ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - بى نيازى از غير خدا
بنده حلاليّت طلبيد و گفت: اوّلًا من يك قران به شما بدهكارم و يك قدرى سستى كردم از اينكه حلاليّت بطلبم و در ثانى، چون حقّ استادى به گردن من دارى، يك روز وقتى آمدى از اينجا بروى، من دير بلند شدم و مىترسم كه احترام استاد را به جا نياورده باشم و مسئول باشم.
ايشان، يكى از دهليزهاى قلبش گشاد شد و دكتر، بيمارى ايشان را صعب العلاج يا لاعلاج تشخيص داده و گفته بود كه بيشتر از شش ماه ديگر زنده نخواهد بود. غرض عرضم اين است كه پدرش نقل مىكرد كه هنگام جان دادن همينطور كه دستش در دست من بود، گفت: آقا جان! ملك الموت آمد و بعد گفت: اى رُسُلِ پروردگار (چون بيشتر به صاحب الزّمان (ع) قسم مىخورد) تو را به صاحب الزّمان (ع) با من ارفاق كنيد.
اينها مربوط به زمان خاصّى نيست؛ انسان بايد هميشه در حال مراقبه باشد، آقا جان!
اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايند: «فاستدركوا بقيّة ايّامكم و اصبروا لها انفسكم؛[١] پس در اين چند روزى كه زندهايد، گذشته را جبران كنيد و خود را به شكيبايى ورزيدن و سختى ديدن، خوى دهيد.» يعنى «ليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها؛[٢] جانهاى شما را بهايى نيست جز بهشتِ جاويدان، پس مفروشيد جز بدان.» در هر پُستى هستى، هر كه هستى، متعلّمى، معلّمى، بزرگى، كوچكى، آقا، خادم، هر كه هستى، بقيّه عمرتان را درك كنيد. «فاستدركوا» يعنى دريابيد.
بارها اين شعر را خواندهام كه:
|
از آن برد گنج مرا دزد گيتى |
كه در خواب بودم گه پاسبانى |