ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - راز ماندگى و واماندگى
مهم شكر نعمات معنوى و مادّى خداوند را به جاى آوردن است؛ زيرا قرآن مجيد غايت حكمت دينى را در همين شكرگزارى؛ يعنى به شناخت درست و اداى حقّ نعمات باطنى و ظاهرى الهى مىداند:
«و ما به راستى حكمت را به لقمان عطا كرديم. بر آنكه: شكر خداوند را به جاى آور؛ زيرا آنكه شكر خداوند را به جاى مىآورد، در حقيقت به سود خويش سپاسگزارى كرده است و آنكه ناسپاسى كرد، خداوند بىنياز (از سپاس و ستايش) و بسيار ستوده است».
اگر ديگران به زعم ما حق الله را فرو گذارند و حقّ النّاس و حقّ الدنيا را ادا كنند، از آنها كه به گمان خويش حق الله را به جا مىآورند، ولى دو ديگر را و حتّى يكى از آن دو را فرو مىگذارند، پيشترند؛ زيرا شكر نعمات الهى، سپاسگزارى از خالق آنهاست و «آنكه شكرگزار مخلوق نعمت بخش را به جا نياورد، شكرگزار خالق هم نيست». فاعتبروا يا اولى الابصار!
به ظواهر سطحى بسنده بكنيم؛ اين حقيقت را بايد پذيرفت كه هر كس هر آنچه كِشت، درَويد. ما به اندازه شكر خويش از مواهبى معنوى و مادّى برخورداريم و به قدر حقناشناسى و ناشكرى خود از بسيارى معنويات اسلام و ماديّات جهان محروم ماندهايم. آنانى هم كه در موقعيت متفاوت با ما هستند، در عين قدرت و ثروت خويش، حسرت همين مقدار آرامش و معنويت ما را مىخورند؛ ولى نبايد فراموش كنيم كه هر دو طرف در مراتبى ناقص و محتاج كمال هستيم.
به تاريخ نگاه كنيم: آن زمان را كه ايرانِ كوروش و داريوشِ تقريباً عدالتپيشه و حقگزار هخامنشى بر جهان پيرامون خود غلبه داشت، با اواخر همان دوران مقايسه كنيد كه كتاب «استر» تورات، بخشى از حوادث آن را گزارش كرده است:
هفتاد و هفت هزار و هشتصد و ده نفر از رجال ايرانى و خانوادههايشان به جرم مخالفت با نفوذ يهوديان در سياست كشور، به توصيه استر ملكه يهودى ايران و مردخاى عمويش، با حكم پادشاه وقت و توسط يهوديان ساكن ايران ظرف دو روز (١٣ و ١٤ فروردين) قتل عام مىشوند و براى ايرانيان نحوست آن روز و براى يهوديان شادى آن روز و فردايش (عيد پوريم) به ميراث مىماند.
طولى هم نمىكشد كه آن امپراتورى عظيم با هجوم اسكندر مقدونى امير كوچكترين توابع سابق ايران، فرو مىپاشد؛ وقس عليهذا ساير «شاهكار» هاى تاريخىمان در ادوار گذشته و حال. سرگذشت «يونان» و «روم» باستان را هم اگر ما روايت نكنيم، بهتر است. روم دنباله رو يونان بود و فقط كافى است به دو كتاب مهم گيبون و منتسكيو كه به علل عظمت و انحطاط روم پرداختهاند و به فارسى هم ترجمه شده، مراجعه نماييد. جالب آنكه اين كتابها در زمانى تأليف شدند كه فروپاشى نظام نيرومند و درخشان صفويه توسط افغانهاى عقب مانده كوهنشين، اروپا را به شدّت تكان داده و به خود آورده بود. دسته گلهايى را هم كه پادشاهان خودشيفته صفوى به آب مىدادند، در كتب روايى همان زمان خودمان بخوانيد تا دريابيد چگونه آنها ثمرات همّت بلند خود در برخى زمينهها را ناخواسته در حكومت بلند مدّتِ خويش بر باد دادند. كتاب «فرهنگ و تمدّن اسلامى در قرن چهارم هجرى» آدام متز را نيز بخوانيد كه داستان عظمت پيشين تمام مسلمانان در دوران طلايى ايشان است، در حالى كه ظلم و جور و فساد پيدا و ناپيدايى نيز همچون جذام بدنه آن را به تدريج مىتراشيد و آماده سقوط براى دوران بعد مىساخت.
بنابراين، بر اساس آنچه از آيات متواتر و مؤكّد قرآن مجيد استنباط كرديم، توضيح مىدهيم كه خداپرستى حقيقى اين نيست كه به گمان خود با به جا آوردن ظواهر بعضى واجبات و رعايت برخى محرّمات شريعت، ساير واجبات و محرّمات را فرو گذاريم و