ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - تاريخ پيدايش و مبانى اعتقادى زيديه
حضور سياسى و حكومتى داشته است و قبل از اسلام، ايرانيان به يمن رفته بودند و در آنجا با مردم يمن رابطه و تعامل جدّى داشته و در همانجا ساكن شدند و به علّت اينكه اين گروه، اصالتاً از عرب نيستند، تيرهشان به عنوان تيره ابناء شناخته مىشود.
بعد از دوران خلافت اموى و در دورهاى كه شيعيان مبارزاتشان را شروع كردند، اتّفاق جالب و مهمى كه در تاريخ افتاده، اين است كه اين شيعيان مبارزِ سلحشورِ دست به شمشير در برابر حكومتهاى ظالم، كه ما در طول تاريخ آنها را با عنوان زيدى مىشناسيم، هم در ايران مستقر بودند و هم در يمن و اينها همزمان تبادلات فرهنگى، سياسى و حتّى اقتصادى داشتند و عدّه زيادى از ايران (از همين عرصههاى شمالى از كوههاى البرز) براى يارىرسانى به همكيشان و هممذهبان خودشان (يعنى شيعيان يمن) به يمن مهاجرت كردند و همانجا ساكن شدند و هماكنون ما در يمن فاميلهايى داريم كه به «الديلمى» معروف هستند، مثلًا آقاى «يحيى الديلمى»، يكى از علمايى كه در حوادث اخير محكوم به اعدام شده بود- فاميل الديلمى يك فاميل بزرگ بوده و آنها اهل ديلم ما يعنى اهل كوهستانهاى البرز غربى هستند كه در قرن سوم، به بعد به يمن مهاجرت كردند.
به طور خلاصه مىتوان گفت روابط فرهنگى و سياسى ايران و يمن در طول تاريخ از قبل از اسلام و تا دوران معاصر كه وصل به دوران صفويه مىشود، استمرار داشت.
اگر اجازه بدهيد به همين مختصر كفايت كنيم و از مباحثى مانند آداب، رسوم، سنن و ... بگذريم و به بررسى وجه ديگرى از موضوع يمن بپردازيم كه امروز خيلى مهم است و آن وجه ايدئولوژيك، است، ببينيم رابطه ما با آنها چيست، آنها كجا ايستاده و ما كجا ايستادهايم و چه رابطه و نسبتى بين ما و شيعيان ديگر در نبرد نابرابر جارى در يمن مىتوان برقرار كرد.
تاريخ پيدايش و مبانى اعتقادى زيديه
ما زيديه را با قيامها و سلحشورىهاى علويان از قرن دوم و به طور خاص از شخص زيد بن على بن حسين (ع) مىشناسيم. زيد، فرزند امام سجّاد (ع) و برادر امام باقر (ع) است. زيد جوانى است در كنار امام باقر (ع) كه سر پرشورى در مبارزه با حاكمان ظالم بنىاميه دارد، ولى امام باقر (ع) كه برادر بزرگتر زيد هستند او را به آرامش دعوت كرده و سفارش مىكنند كه منتظر فرصت خوب و مناسبترى براى مبارزه با حاكميت بايد بود. زيد دوران امام باقر (ع) (٩٥- ١٤٤ ق.) را تحمّل كرد و دست به حركتى نزد، ولى پس از شهادت امام باقر (ع) و در زمان امامت امام صادق (ع) كمكم برنامه خود را به صورت جدّىترى دنبال كرد تا با اعتماد بر كوفيان (كه مركز تشيع بودند) عليه هشام بن عبدالملك، خليفه ظالم اموى قيامى را ترتيب بدهد.
زيد در ابتداى سال ١٢٢ ق. يعنى ٦١ سال پس از عاشوراى سال ٦١ ق. در محرم سال ١٢٢ ق. دست به قيامى زد كه متأسفانه اين قيام در ظاهر سرانجام خوشى نداشت و به شكست شيعيان و جناب زيد و يارانش منجر شد و جناب زيد به شهادت رسيد و دوباره حادثه عاشورا البتّه در ابعادى متفاوت تكرار شد. امام صادق (ع) از اين حادثه بسيار متأثر شده و گريهها كرده است. وارد شده زمانى كه خبر شهادت زيد به امام صادق (ع) رسيد آن چنان گريه كردند كه از حال رفتند و حتّى زنانى كه در پس پرده بودند با شنيدن صداى گريه امام گريستند و اين نشاندهنده عظمت و سختى اين حادثه حتّى براى امام صادق (ع) بود.
قيام زيد، الگويى شد براى عدهاى از علويان و گفتند كه ما بايد راه زيد را ادامه دهيم و به اصطلاح خود زيدىها زيد بنبست جهاد و مبارزه عليه ظالمان را پس از ٦٠ سال كه از حادثه عاشورا گذشته و اتّفاقى به صورت جدّى و بر اساس مبانى در جامعه اسلامى نيفتاده بود، شكست.
زيد اين كار را شروع كرد و پس از او فرزندش، جناب يحيى بن زيد از كوفه خارج شد و به طرف ايران و خراسان آمد و در خراسان قيامى را در همان زمان خلافت اموى ترتيب داد و ايشان هم در «جوزجان» افغانستان به شهادت رسيدند و الآن هم مزار ايشان در اين منطقه وجود دارد (منتهى آن زمان همه آن مناطق، جزو خراسان بزرگ بود). اتّفاقاً شهادت يحيى باعث از هم پاشيده شدن امويان شد، براى اينكه ابومسلم خراسانى با تكيه بر اين شهادت و محبّتى كه مردم خراسان به خاندان اهل بيت (ع) پيدا كرده بودند (به خصوص از طريق جناب يحيى بن زيد)؛ قيام خود را آغاز كرد. حتى گفته مىشود منشأ انتخاب رنگ سياه به عنوان شعار عباسيان، سياهپوشى مردم در عزاى يحيى بوده است. به بيان ديگر وقتى يحيى شهيد شد همه سياهپوش شدند، ابومسلم لباس سياه عزادارى يحيى را پرچم خود براى مبارزه با بنىاميه قرار داد. چنانكه مىدانيد ابومسلم و جريانى كه ريشه در خونخواهى جناب يحيى بن زيد و خود جناب زيد داشت با فاصله كوتاهى حدود ٦- ٧ سال بعد از آن توانستند حكومت بنى اميه را ساقط كنند.
جالب آنكه، بعدها كه علويان بهطور مداوم عليه بنىعباس قيامهايى را ترتيب دادند، عبّاسيان از آنها گلايه كرده و مىگفتند ما به خونخواهى رهبران شما به ميدان آمديم، حالا شما مىخواهيد با ما مبارزه كنيد.
با روى كار آمدن بنى العباس آنها همان ظلم و فسادها را در حقّ پسر عموهاى خود، يعنى علويان، اعمال مىكردند و اين موجب شد كه قيامها همچنان استمرا يابد. اوّلين قيام جدّى، قيام نفس زكيه است. (چون اين موارد را مىدانيد سريعتر مىگذرم).