ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - جهان آينده و آينده جهان
فلسفه تاريخ در مكتب ليبراليسم بر هستهاى بنياد شده است كه به آن «نظريه پيشرفت» گفته مىشود. همه ظواهر و قراين در آن دوران گواهى مىداد كه بشريتبا بهره گيرى از علم و تكنيك گام به گام به جامعه آرمانى نزديك مىشود، جامعهاى كه در آن رفاه و آسايش مهمترين و اساسىترين ارزشها بود. به هر حال در آن زمان ابعاد مادى و تكنولوژيكى به عنوان محور ترقى و توسعه انسانى تلقى مىشد، اما از قرن نوزدهم بتدريج نگرانى و دلهرههايى در مورد سرنوشت انسان پديدار شد. اين دلهرهها نخستبه امور سطحى و ظاهرى مربوط مىشد، ولى بتدريجبه عمق فاجعهاى كه انسان را تهديد مىكرد پى بردند. نيچه خيلى جسورتر از ديگران ديوانهوار فرياد زد: «ماشين مؤثر در تمام زندگى و سرمشق تمام زندگى است. زندگى به صورت يك تئاتر در آمده است كه در آن همهچيز دروغ و تصنعى است و هيچچيز اعتبارى ندارد.»
اين سخن سرآغاز انديشههاى ديگر اگزيستانسيا ليستها بود كه با همه بحثها و تحليلها عاقبت هيچ مبنا و منطق روشنى براى تاريخ و آينده جهان معرفى نمىكنند. كارل ياسپرس، فيلسوف معتدل اگزيستانسياليست، در كتاب «آغاز و انجام تاريخ» اعتراف مىكند كه: «همه چيز آينده دهشناك است. انسان با دستخويش خود را به نابودى مىكشاند و هيچ اميدى نيست. تنها يك اميد هست: اين كه انسان بر اين سرنوشتخويش آگاه است و نشانهاش ترس انسان است.»
آخرين حرف و حديثياسپرس درباره آينده انسان و جهان اين است: «خطر اين است كه خطر را فراموش نكنيم.»
من در اين راستا مىخواستم حضور جناب آقاى دكتر داورى را غنيمتبشمارم و از ايشان بخواهم كه در خصوص آينده تاريخ از ديدگاه اگزيستانسيا ليستها مطالب بيشترى مطرح كنند.
استاد داورى: عرض مىكنم كه با فلسفه اگزيستانس مساله آينده در كانون بحث فلسفه و تفكر فلسفى غرب قرار گرفته است همانطور كه فرمودند اگر ما به «سارتر» نگاه بكنيم، او همه آينده را محال مىبيند و به قول خودش براى انسان سه (از خود به در شدن) قائل است، كه هر سه به محال و پوچى و به چيزى كه بى معناست(absurd) مىانجامد. در ديگر فلسفههاى اگزيستانس مساله به اين صورت نيست اگر به اعتبار تاريخ غربى نگاه كنيم. شايد مثلا در تفكر «مارتين هايدگر» بحث از پايان تاريخ غربى و گذشت از اين تاريخ و طرح تاريخ ديگر را بيابيم و ببينيم. «گابريل مارسل»، كه يك مسيحى كاتوليك است، در فلسفهاش وفاى به عهد و اميد را مطرح مىكند. آخرين حرف فلسفه «گابريل مارسل» اميد است. در فلسفه «ياسپرس» اميد به قهرمان است، اميد به يك منجى است، البته اين منجى نامى ندارد، تشخصى ندارد، با اينكه ياسپرس ضد مسيحى نيست و