ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - ٢ ياد حضرت
سوز و گداز و ناله و دعا برمىخيزد، تا نظر لطف حضرت حق، او را باز دريابد و به همان مستقرّ امن و مقرّ والا رهنمون شود. ازين روست كه به تعبير بعضى از بزرگان اهل معرفت: خداوند انسان را به اين عالم مادّه نزول داده است تا ناله كند، ضجّه زند و به ياد حبيب و ديار او مويه سر دهد و دعا، تمثيل ناله اوست و نشاندهنده مويههايش.
به همين خاطر است كه دعا باعث جلب رحمت حضرت حق است و نشاندهنده بيدارى و هوشيارى بنده، كه با ديدن جلوههاى رنگارنگ اين عالم از ياد محبوب غافل نشده و دست از دامن او باز نكشيده است. نقل حكايت زير در اينجا خالى از لطف نيست.
حكايت است كه در زمان حضرت سليمان، پيامبر عظيم القدر الهى، تاجرى بلبلى خريده بود كه از صدايش بسيار لذّت مىبرد. اين بلبل روزان و شبان، گاه و بيگاه نغمهاى سر مىداد و آن تاجر از نغمهاش بسى لذّت مىبرد تا آنكه روزى، بلبلى ديگر بر درخت خانه تاجر نشست و چند لحظه خاموش ماند، آنگاه بر زمين افتاد و لحظهاى بعد برخاست و از آنجا دور شد؛ امّا عجيب آنكه پس از آن، ديگر بلبلِ مردِ تاجر نخواند و آوازى سر نداد.
مرد تاجر كه هر لحظه مشتاق شنيدن صداى بلبل بود، پس از چند روز، اندوهناك بلبل را به محضر سليمان پيامبر آورد و از او در اين باب راهنمايى خواست. آن پيامبر والاقدر نيز- كه زبان پرندگان را مىدانست- سِرّ سكوت بلبل را جويا شد و پرنده زيباسرا چنين پاسخ داد كه: اى پيامبر خدا! من پرندهاى بودم كه در سرزمين خود فرزندان، دوستان و يارانى چند داشتم، امّا روزى دامى گستردند و من غافل را پر بستند و در اين ديار به اين تاجر فروختند. اكنون مدّتهاست كه من از فراغ يار و ديار ناله مىكنم، امّا اين تاجر از ناله من خشنود مىشود و هر بار، قفس مرا استوارتر و زنجير مرا گرانتر مىسازد. من نيز عهد كردم كه ديگر ناله نكنم و از دورى احباب مويه سر ندهم!.
تاجر تا اين سخن را از حضرت سليمان شنيد، بلبل را رها كرد، چه آن پرنده خوش نغمه را براى نغمهاش به قفس كرده بود و پرنده بىناله برايش ارزشى نداشت.
آرى! حضرت حق- جلّ جلاله- نيز بنده را در اين قفس مادّه و مادّيات نهاده است تا از نالههايش- كه موجب كمال اوست- لذّت برد و بنده بىدعا كه از فراق حبيب نالهاى سر نمىدهد و دست به دعايى بر نمىدارد، براى او ارزشى ندارد!.
از اين روست كه بزرگان، دعا را به صورت مطلق توصيه كرده، هرچند براى آن اوقات مخصوصى را معيّن كردهاند، امّا دعاهاى گاه و بيگاه و نالههاى وقت و بىوقت را، از مهمترين عوامل براى كمال آدمى برمىشمردهاند.
گذشته از اين، دعا در رفع گرفتارىها و شدايد مادّى نيز، سخت مؤثّر است، چه دعا، مفتاح خزائن رحمت الهى است و اين خزائن، بدون دعا هرگز گشوده نمىگردد. از اين روست كه رفع پريشانىهاى مادّى و گرفتارىهاى اجتماعى نيز، سراسر وابسته به دعا و توسّل به خداوند و محبوبان اوست.
پىنوشتها:
[١]. گذشته از پارهاى از مجاميع روايى، مرحوم آيتالله حاج شيخ عبّاسعلى اديب اصفهانى نيز، به پارهاى از اين وظايف در كتاب «وظايف الشيعه» اشاره كردهاند.
[٢]. االاحتجاج، ج ٢، ص ٤٩٥؛ الخرائج، ج ٢، ص ٩٠٢.
[٣]. مصباح الشريعة، باب يكصدم، ص ٤٥٣.
[٤]. سوره نمل (٢٧)، آيه ٦٢.