ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - اشاره
به خود جلب ميكنى. از آنجا به بعد من ديگر هر درسى را ميرفتم برايم مزه مباحثه داشت. اين فشردهاى از زندگى من بود.
\* اركان طبّ بوعلى را در كجا مىتوان يافت؟
\* جلد اوّل كتاب قانون اركان مزاجهارا بيان كرده و آن را آقاى شرف كندى (كه كُرد است) ترجمه كرده و ترجمه خوبى است. ما هر روز صبح اين كتاب را مباحثه ميكنيم. كتاب خون، همه در جلد اوّل است. جلد دوم خواصّ گياهان است. جلد سوم درباره سموم است. جلد چهارم درباره آرايش مو، ريزش و رويش مو است. قانون مجموعاً هفت جلد است.
\* معايب طبّ جديد كه در سدههاى اخير بروز كرده و همه بشر را درگير كرده است، چيست؟
\* معيار طبّ جديد بايد عوض شود. الآن طب دو بخش است: طبّ مافيايى و طبّ سنتى. طبّ سنتى مثل تعليم قرآن، مقدّس است و معلّم طبّ حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اينجا يك قران از كسى پول نگرفتيم؛ نه براى تدريس و نه براى معالجه. اينجا هم مثل قضاوت و تعليم قرآن نميشود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت بايد از بيتالمال زندگى طبيعى و آبرومندى براى آنهاتأمين كند. امّا طبّ مافيايى بر گرد گوساله طلايى، يعنى پول طواف ميكند. آنهاتاكتيكهايى دارند؛ اوّلًا آنهاميترسانند؛ در مقابل در طبّ سنّتى طبيب تا مريض را ميبيند ميگويد: «بسم الله الرّحمن الرّحيم»، شفا دست خداست و طبيب بهانه است. هدف طبّ مافيايى فقط كسب پول است؛ پولهاى كلان. مثلًا ميگويند هزينهاش يك ميليون تومان است، آن را به حسابم بريز و فيش آن را بياور تا من نسخه بنويسم و اگر نسخه بنويسد، ولى مريض نتواند پول بدهد، نسخه را از او ميگيرد و پاره ميكند. كارهاى عجيبى ميكنند. ولى همانطور كه گفتيم طبّ سنتى مثل تعليم قرآن، مقدّس است. ما طبّ سنّتى را انتخاب كرديم. نه طبّ مافيايى را و از هيچ كس هم پول نميگيريم. الآن هر شب حدود ١٣٠ تا ١٤٠ نفر مريض از اقصانقاط دنيا ميآيند و اينهاهمه آثار همان جاهدوا فينا است.
\* براى حفظ، ثبت، انتقال و ماندگارى روشهايى كه به آنهارسيدهايد، چه كردهايد؟
\* ما بيش از ١٥٠ نوع دارو تهيه كردهايم كه بسيارى از آنهاثبت شدهاند. الآن بيمارى آنفولانزا، لرزش دست، ضعف مغز، سينوزيت، گرفتگى رگهاى قلب را معالجه ميكنيم. يكى را توضيح ميدهم. چندى پيش يك دكتر آقا و يك دكتر خانم از آمريكا آمده بودند كه پنج رگ قلب آنهاگرفته بود. تشكيلات ما طلبگى است و او ابتدا جرئت نميكرد. من گفتم: نگران نباشيد ما با ضمانت، معالجه ميكنيم. چون گفتم با ضمانت او جرئت پيدا كرد. خودم چهار زالو براى بالاى پستان چپ آقا انداختم و خانمى، پنج تا زالو براى خانم انداخت. پس فردا اكو كرده بودند و گفته بودند رگهاى شما باز شده است. آمدند و دسته گلى سبز به همراه پول آوردند. من گفتم: پولى نيست. گفتند: پس چى؟ گفتم: صلواتى است. نميدانستند صلوات چيست؟ گفتم: صلوات هديهاى است براى جوانانى كه شما آمريكايىهاكشتيد. آنهابه خود لرزيدند. چون دو چيز طيره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى. سخن من به جا بود.