ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - جاهليت مرسوم
به همه مظاهر و مصاديق بيان شده درباره جاهليّت اوّل بنگريد و در همه آنچه كه «كتاب الله» و «آل الله» آنها را نهى فرمودهاند تا دريابيد كه ساحت جان بشر، امروز از نور علم روشن يا غرق در تاريكى و جهل است؟
از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه فرمودند: «من بين دو جاهليّت كه دومين آن سختتر از اوّلى است، برانگيخته شدهام.»[١]
اين روايت از سويى، پيشبينى وقوع جاهليّت دوم را دارد و از ديگر سو، منفورتر و بدتر بودن آن نسبت به جاهليّت اوّل را نيز اعلام مىكند. در روايت ديگرى از تابعان، از اين جاهليّت كه حاصل دنبال كردن جاهليّت اوّل است، با صفت منفورترين ياد مىكنند و مىفرمايند: «منفورترين مردم نزد خداوند، سه تن هستند: زنديق در حرم، دنبال كننده سنّت جاهلى در اسلام و خواهان ريختن خون انسان بىگناه.»[٢] شايد گمان شود جاهليّت ثانوى اعلام شده، مربوط به سالها يا قرون اوّليه پس از بعثت است.
روايات ديگرى به صراحت از درگيرى سخت حضرت مهدى موعود (ع) در وقت ظهور ياد مىكند. امام صادق (ع) فرمودند: «همانا قائم، با جاهلان بسيار سرسختترى نسبت به جاهلانى كه رسول خدا (ص) در دوران جاهليّت با آنها برخورد داشت، روبهرو مىشود و متحمّل رنج و سختى بيشترى خواهد شد.» راوى مىپرسد: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ حضرت مىفرمايد:
«رسول خدا (ص) در حالى به پيامبرى برانگيخته شد كه مردم سنگ و صخره و مجسّمههاى چوبى را مىپرستيدند، امّا قائم ما هنگامى قيام مىكند كه همه مردم براى مقابله با او به تأويل كتاب خدا و احتجاج به آن متوسّل مىشوند.»[٣]
جالبتر آنكه، حضرت امير (ع)، ضمن اشاره به وقوع جاهليّت به «فقدان دانش» در آن عصر، اشاره مىكنند كه باعث عدم درك هدايت از ضلالت است.
و امّا مصاديق ياد شده جاهليّت دوم در روايات:
بخش اوّل، ناظر بر جاهليّت در حوزه فكرى و اعتقادى است. همان كه موجد بروز مصاديق فرهنگى و تمدّنى جاهليّت نيز مىشود.
در نزد اهل ذكر و صاحبان خرد از انبيا، اوصيا و حكما، آرايش و زيور حيات دنيوى و پيشرفت و پسرفت صورتهاى تمدّنى و مادّى، ملاك و معيار تشخيص عالمانه بودن حيات جوامع انسانى يا جاهلانه بودن آن نيست.
درباره بخش اوّل، عدم معرفت درباره امام در هر عصر به منزله مرگ در جاهليّت اعلام شده است، امرى كه انسان درباره آن، مورد سؤال و مؤاخذه واقع خواهد شد. در اين باره از قول اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است كه: «رسول الله (ص) فرمودند: «هر كس بميرد؛ در حالى كه امام زمان (ع) خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته و به خاطر اعمالى كه در جاهليّت و اسلام انجام داده، مورد مؤاخذه قرار مىگيرد.»[٤]
مقام امام، مقام «فارق» حق از باطل و علم از جهل است و جهل درباره صاحب اين مقام، به منزله جهل درباره معيار تشخيص حق از باطل و علم از جهل و لاجرم ابتلا به شبهه و غلتيدن در باطل است. اين واقعه ابتدا در حوزه نظرى اتّفاق مىافتد و منجر به ظهور سيره، سنّت، اخلاق و فرهنگى مىشود كه آكنده از باطل و جهل است و لاجرم موجد تمدّن آكنده از باطل و جهالت نيز مىشود.
عموم جنگها و خونريزىها، پايمال شدن حقوق و اموال و هزاران مفسده ديگر، حاصل بروز شبهه و عدم تشخيص حق از باطل و فقدان فارق ميان آنهاست. مقام امام، مقام «حجّت» است. خطاب حجج الهى درباره امامان (ع)، ناظر بر مقام حجّت، دليل و نشانه بودنشان است. در درياى تاريك و راههاى باريك، اين ستارهها و فانوسهاى دريايىاند كه گم كرده راه را به سوى مقصد فرا مىخوانند و مانع از نابود شدن آنها در ميان صحرا و دريا و سرانجام هلاكتشان مىشوند.
تلاطم امواج درياى مناسبات سياسى و اجتماعى، در لحظهاى، هزاران نفر را به مغاك و ژرفاى هلاكت و نيستى مىكشد.
بىسبب نيست كه حضرت فاطمه زهرا (س) مىفرمايند: «فرمانبردارى از ما، سبب نظام امّت و امامت ما خاندان امانبخشى از تفرقههاست، خروج از دايره حجج الهى، ناگزير گردنگذاردن بر اوامر و نواهى حجج غير الهى را در پى خواهد داشت.»[٥]
به هر روى آدمى، در گذار از فراز و نشيب حيات، كسانى را به عنوان حجّت خود قرار مىدهد و لاجرم، هر حجّت و فارقى، در ادب و فرهنگ و تمدّن و معاملات مادّى، صورت خود را نمودار مىسازد.
صورت بيرونى حيات هر عصر، تجسّم عينى حجّتى است كه مردم در هر عصر و زمان، آن را امام و حجّت خويش مىشناسند. مردم در آينه حجّتها، خود را مىنگرند و تمثال آنها را در عالم بيرونى، آشكار و مجسّم مىسازند.
امكان ندارد كه نسبت و عهد و تعلّق خاطر مردمى به حجّتى باشد