ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - ٢ مشكلات آينده جهان خصوصا جهان غرب
مجدد قوميت گرايى (ناسيوناليسم)، مشكلات ايجاد يك اروپاى يكپارچه و منسجم و قدرتمند كه مىتواند به بحرانهاى مهمى بينجامد، مشكلات روز افزون آمريكا كه يا بايد به سير فزاينده افول و انحطاط ادامه دهد و يا به دكترين مونروئه (انزواگرايى پيش از ١٩٤١) برگردد كه هر يك پيامدهاى بسيار سنگين خاص خود را خواهد داشت و همچنين به خواستههاى فراوان اصلاحگرانه داخلى بايد به نحوى پاسخ داده شود، تاثير تحولات اقتصادى و تكنولوژيكى در تغيير مكان اقتدار از «ملت- كشور» به واحدهاى كوچكتر و نيز خواستهاى وسيعى براى اهميتيافتن بيشتر واحدهايى بزرگتر از كشور- ملت و بالاخره تعصبات فرقهاى و نژادى رو به تزايد.
او نتايج اين مشكلات و راههاى مبارزه با آن يا تقويت آن را نيز بررسى مىكند.[١]
روى هم رفته كار پاول كندى عمدتا بررسى واقعيات است نه پيش بينى وسيع آينده.
البته نويسندگان ديگرى هم در اين مورد نظراتى دارند. مثلا دكتر احمد سيف معتقد است كه دموكراسيهاى غربى از جهان سوم دشمنانى ديو هيبت و اهريمنى نشان مىدهند (از نظر رقابت ايدئولوژيك، از نظر احتمال مهاجرت گسترده جنوب به شمال، و از نظر تهديد نظامى و غيره) تا خود موفق شوند به حالت بر بريت برگردند.[٢]
ه) ساموئل هانتينگتون، استاد دانشگاه هاروارد آمريكا كه نظريه معروف «برخورد (رويارويى) تمدنها» را پرداخته است، خلاصه انديشه وى از اين قرار است:
١. نقطه اصلى برخورد در جهان آينده نه ايدئولوژيكى است و نه اقتصادى، بلكه فرهنگى است و بين تمدنها صورت مىگيرد، هر چند كه دولت- ملتها همچنان به عنوان نيرومندترين بازيگران عرصه بين الملل در درون تمدنها باقى خواهند ماند.
٢. حتى ممكن است در درون يك تمدن نزاعها و برخوردهايى هم پديد آيد؛ ولى سرنوشت جهان را برخورد تمدنها تعيين خواهد كرد.
٣. تمدن، بزرگترين واحد عرصه بين الملل است و در جهان كنونى هفتيا هشت تمدن بزرگ وجود دارد: تمدن غربى، تمدن كنفوسيوسى، تمدن ژاپنى، تمدن اسلامى، تمدن هندو، تمدن اسلاوى- ارتدوكس، تمدن آمريكاى لاتين و احتمالا تمدن آفريقايى. اين تمدنها وجوه اختلاف اساسى دارند: تاريخ، زبان، فرهنگ، سنت، و از همه مهمتر مذهب، البته اختلاف لزوما به معنى درگيرى و درگيرى مترادف با خشونت نيست. هرچند اغلب، طولانىترين و خشونت آميزترين برخوردها بين تمدنها بوده است.
٤. جهان در حال كوچكتر شدن، كنش و واكنش بين ملتهاى وابسته به تمدنهاى مختلف در حال افزايش، و در نتيجه هوشيارى تمدنى و آگاهى به وجوه اختلاف بين تمدنها و وجوه اشتراك در درون هر تمدن در حال شدت يافتن است (خودآگاهى تمدنى).
٥. روندهاى نوسازى اقتصادى و تحول اجتماعى در سراسر جهان، انسانها و دولتها را از هويتبومىشان جدا كرده است. امروزه در تمام اديان حركتهايى در جهت پر كردن خلا هويت صورت گرفته كه «بنياد گرايى» نام گرفتهاند و بيشتر اعضاى فعال آنها را افراد جوان، تحصيلكرده، كارشناسان فنى از طبقه متوسط، و صنعتگران و تاجران تشكيل مىدهند. (تجديد حيات دين كه ملتها را به هم مىپيوندد.)
٦. نقش دوگانه غرب، آگاهى تمدنى را شدت مىبخشد. از يك سو غرب در اوج قدرت است و از سوى ديگر پديده بازگشتبه اصل خود و ميل و اراده و منابع بيشترى براى شكل دادن به جهان به شيوهاى غير غربى رشد مىكند. امروزه بر عكس گذشته كه نخبگان جوامع غير غربى، غربزده و عامه مردم سنتى بودند، عامه مردم غربزده و نخبگان بومى و سنتى