ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - سيل فرقه هاى نوظهور و سدّ شكسته ما
پاشيدن اين امپراتورى مسلمان، كافى بوده است كه غرب تلاش نمايد تا براى هميشه زمينههاى مجتمع شدن قواى مسلمانان را حول مذهب و رهبرى مذهبى و دينى از بين ببرد.
صليبىها بر اين باور بودند:
اگر مسلمانان در يك امپراتورى اسلامى متّحد شوند، خطر بزرگى خواهند بود يا ممكن است نعمتى براى جهان باشند، آنها تا زمانى كه متفرّق هستند و با يكديگر سازگارى ندارند، بدون وزن و اثر هستند و از آينده آنان نبايد هراس داشته باشيم.[١]
با اين رويكرد، آنها همه همّ خود را مصروف در هم شكستن اتّحاد مسلمانان، نفوذ در ميان آنان و فاسد كردن مناسبات و معاملاتشان كردند.
تاريخ دسيسه غرب صليبى و متّحد صهيونيست آن، عليه اسلام و مسلمانان، دفتر قطورى است كه متأسّفانه از چشم مسلمانان دور مانده. برخى از عناوين اين دفتر عبارتند از:
\* ايجاد تفرقه و نزاع مذهبى؛
جاسوسان انگليسى، طى دو قرن گذشته نقش مهمّى در ايجاد جنگهاى فرقهاى داشتهاند.
\* ترويج فرهنگ غربى از راههاى مختلف؛
راهاندازى مدارس و نشر تعاليم اروپايى ميان مسلمانان، جلوه دادن شيوه زندگى اروپايى به وسيله آثار سينمايى، ترجمه كتب، نشريات، روزنامهها و اعطاى بورسيه به دانشجويان مسلمان، تنها بخش كوچكى از اين جريان را به خود اختصاص مىدهد.
\* ترويج مفاسد اخلاقى از طريق اشاعه قمار، شرب خمر و ...؛
كاردينال لافىگرى، يكى از مبلّغان مسيحى اعتراف مىكند كه اسلام، محكمترين دينى است كه زير بار اسارت نمىرود و آرزو مىكند كه روزى، همه مسلمانان، مسيحى شوند.[٢]
\* حمله به اسلام و شخصيتهاى دينى و مذهبى مسلمانان به ويژه حضرت ختمى مرتبت، محمّد بن عبدالله (ص)؛
وارونه جلوه دادن حقايق دينى اسلام و سيره و سنّت مسلمانان نزد ساكنان غرب، كشتار خاموش علما و سخنوران مسلمان به انحاى مختلف و ... تنها نمونههاى بارزى از اين توطئه كثيف عليه جهان اسلام بوده است.
\* راهاندازى فرقه وهّابيت در قطب و مركز سكونت اهل سنّت؛
\* تأسيس فرقه بهائيت در قطب و مركز سكونت شيعيان؛
تأسيس فرقه وهّابيت در كشور «عربستان»، در نيمه اوّل ١٢ ق. و در كنار آن راهاندازى فرقه بهائيت در ايران، در نيمه دوم قرن ١٣ ق. نطفه بزرگترين اختلاف و درگيرى و در نتيجه منفذ مجراى تخليه همه قواى مسلمانان منطقه را در خود داشت.
\* در «شبه قاره هند» نيز در نيمه اوّل قرن ١٣ ق. فرقه شيخيه پا به عرصه نهاد.
اين جريان مرهون عواملى، چون دسيسه استعمارگران از يك سو و خودفروختگى، جهالت و خيانت عوامل مسلمان از ديگر سو بود. اين دو، از بىخبرى و غفلت جماعتى از مسلمانان مستضعف نيز حدّاكثر بهرهبردارى را كردند.
اين سه انحراف فرقهاى بزرگ در درون اين جغرافياى اسلامى اتّفاق افتاد؛ ليكن به دليل داشتن خاستگاه و رويكردى خارجى، امكان بسيارى براى نابودى فرهنگى و مذهبى اين منطقه و در پى آن ثروتهاى مادّى مردم به همراه داشت.
اين سه جريان اصلى و انحرافى را با مشخّصات عمومى زير مىتوان شناسايى كرد:
١. رويكرد بخشى از اصول آنها به آموزههاى دينى و مذهبى؛
٢. گرايش سياسى به جريانات استعمارى؛
٣. تأكيد و اصرار بر انديشه جدايى دين از سياست؛
٤. رويكرد تفرقهافكنانه در جامعه اسلامى؛
٥. توسّل به سلاح شبههافكنى و ايجاد ترديد، به قصد خارج كردن رقيب از ميدان؛ البتّه به نفع استعمار.
شرح عملكرد و تأثير مستقيم و غيرمستقيم اين سه جريان فرقهاى، طى حدود دو قرن اخير، دفتر بزرگى است كه در اين صفحات نمىگنجد؛ ليكن مىتوان به استناد همه آنچه كه گذشته و اسناد آن موجود است، نتيجه گرفت كه اينان نقش عمدهاى را در نتايج زير ايفا نمودهاند:
١. سلب حيثيت معنوى از آموزههاى دينى؛
٢. ايجاد رخنه در صفوف مسلمانان؛
٣. نابود كردن بسيارى از فرصتها؛
٤. گشوده شدن بيش از پيش دستهاى استعمار بر حيات مادّى و معنوى جهان اسلام؛
٥. منفعل ساختن جهان اسلام در وقت مواجهه با غرب استعمارى، در مجامع جهانى و نقاط عطف مهم؛
٦. درگير كردن جوانان به آلودگىهاى اخلاقى، افيونها و ...؛
٧. ايفاى نقش ستون پنجم و جاسوسى براى عوامل داخلى استعمار و سازمانهاى اطّلاعاتى بيگانه؛
٨. شناسايى اشخاص حقيقى و حقوقى مجاهد و مبارز بر ضدّ يهود، صهيونيسم و غرب و معرفى آنان به دشمنان اسلام؛
٩. ايجاد بلوا و جنجال رسانهاى و تبليغاتى عليه اسلام و مسلمانان و