ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - رانش كوه با روستاى لبد چه كرد؟
ناگهان در آن سوى دره يعنى در مقابل روستاى لبد واقعه عجيبى اتفاق مىافتد كه مشابه آن را از ازمنه قديم تا كنون در هيچ جاى دنيا كسى سراغ ندارد و بجز اشاراتى كه در قرآن كريم به آن شده (آيه ٤ سوره اعراف) مورد ديگرى در تاريخ ثبت نشده است.
صداى مهيبى شنيده شده و گرد و غبار عظيمى هوا را تاريكتر از شب تيره مىكند. انگار محشرى بر پا گرديده، پس از انعكاس اين صداى عجيب در كوهستان و منطقه، روستاييان پايين دست واقع در امتداد دره، چون شب است فانوس بدست در كنار جاده مشرف به دره مجاور روستاى خود كنجكاو شده، سمت و سوى حادثه را در بالا دستخود كه همين روستاى لبد است، مىنگرند اما چون شب كوهستان همه جا را زير چتر سياه خود پنهان كرده، بجز خاموش شدن تنها منبع روشنايى روستاى لبد يعنى فانوسها چيز ديگرى را درك نمىكنند، اما اين را مىدانند كه آن صداى مهيب كه تا آن هنگام دهشتناكتر از آن را نشنيدهاند، اتفاق مهمى در بطن خود دارد، اما چه كنند چون شب است و همه جا پرده سياهى كشيده شده و راه مالرو است. دسترسى به روستاى مورد نظر در روز غير ممكن است و دشوار تا چه رسد به شب تار، لاجرم تنها كارى كه مىتوانند بكنند اين است كه فانوس بدست تا صبح بيدار بمانند و دره را مشاهده كنند، چنانچه سيلى در كار باشد، زودتر باخبر شده، خود و اعضاى خانواده را در جاى امنترى هدايت كنند، تا در حال خواب غافلگير نشوند، بايد منتظر بمانند تا چراغ روز همه جا را روشن كند. وقتى سپيده سر مىزند، اهالى روستاى پايين دست مىخواهند بدانند آيا براى روستاى لبد اتفاقى افتاده استيا نه؟ ولى هر چه نگاه مىكنند كمتر مىيابند. انگار چنين روستايى در بالا دست آنان با آن همه آثار و علائم وجود نداشته است، ولى مگر چنين چيزى ممكن است؟ شايد چشمان آنان از سو افتاده است. اينطور چيزى دستگيرشان نمىشود، بايد تكانى خورد و بايد از نزديك ديد كه چه شده است. لذا حركت مىكنند و با دلهره و زحمت فراوان خود را به محل روستاى لبد مىرسانند، اما لبدى وجود ندارد، نه خانهاى و نه اهالى روستا و نه آغلى و نه گاو و گوسفندى و نه باغى و نه درختى و ميوهاى و نه ... خداى من اصلا جنبندهاى در اينجا پر نمىزند و آثار حياتى در اين روستا مشاهده نمىشود به جز خاك و سنگهاى تازه جابجا شده چيز ديگر رويت نمىگردد، دره سالم است و شكل طبيعى خود را دارد و نهر خشك آن پا بر جاست، ولى در آن سوى دره و در كمركش كوه انگار توده عظيمى از كوه را تازه از آن جدا كردهاند، اما چگونه و به كجا بردهاند؟! مگر مىشود اين همه خاك و سنگ را يك شب به اين سمت دره آورد، و روستاى لبد را با آن همه آثار و علائم و خانهها و باغها در زير آن مدفون كرد؟ اما پس از كاوشهاى بعدى معلوم مىشود قطر اين تودههاى خاك به ٧٠ متر مىرسد، باور كردنى نيست، اما چشم بينا هيچوقت اشتباه نمىبيند همان را مىبيند كه در معرض ديد است، هزاران تن خاك و سنگى كه از كمركش كوه مجاور جدا شده اگر سقوط مىكرد يعنى اگر رانش داشتبا آنهمه حجم عظيمى كه داشت نمىتوانست دره زير پاى خود را به دليل وسعت زياد آن پر كند و به آن تغيير وضعيتبدهد، تا چه رسد به اينكه اين سوى دره بيايد و كل روستا را زير خود مدفون كند. پس چه شده است؟ مثل اين است كه ميليونها تن سنگ و خاك از كوه مجاور جدا كرده و در منجنيق گذاشته و از بالاى دره به سوى روستاى لبد پرتاب نمودهاند كه در آن واحد روستاى فوق را زير خود مدفون كرده و فرصت عكسالعملى به هيچ جنبندهاى در اين واقعه داده نشده است. علم زمينشناسى براى اين واقعه هيچ تفسير و ادلهاى ندارد و از توجيه آن عاجز است و اين از وقايع نادرى است كه فقط قرآن به آن اشاره دارد؛ واقعهاى كه براى عذاب قومى و عبرت سايرين اتفاق مىافتد.
والسلام
خدايا ما را مشمول رحمتت قرار بده (امين)
منبع:
- روزنامه جمهورى اسلامى پنجشنبه ٩ ارديبهشت ١٣٧٨
پىنوشتها:
[١]. ابن طاوس، على بن موسى، الملاحم والفتن فى ظهور الغائب المنتظر، ص ١٠٢؛ القندوزى، سليمان بن ابراهيم، ج ٣، ص ١٤٦. همچنين ر. ك: المجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، ج ٥٣، ص ١٣١، الشيخ المفيد، الارشاد، ص ٣٣٨.
[٢]. ر. ك: سليمان، كامل، روزگار رهايى، ترجمه علىاكبر مهدىپور، ج ٢، ص ٨٥٤.