ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - ترمينولوژى طنز حقوقى
ترمينولوژى طنز حقوقى
محمّدرضا محمّدى جرقويهاى
پاكدامنى: هديه خداوند به بشر براى دوران پيرى؛
خدا: واجب الوجودى كه با اينكه از او نمىترسيم، دوست داريم ديگران از او بترسند؛
ديوانه: آدمى كه به هر چه مىگويد، اعتقاد دارد؛
سرنوشت: دادگاهى كه ما را از همه گناهان و اشتباهاتمان تبرئه مىكند؛
فكر: چيزى است شبيه ناخن كه بايد هر چند وقت يك بار آن را كوتاه كرد؛ زيرا ميكروب زير آن جمع مىشود؛
زن: موجودى است كه بدون فكر حرف مىزند؛ برخلاف مرد كه بدون فكر، عمل مىكند؛
عرف: سعى جامعه در فضيلت وانمود كردن اشتباهاى گذشتگان كه توان اصلاح آن را ندارد؛
فضيلت: عتيقه معنوى، كالاى با ارزشى كه به دليل با ارزش بودن، معمولًا در پستو نگهدارى مىشود و كسى از آن استفاده نمىكند؛
آقازاده: استثنا در خلقت؛
اخلاق: علمى است كه به ما مىآموزد زشتى و زيبايى يك فعل، بستگى به فاعل آن دارد؛
استرداد دعوا: بخشيدن عطاى عدل به لقاى عدليه؛
بالغ: كسى كه ديگر نبايد از او انتظار شنيدن حرف راست را داشت؛
جرم: هر چيزى است جز آنچه كه انجامش ايرادى ندارد؛
جلسه اوّل دادرسى: جلسهاى است كه خطّ بطلان روى ضرب المثل «حرف نزده را هميشه مىتوان زد» مىكشد؛
خيار: اجازه قانون براى عهدشكنى؛
دفاع مشروع: مجازات نكردن كسى كه زير بار ظلم نرفته است؛
شهروند: رعيت مدرن؛
عُدّه: مدّت زمانى كه اجباراً به زن داده مىشود تا در مورد خواستگارانش به درستى بيانديشد تا مرتكب اشتباه قبلى خود نشود؛
فمينيسم: جنبشى است زنانه به قصد رهاسازى مردان از قيد زنان؛
فوت پدر: يكى از اسباب تملّك؛
قرار سقوط دعوى: قرارى است كه دعوا را آنچنان به زمين مىكوبد كه ديگر امكان بلند شدن آن وجود ندارد؛
قرار عدم استماع دعوا: قرارى است كه به موجب آن، دادگاه رسماً نداشتن گوش شنوا براى شنيدن دعوا را اعلام مىكند؛
قطع يد: صاف كردن دست كج؛
وكيل: سربازى است كه با اينكه دشمن را نمىشناسد، به جنگ او مىرود.
برگرفته از: خبرنامه كانون وكلاى دادگسترى اصفهان.