ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - ماكياول، مريد شيطان
اين گروه وحشى و درّندهخو تصوّر مىكردند- گرچه رياكارتر از آن بودند كه تن به قبول آن بدهند- كه فلسفه افلاطون و دستورات اخلاقى كتاب مقدّس، مقاصد جاهطلبانه آنها را كفايت نمىكند و به كار اين دنيا نمىآيد. آنها به يك دستورالعمل اخلاقى واقعى نياز داشتند، دستورالعملى كه به آنها بياموزد چگونه مىتوانند بهتر فريب دهند، غارت كنند و خون مردم را بريزند تا سرورى يابند. آنها يك مجموعه جديد مىخواستند. در پى مجموعه راهنمايى مىگشتند كه دزدان و فرومايگان را به كار آيد.
ماكياول حاجت آنها را بر آورد. او هم به شدّت علاقهمند بود كه در رأس باشد و سرورى كند و براى اينكه دل فرمانروايان عصر خويش را به دست آورد، دستورالعملى از خلاف كارى فراهم آورد و در دسترس آنان گذاشت تا بدان وسيله بتوانند پا بر روى اجساد مردم نهاده، خود را به ذروه[١] ارتقا برسانند.
روش علم الاخلاق ماكياول حاوى اصول نوينى از ستمكارى و سرگذشتى پر حادثه و مشحون از كينه توزى و مكّارى بود. به جاى اصول طلايى مقرّراتى مسين ترتيب داد؛ پيش از آنكه ديگران اقدامى عليه تو بكنند، خود اقدام كن. ماكياول آن وعظ و خطابه مشهور مسيح (ع) را بر بالاى كوه، رد كرد، چون آن خوابها را غير عملى مىدانست و به جاى آن حيله و نيرنگ تعليم داد و در رواج آنها كوشيد؛ نيكبختان، لئيمان و فرومايگانند. اينان هستند كه جهان را به ميراث مىبرند و براى اينكه خود نيز نصيبى برده و حِصه[٢] كوچك خويش را بر گرفته باشد، به افكارى كه اشاعه مىداد، خيانت ورزيد؛ زيرا در يكى از كتابهايش به نام «مقالات» اين ضرب المثل قديمى لاتين را كه مىگفت: صداى مردم، صداى خداست تأييد كرد، ولى بعد در كتاب مهمّ خود به نام «شهريار» اصلى كاملًا مغاير با آن را تبليغ كرد و گفت: صداى مردم لعنتى و شوم است، نگذاريد جز طنين صداى مستبد و ستمگر در فضا بپيچيد.
امّا بخت با ماكياول مساعدت ننمود و منظورش عملى نگرديد؛ زيرا او كتابش را به اين قصد نگاشت كه نزد پادشاه قرب و منزلتى بيابد، ولى پادشاه درس خود را از همان كتاب به خوبى آموخته بود و مىدانست ماكياول هم جزو پس ماندههاى زمينى است. تملّق و چاپلوسى را مىپذيرفت، ولى متملّقين و چاپلوسان را طرد مىكرد. از اين روى ماكياول تنگدست و گمنام ماند. امّا بدبختى گريبان مردمان را گرفت و فلسفه ماكياول به حسن قبول پذيرفته شد و اين مريد شيطان تا به امروز در بين جمع كثيرى، پيشواى پيروز زندگى عملى شناخته شده است.[٣]
پىنوشت:
[١]. ذروه: نوك هر چيز، قلّه.
[٢]. حِصّه: بهره و نصيب.
[٣]. ماجراهاى جاودان در فلسفه، هنرى و دانالى توماس، ترجمه احمد شهسا، صص ١٦٢- ١٦٥.