ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - چشم در راه
چشم در راه
زمان، نردبان زندگى ست
ابوالقاسم حسينجانى
دنيا، همين حركاتىست كه تو مىبينى:
تا كه چشم به هم مىزنى، «امروز»- آرى، همين امروزى كه در آنى- مىشود: «ديروز»؛
و اين، در حالىست كه: «امروز»، همين «ديروز»، «فردا» بود!
جهان، مُنتظرِ هيچ كس نمىماند. دنيا، صبر نمىكند! ... دنيا، نمىنشيند و، صبر نمىكند؛ تا كه سرِ فُرصت، هرچه را كه انتظار و توقّع دارى، روى دهد و بشود.
«انتظار»، از جنسِ «زمان» ست؛ و انتظار كشيدن، زمان و زمانهها را، در نورديدن.
نمىشود «زمان» را طى نكرد و، در ننورديد؛ امّا «امامِ زمان» را درك كرد و، به روز و روزگارِ ظهور رسيد!
\*\*\*
زندگى، حاصلِ ضربِ حركتهاست. به گونهيى كه اگر، در يك راهِ طى شده، «مسافت» را- كه مقدارِ رفتنهاى ماست- بر «زمان»- كه مقدارِ فرصتهاى ماست- تقسيم كنيم، از «سرعتِ حركت» كه مقدارِ همّتهاى ماست- مىتوانيم سر درآورد؛
كه يعنى «زمين» و «زمان» را- با يكدگر- نسبتىست با نامِ سرعت!
و هر جا كه «حركت» و «سرعت» نيست، انگار كه زمان و زمين را- هم- با هم، نسبتى نيست:
«جُغرافياى زمين»، سر بر خرابههاى خويش مىگُذارد و؛ «تاريخِ زمان»، راهِ خويش، در پيش مىگيرد و، بودهها و نبودهها را پُشت سر مىنهد.
و در اين ميان، انسان- اين تنها موجود فرهيخته فرزانه خردمندِ خدايى اختيارمند- است، كه با بهرهگيرى از جُرئت و جسارتِ ناشى از انديشه و اراده و استعدادهاى ناپيدا كرانهاش، مىتواند جاى- گاهِ انسانى الاهىاش را، به تعريف و توجيه و توضيح بنشيند؛ و ابعادِ فراگيرِ جغرافياى تاريخى حيات را- در ضرباهنگِ زمين و زمان- بر پرده پنهان آمال و، پهنه اعمالِ آدمى، به تجسّم و تبلور بنشاند!
درست است كه واقعيّتِ خاكى آدمى، از همين سه بُعدِ زمين- طول، عرض و ارتفاع- نشأت مىگيرد؛ امّا، حقيقتِ خدايىاش، همان بُعدِ چهارمى را خَلق مىكند، كه زمان و روزگار و تاريخ، تجلّى و تبلورى از آنست.
«زمان»- اين بُعدِ چهارم «انسان»- نردبانِ زندگى او، هم هست؛
و همانگونه كه مىتوان از آن بالا رفت، از آن به قهقرا- هم- مىتوان فرود شُد!
انسانهاى آگاه و كنجكاو و هوشمند و خلّاقِ زمين و زمان، يقه زندگى را مىگيرند؛ امّا آنهايى كه اينگونه نيستند، اين دنياهاى كوچك و معمولى و پيش پا افتاده زندگىست كه يقه آنان را مىگيرد!
عُمر، از جنسِ زمانست؛ كه يعنى- به نوعى- هم مىتوان از آن فرا رفت، و هم مىتوان از آن فرود آمد.
زندگى، به همين سادگىها نيست. مهارتِ زندگى را، بايد فرا گرفت.
«انتظار»، يك نوع فعّاليت است؛ و نه فقط انفعالى بودن.
زمان، نردبانِ زندگىست؛ و انتظار، از جنسِ «مديريت زمان» ... و ما، اگر نتوانيم زمان و فرصتمان را مديريت كنيم؛ هرگز نخواهيم توانست «انتظار» را- كه كارگاهِ توليدِ بركتهاى بالنده روزگار ظهور است- فهم كنيم و، در كار آريم. دنيا، منتظرِ هيچ كس نمىماند. اين راه را، بايد كه طى كرد. اين انتظار را، بايد به سر برد. وگرنه، هرگز نمىتوان از زمان و زمانه ظهور، سر درآورد! ...
يا على!