند. حد اول همان «يوم الميثاق» يا «روز الست» است، كه حيات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحىفداه، است كه اينك در غيبتبه سر مىبرد:
زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غيبت اوست. به همين جهت «زمان او» با رمز و علامتى ديگر مشخص مىشود و غير از آن زمانى است كه براى ما علامت و رمز تاريخ محسوب مىگردد.
كربن ضمن تشبيه قيام حضرت قائم به رستاخيز صغرى به اين نكته اشاره مىكند كه پارهاى از نويسندگان شيعى- از جمله كاشانى و صدر آملى- امام دوازدهم يا امام منتظر را همان «فاراقليط» آمده در انجيل يوحنا مىدانند. كربن مىنويسد:
سلطنت امام، مقدمه رستاخيز عظيم (قيامة القيامة) است. رستاخيز يا برخاستن مردگان «به قول شمس لاهيجى شرطى است كه مجال مىدهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد» به همين نسبت قيام عمومى حضرت حجت، مجال براى تحقق فلسفه وجودى بشر در حيات زمينى خود است. به عبارتى معاد شيعه همچون معاد زرتشتى كه حتسلطه تصوير سائوشيان (سوشيانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثير قائم و اصحاب او قرار دارد. در عين حال «اين تصور، انديشه قيامت صغرى»، يعنى هجرت انفرادى را از انديشه «قيامت كبرى» يعنى فرا رسيدن دهر جديد جدا نمىسازد.
كربن در بخش ديگرى از نوشتههاى خود به بيان تفاوت عقيده مسيحيان به حضرت عيسى بن مريم، عليهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به اين نكته كه امامان همه نور و حقيقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شدهاند مىنويسد:
وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگيريم، مىبينيم مساله به هيچ روى شبيه به اتحاد اقنومى در طبيعت نيست. امامان، ظهورات و تجليات الهى هستند. قاموس فنى زبان، كلمات (ظهور و مظهر) را پيوسته به مقابله با عمل آيينه باز مىگرداند. پس بدين گونه، امامان همچون ظهور الهى، بى هيچ كم و بيش «اسماء الله» مىباشند و به اين عنوان از دو مهلكه تشبيه و تعطيل مصونند.
چنانكه در فحواى مقال نيز گفتيم، شايد مهمترين انتقاد به تحقيقات كربن، عدم توجه او به وجه اجتماعى ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غيبت ميان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قيام بالسيف مهدى، عليه الصلوة و السلام، است.
اين درست است كه، قيام حضرت به مثابه پيروزى تاويل بر تنزيل و يا حقيقتبر شريعت است و رابطه شيعيان با امامشان رابطهاى نهانى و عاشقانه است، اما بى ترديد نمىتوان در كنار عروج عرفانى شيعيان كه كربن بدرستى از آن به عنوان يكى از شروط اساسى توفيق ديدار معصوم ياد مىكند، از وجه اجتماعى و مبارزه فراگير آن امام با ظلم سياسى، اقتصادى و فرهنگى صاحبان زور و زر و تزوير چشم پوشيد و خروج عاشقانه امام شهيدان ابا عبدالله الحسين، عليهالصلوة والسلام، را براى اصلاح اجتماعى امت جدش كه فرهنگى فاسد در كالبد آن دميده شده بود به فراموشى سپرد و از عنصر سياسى اين هر دو قيام صدر و ذيل اسلام چشم غفلت فرو پوشيد.
سخن درباره گفتههاى عالمانه هانرى كربن اندكى به درازا كشيد، گرچه نقل همه سخنان او در اين باره و در اين فرصت ميسر نشد. روحش به پاس كوششى كه در ترويج نام مقدس امامالمسلمين بقيةاللهالاعظم، روحى و ارواحالعالمين لهالفداء، از خود نشانداده قرين رحمتباد. آمين!
منابع:
١. طباطبايى، سيد محمد حسين، ظهور شيعه، انتشارات فقيه و كانون خدمات فرهنگى الست، ١٣٦٠.
٢. كربن، هانرى، تاريخ فلسفه اسلامى، دكتر اسدالله مبشرى، انتشارات اميركبير، ١٣٦١.
٣. همان، عالم مثال، ترجمه سيد محمد آوينى، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل ١٠ و ١١، تابستان و پاييز ١٣٧٢.