ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - اسرار و آثار نماز جعفر طيّار
به اطرافِ خود انداختيم تا چشم كار مىكرد بيابان برهوت بود و صحراى خشك.
هيچ اثرى از هيچ موجودى جاندار يا جادّه، پيدا نبود. حيران و سرگردان ايستاده بوديم، ساعتها به سرعت مىگذشتند و با گذشتِ زمان، آب و غذاى ما نيز به پايان رسيد. با تمام شدن آب و غذا، كمكم شراره اميد نيز به خاموشى مىگراييد و شبح مرگ با گامهاى ترسناكش به ما نزديك و نزديكتر مىشد.
برخى كار خود را به خدا واگذاشته و بعضى ديگر از زندگى نااميد شده و به زن، فرزند، مال و ثروت خود مىانديشيدند و گريه مىكردند و جمعى هم نااميدانه دل بر مرگ نهاده و براى خود، قبرى آماده مىكردند.
امّا من در آن لحظات پر اضطراب و پر تب و تاب به دنبال روزنه نجاتى براى خود و ديگران بودم و آن روزنه رهايى، جز روى آوردن به خداى قاهر قادر نبود، همو كه ما را آفريده و پروريده و مرگ و زندگى تنها در دستان نيرومند اوست. در اين وقت توسّل كردن به وسيله نماز «جعفر طيّار» در دلم افتاد. سجّادهام را برداشتم و آنقدر از دوستان و همراهانم دور شدم كه هيچ چيز و هيچ كس مقابلم نبود كه توجّه مرا به خود جلب كند.
به نماز ايستادم و خالصانه خدا را خواندم و به امام عصر (ع) متوسّل شدم. تقريباً در پايان نماز بودم كه ناگهان صداى يكى از همراهان، مرا به خود آورد كه فرياد مىزد: بشتاب سيّد! ما فقط منتظر تو هستيم!
نگاهى به پشت سر انداختم، ديدم همه مسافران در اتوبوس نشسته و اتوبوس هم روشن و آماده حركت است.
جلوتر آمدم و پرسيدم: چه شده، چه اتّفاقى افتاده است؟
همگى گفتند: چندى بعد از رفتن تو، سوارى آمد و غذا و آبى به ما داد و ما را سير و سيراب كرد و به راننده فرمود كه: «اتوبوس را روشن كن!»
راننده با يك حركت آن را روشن كرد و آنگاه با دست خود اشارهاى به آن جهت كرد و فرمود: «جادّه مكّه مكرّمه از آن طرف است!»
آن سوار به وقت رفتن فرمود:
«آن سيّد را نيز صدا بزنيد و سلام مرا به او برسانيد!»
اتوبوس از همان طرف كه سوار فرموده بود، به راه افتاد و ما همگى صحيح و سالم، با عنايت و هدايتِ امام عصر (عج) به مكّه رسيديم.[١]
مرحوم آيت الله سيّد عبدالاعلى سبزوارى اعتقاد عميقى به توسّل با نماز جعفر طيّار داشت و از آنجايى كه اثرات عجيب و تأثيرات غريبى از اين كيميا ديده بود به هنگام مشكلات و گرفتارىها به آن پناه مىبرد. آن مرجعِ اعلاى دينى در يكى ديگر از خاطراتِ خود، از اكسيرى بىنظير مىفرمود:
در يكى از سالهايى كه به حج مشرّف شده بودم، بعضى از وسايل خود از جمله گذرنامه، پول و چيزهاى ديگر را كه در يك پارچه پيچيده بودم، گم كردم. بلافاصله و مستقيماً به بيت الله الحرام رفتم و نماز جعفر طيّار را خواندم و به خداى بزرگ با اين نماز توسّل جستم.
نماز كه به پايان رسيد، ناگهان جوانى نورانى و زيباروى نزد من آمد و مرا به نام خواند و فرمود: «سيّد عبدالاعلى! دنبال اينها مىگردى؟!»
پارچهاى كه در آن وسايل من بود. به من داد و من با ديدن پارچه و بقچه به آن مشغول شدم و هنگامى كه به خود آمدم. آن جوان را نديدم.[٢]
اسرار و آثار نماز جعفر طيّار
حال كه سخن به اينجا رسيد، خوب است كه كيفيّت نماز جعفر طيّار را به نقل از «مفاتيح الجنان» براى دوستان بياوريم:
|
مگر صاحبدلى روزى به رحمت |
كند در حقّ درويشان دعايى |