ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - حكومت هاى زيدى در طول تاريخ
زيديه معتقدند كه ما درباره سه امام نص داريم: امام على (ع)، يعنى مثل ما حادثه غدير را در كتبشان به طور متواتر نقل مىكنند، حديث ثقلين، حديث منزلت، حديث يومالدار و همه رواياتى كه ما براى اثبات امامت امام على (ع) داريم، آنها هم نقل مىكنند. درباره امام حسن (ع) و امام حسين (ع) هم، چنين ديدگاهى دارند. «الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا» امّا بعد از امام حسين (ع)، گويا زيديه امامت را در اين مقام والاى معصومانه و منصوصى كه ما درباره همه دوازده امام معتقد هستيم، نپذيرفته و مىگويند اين نص و جايگاه ويژه متعلق به همان سه امام اوّل است. بعد از اين، امامت در زيديه يك امامت فروكاسته مىشود؛ يعنى پيشوايى در امر دين؛ يعنى همين مفهومى كه ما درباره امام خمينى (ره) به كار مىبريم. يعنى يك پيشواى مجتهد، مبارز و اهل مبارزه با ظلم و ستم و دخالتكننده در سياست.
پس زيديه تا سه امام با ديدگاه ما هم عقيده هستند و از آن به بعد هر كدام از فرزندان حضرت زهرا (س) چه حسنى چه حسينى (از نسل امام حسن (ع) و از نسل امام حسين (ع)) كه مجتهد، عادل و شجاع .... باشد (كه در منابع خود چهارده شرط را ذكر مىكنند) و حاضر شود در راه خدا به ميدان بيايد (شمشير كشيدن اصطلاح كنايى است) و مبارزه كند و حكومت را در دست بگيرد، مىتواند امام زيديه باشد. انتقادى كه زيديه اوّليه نسبت به بعضى از ائمّه (ع) ما داشتند اين است كه مىگفتند: ما امام را تنها زمانى به رسميت مىشناسيم كه به عنوان امام به صحنه بيايد. بنابراين همه علويانى كه تقيه را جايز ندانسته و در برابر حكام وقت دست به قيام مىزدند، به عنوان امامان زيديه به شمار مىآيند. البته بايد توجه داشت كه زيديه براى ساير امامان اثناعشريه احترام قائلاند و احياناً از به كار بردن عنوان امام در مورد آنها هم دريغ ندارند، منتهى معتقدند اين شخصيتها پيشوايان علم و ورعند و پيشوايى سياسى و الگوى مبارزاتى همان قيام كنندگان علوى و فاطمى هستند.
جالب است كه تقريبا هيچ قيامى از قيامهاى علويان در دوران ائمّه (ع) به نتيجه جدّى نرسيد و شايد تنها يك مورد استثناء است و آن جريان ادريس بن عبدالله است.
حكومتهاى زيدى در طول تاريخ
ادريس بن عبدالله بن حسن بن حسن (ع) پس از قيام شهيد فخ در سال ١٦٩ قمرى، و در حدود سال ١٧٢ قمرى به مغرب يا همان مراكش امروزى رفت و در آنجا موفق شد به كمك قبايل آن منطقه در قرن دوم حكومتى را سر و سامان بدهد كه گفته مىشود اين دومين حكومت شيعى پس از حكومت حضرت على (ع) است يعنى بين حكومت امام على (ع) و حكومت ادريسيان هيچ حكومت مستقرى كه منتسب به شيعيان و علويان باشد نداريم. جالب است بدانيد كه آنها يك تمدن خيلى جدّى در مغرب از خود به جا گذاشتند و تا همين امروز هم در مغرب دور يا مراكش هنوز گرايشهاى شيعى يعنى محبّت به اهل بيت (ع) وجود دارد و هنوز در آنجا شهرى داريم به نام «مولاى ادريس» و ادريس در آنجا مدفون است. مردم به آن مرقد علاقهمند بوده و آن را زيارت مىكنند. البته مردم آنجا از نظر مذهبى، مالكى مذهب و سنّى هستند. ما در مغرب عربى و در كشور مراكش هم شاهد علاقه مردم به اهل بيت (ع)، مشابه آن چيزى كه در مصر و قاهره مىبينيم، هستيم و اين از ثمرات حضور حدوداً دو قرنى ادريسيان است كه از سادات حسنى با گرايش زيدى بودند كه در زمان هارونالرشيد به آنجا رفتند و حكومتى را برپا كردند.
يكى ديگر از جاهايى كه زيديان از اواخر دوران حضور ائمّه ما؛ يعنى سال ٢٥٠ قمرى موفق شدند براى خودشان حكومت مستقلى تشكيلدهند و حتماً در تاريخ ايران با آن آشنا هستيد، حكومت علويان طبرستان است.
دو برادر به نامهاى حسن بن زيد و محمّد بن زيد و پس از آنان پيشواى بزرگى به نام ناصر كبير يا ناصر اطروش، كه از نسل امام سجّاد (ع) است، موفق شدند با مركزيت كجور و چالوس و كلاردشت امروزى، كار را شروع كنند؛ يعنى مردم به سراغ آنها (سادات) رفته و گفتند ما را از شرّ ظلم دست نشاندگان بنىالعبّاس نجات دهيد، سادات هم با همكارى مردم، حكومتى را تشكيل دادند كه ما آن را در تاريخ با عنوان «علويان طبرستان» مىشناسيم. اين اوّلين جاى پاى جدّى (حدّاقل در حوزه سياسى و در اختيار گرفتن قدرت) شيعيان زيدى مذهب يا همان علويان اهل قيام و مبارزه در شمال ايران است و همان طور كه اشاره شد آثارشان باقى است و اينها تا زمان صفويه هم در ايران حضور داشتند و حوزه تسلطشان اوّل مناطق مركزى و شرقى مازندران و كل استان گلستان امروزى يعنى استرآباد و گرگان قديم (كه شهر گنبد امروزى است) بود، ولى به تدريج از اين عرصهها عقبزده شدند؛ و در اغلب اين حوزهها، به تدريج مذهب اماميه جايگزين آنها شد و بدين ترتيب از قرن ٣ و ٤ به بعد حوزه استحفاظى زيديه بيشتر به نيمه شرقى دشت گيلان