ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - ٢ مشكلات آينده جهان خصوصا جهان غرب
دومين منبع، تفاوتهاى فرهنگى (باورها و ارزشهاى اساسى) خواهد بود. غرب مىكوشد تا مفاهيم فرهنگى خود (فرد گرايى، ليبراليسم، مشروطيت، حقوق بشر، برابرى، آزادى، حاكميت قانون، دموكراسى، بازار آزاد اقتصادى، جدايى دولت و كليسا- سياست دين- و سكولاريزم) را تبليغ كند و اين موجب واكنش كشورهاى غير غربى و تاكيد آنها بر فرهنگ بومى مىشود. اين كشورها يكى از سه نوع واكنش را بر مىگزينند:
١٢- ١. انزوا و عدم مشاركت در جامعه جهانى تحتسلطه غرب.
١٢- ٢. الحاق به جمع و پذيرش ارزشها و نمادهاى غربى.
١٢- ٣. تلاش براى حفظ ارزشها و نهادهاى بومى از طرف ديگر (نوسازىومدرنشدن، نه، غربىشدن)
١٣. برخى از كشورها «از درون گسيخته» هستند، مثل روسيه و تركيه و مكزيك، كه يا مشتمل بر جوامعى متعلق به تمدنهاى مختلفاند و طبعا در معرض تجزيه خواهند بود، و يا جامعهاى متعلق به يك تمدن ولى داراى دولتى هم پيمان با تمدن غرب هستند كه مجبورند در اثر احياى تمدن خودشان، به اصل خود برگردند و اين منجر به تنشهاى جدى و مهم مىشود. لازمه تعريف مجدد هويت تمدنى در كشورهاى از درون گسيخته عبارتند از:
١٣- ١. نخبگان اقتصادى و سياسى آن بايد به طور كلى حامى و مشتاق تعريف مجدد هويت تمدنى آن باشند.
١٣- ٢. عامه مردم بايد به اين روند تن دهند.
١٣- ٣. گروه حاكم در تمدن پذيرنده، بايد آگاهانه خواستار چنين تغيير و تحول تمدنى باشند.
١٤. تمدنهاى كنفوسيوسى و اسلامى در حال ارتباط و همكارى با هم در برابر تمدن غرب (براى برخورد با منافع، ارزشها و قدرت آن) هستند. موضوعات همكارى و ارتباط ايندو با هم، سلاحهاى هستهاى شيميايى و بيولوژيكى، موشكهاى بالستيك و ابزار پيشرفته پرتاب آنها، قابليتهاى راهبرى و اطلاعاتى و ديگر امكانات الكترونيكى در اين زمينه است و غرب مىكوشد در قالب «كنترل تسليحات» با آن مقابله كند. اين امر احتمالا موجب درگيرى بين غرب و چند كشور اسلامى- كنفوسيوسى در آينده بسيار نزديك خواهد شد. در انتها، وى به غرب اندرزهايى از قبيل همكارى و وحدت بيشتر كشورهاى غربى با هم، افزايش قدرت خود و سازش با تمدنهاى ديگر و ادامه رابطه با روسيه و ژاپن، استفاده از تعارضهاى درون تمدنهاى ديگر و حمايت از گروههاى غربگرا در تمدنهاى ديگر و درك عميقتر از ارزشهاى و باورهاى تمدنهاى ديگر و شناخت عناصر مشترك بين تمدن غربى و ساير تمدنها و نيز تقويت نهادهاى بين المللى تحتسلطهاش مىنمايد.[١]
١٥. از نظر هانتينگتون، همچنانكه موفقيتهاى اقتصادى منجر به گسترش فرهنگ غربى (خصوصا سكولاريزم يا دنياگرايى) در سراسر جهان شد، كاهش قدرت غرب هم سبب عقب نشينى فرهنگ غربى خواهد شد و اشتباه محض است اگر تصور كنيم كه چون كمونيسم شوروى سقوط كرد، پس غرب براى هميشه پيروز شده است. همچنين داد و ستد زياد (ارتباطات و حمل و نقل بيشتر) نه تنها موجب ايجاد فرهنگ مشترك نمىشود، بلكه سبب پديد آمدن مقاومت، عكس العمل و درگيرى مىشود. همچنين نوگرايى و پيشرفت اقتصادى در نقاط مختلف سبب ايجاد آثارى همگون و فرهنگى مشترك نمىشود. خلاصه اينكه تقدم بخشيدن سنتهاى يهود- نصارى و قانون طبيعت توسط بسيارى از كشورها، بر اثر رونق شديد اقتصادى ايجاد شده است و زودگذر خواهد بود.[٢]
١٦. از نظر هانتينگتون جهان معاصر پس از جنگ سرد دو خصيصه دارد:
١٦- ١. در گذشته يك نظام بين المللى چند قطبى (پس از شكست ناپلئون)