ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - سيل فرقه هاى نوظهور و سدّ شكسته ما
تضعيف قواى مسلمانان؛
١٠. همراه شدن با استعمارگران در حمله به كشورهاى اسلامى؛
١١. ستيز با رويكردهاى فعّال فرهنگى و مذهبى مستقلّ جهان اسلام و زمينهسازى براى عمل استعمارگران در شرق اسلامى؛
١٢. مقاومت در برابر احياگرى دينى مسلمانان در جهان معاصر.
اين جريانات در پيوند با كانونهاى فساد، به زودى تبديل به آلت دست استعمار و يهود در منطقه خود شدند.
بر همگان مكشوف است كه مركز اصلى بهائيت در «فلسطين» اشغالى (حيفا و عكا)، در حالى پابرجا، آباد و در امان است كه صاحبان اصلى فلسطين، مجال نفس كشيدن را در اين منطقه ندارند.
كدامين جريان مذهبى يا قدرت سياسى مىتوانست تمامى امكان و ابنيه اسلامى مستقر در «حجاز» را از صفحه زمين محو كند؛ چنانكه وهّابيون با تمام قدرت مرتكب آن شدند؟ به همان سان كه همين جريان، از اوّلين روزهاى حضور متّفقين غربى؛ يعنى ائتلاف صليب و صهيون در «عراق»، همه نيروى خود را براى كشتار مسلمانان و مردم آسيب ديده در كار وارد كرده و حتّى يك گلوله به سوى نيروهاى شيطانى «آمريكا» و «انگليس» پرتاب نكردند.
طى سه دهه اخير، درست در شرايطى كه غرب، افول و پايان تاريخ خود را به تجربه نشست، جمع كثيرى از مستضعفان غربى در پى كشف راه رهايى، دست به دامان اسلام زدند و به اعتراف آمار، اسلام رقم اوّل رشد را در ميان همه فرق و مذاهب در جهان به دست آورد، جريان سوم فرقهسازى سر بر آورد. اين جريان نوپا كه از ميان مجامع مخفى ماسونى و سازمانهاى امنيتى ائتلاف صليب و صهيون (موساد، سيا و ام. آى. سيكس) سر برآورد، با استفاده از شرايط تاريخى ايجاد شده[١] و همه امكانات مالى، امنيتى و اجتماعى غرب، در يك فهرست طولانى، حدود ٤٠٠٠ عنوان فرقه را به خود اختصاص داده است.
دايرة المعارف منتشر شده جريانهاى فرقهاى، در اين فهرست به طور رسمى، قريب به ٢٠٠٠ فرقه را برمىشمرد. فرقههاى نوظهور كه در غرب با اسم «ميكستر» (مخلوط كننده)، شناخته مىشوند، دست به پلوراليسم وحشتناكى زدند تا اين گمان به وجود بيايد كه راه دستيابى به معنويت، دين و آسمان، تنها اسلام و اديان ابراهيمى شرقى نيستند.
اين فرقهها با اختلاط و امتزاج آموزههاى بىبنياد برهمنان هندويى، سرخپوستان آمريكاى لاتين، نحلههاى مسيحى، آموزههاى كابالايى يهودى و تجربههاى فرادرمانى كه به صدها شاخه تقسيم شدهاند، بشر مبتلاى غربى و ساكنان خودباخته شرقى را مواجه با گستره بزرگى از جريانات فرقهاى شبه مذهبى و شبه عرفانى كردند.
به جز همّت شيطانى جريانات ذكر شده ضدّ اسلام و ضدّ انسان، عوامل ديگرى زمينههاى كارگر افتادن دسيسهها را فراهم آوردند كه مهمترين آنها عبارتند از:
١. خستگى انسان غربى از ازدحام تكنيك، تكنولوژى و زندگى كسالتبار مدرن قرن بيستم؛
٢. غيبت آموزههاى اصيل دينى اسلامى در سطحى وسيع و در صحنه حيات اجتماعى انسان معاصر؛
٣. تجربه پايان تاريخ غربى و به صدا در آمدن زنگ اين تاريخ كهنه به نام دين و به نام خدا؛
٤. تلاش سران مجامع مخفى و گردانندگان جهان و غرب براى پاسخگويى به طلب و تشنگى طبيعى مستضعفان غربى جوياى دين و معنويت از طريق سراب فرقههاى شبه مذهبى؛
٥. تلاش غرب براى مقابله با اسلام و خيزشهاى مذهبى دوران معاصر؛
٦. تلاش غرب براى استمرار دوره فاعليت فرهنگى و تمدّنى خود در عصر افول و سقوط.
نبايد از نظر دور داشت كه دلّالگى شيطان براى بسط جدايىها و چنددستگىها ميان ابناى بشر، نقش عمدهاى در اين ماجرا داشته است.
درست در همين شرايط، فرقههاى نخنما و خاموش دوره دوم نيز مجال حركت و تلاش را براى خود فراهم ديده و دست در كار وارد كردند و با تجمّع قوا و متشكّل كردن نيروها، همدوش با فرقههاى نوظهور، به جان مستضعفان جهان افتادند.
بر هيچ كس پوشيده نيست كه فرقههايى، همچون اسماعيليه، صوفيه، قاديانيه و حتّى بهائيت كه در اثر موج بزرگ خيزش اسلامى در ايران در سايه و كنجى خزيده بودند و حتّى هيچ مجالى براى گفتوگو و عرض اندام نيز در خود سراغ نداشتند، سرويسهاى امنيتى غرب و با شناسايى قبلى، امكان جان گرفتن دوباره و حضور در مجامع بينالمللى را به دست آورند. به اين ترتيب دسيسههاى غرب به آنها حياتى دوباره بخشيد.
جريانات فرقهاى نوظهور و شبه مذهبى را با مشخّصات زير مىتوان شناسايى كرد:
١. سكوت و انفعال در برابر غرب، استكبار و ظلم مستكبران صليبى و صهيونى؛
٢. فقدان تكليف، شريعت و تعهّدات قابل قبول و تعريف عقل و