ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - زيد بن على بن الحسين (ع) را بيشتر بشناسيم
به «عبدالله محض» بر سر (توليت) موقوفات على (ع) اختلافى رخ داد و آنها محاكمه را به نزد يكى از قضات بردند و چون از نزد او برخاستند، عبدالله را ديدم كه به شتاب خود را به مركب زيد رسانيد و ركاب او را گرفت (كه زيد سوار شود).
و نيز وى از عباد يعقوب از محمد بن فرات نقل كرده، گويد: زيد بن على را ديدم كه سجده در سيمايش اثر گذارده بود.
محمد بن على بن مهدى به سندش از عبدالله بن مسلم بابكى نقل كرده گويد: به همراه زيد بن على به مكه رفتيم و چون نيمه شب شد و ستاره ثريا (پروين) بالا آمد به من گفت: اى بابكى اين ستاره را مىبينى، آيا دست كسى بدان مىرسد؟ گفتم: نه، فرمود: به خدا دوست داشتم كه دست بدان ستاره گرفته بودم و از آنجا به زمين يا به جاى ديگرى مىافتادم و قطعه قطعه مىشدم، امّا خداوند ميان امّت محمّد (ص) را اصلاح مىفرمود و كارشان را سامان مىبخشيد.
احمد بن سعيد به سندش از ابوالجارود نقل كرده، گويد: به مدينه رفتم و از هر كه احوال زيد بن على را پرسيدم، گفتند: او حليف قرآن است. (يعنى هيچ گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمىشود).
احمد بن سعيد از يحيى بن الحسن بازگو كرده گويد: از حسن بن يحيى پرسيدم: روزى كه زيد كشته شد، چند سال از عمرش گذشته بود؟ پاسخ داد: چهل و دو سال.
على بن عباس به سندش از جابر از امام باقر (ع) روايت كند كه رسول خدا (ص) به حسين (ع) فرمود: از صلب تو مردى به دنيا آيد كه نامش زيد است و در روز قيامت او و يارانش در حالى كه دست و صورتشان نورانى است به سر و گردن مردم پا نهند و بىحساب وارد بهشت گردند.
محمد بن الحسين به سندش از عبدالملك بن ابى سليمان بازگو كره گويد: رسول خدا (ص) فرمود: مردى از خاندان من كشته و به دار آويخته خواهد شد و هر كس عورت او را نگاه كند، بهشت را نخواهد ديد.
احمد بن سعيد به سندش از ابوداوود مدتى از حضرت على بن الحسين از پدرش از على (ع) روايت كرده كه فرمود: در پشت شهر كوفه مردى قيام كند كه نامش زيد است و او داراى ابهت و شوكتى است كه پيشينيان بدان نرسيده و آيندگان بدان نرسند مگر آن كس كه به مانند او رفتار كند و در روز قيامت او و يارانش كه طومارهايى يا چيزهايى شبيه به طومار با آنها است، همچنان پيش روند تا از روى سر و گردن مردم بگذرند و فرشتگان آنها را ديدار كنند و گويند: اينهايند بازماندگان وفادار و خوانندگان به سوى حق و رسول خدا (ص) به استقبال آنان آيد و گويد: اى فرزندان من به راستى كه انجام داديد آنچه را مأمور بدان بوديد، اينك بىحساب داخل بهشت شويد.
على بن عباس به سندش از ريطه از پدرش عبدالله بن محمد حنفيه روايت كرده كه گفت: زيد بن على هنگامى بر محمد بن حنفيه گذشت و محمد دلش به حال او سوخت و او را نشانيد و بدو گفت: پناه مىدهم و مىسپارم تو را به خدا اى برادرزاده از اينكه تو همان زيدى باشى كه در عراق به دار آويخته شود و كسى بدو و به عورتش نگاه نكند جز آنكه در درك اسفل دوزخ قرار گيرد.
محمد بن على بن مهدى به سندش از خالد وابسته زبيريان روايت كرده كه گفت: ما در نزد على بن الحسين (ع) بوديم كه او فرزندش زيد را طلبيد، زيد با صورت به زمين خورد و خون از صورتش جارى گشت على بن الحسين (ع) خون از روى او پاك مىكرد و مىفرمود: من تو را به خدا پناه مىدهم كه تو همان زيدى باشى كه در كناسه كوفه به دار آويخته شود، كه هر كه از روى عمد به عورتش نگاه كند، خدا رويش را با آتش دوزخ بسوزاند.
احمد بن سعيد به سندش از يونس بن جناب بازگو كرده گويد: در خدمت امام باقر (ع) به مكتب رفتيم، پس آن حضرت زيد را پيش خواند و او را در آغوش كشدى و سينهاش را به سينه خود نهاد و فرمود: پناه مىدهم تو را به خدا كه تو همان به دار آويخته در كناسه كوفه باشى.
على بن عباس به سندش از محمد بن فرات نقل كرده گويد: زيد بن على را در روز سبخه[١] ديدم كه ابرى زرد رنگ بر سرش سايه افكنده بود و به هر سو كه زيد مىرفت آن ابر نيز بالاى سرش حركت مىكرد.
حسن بن على به سندش از ابوخالد نقل كرده گويد: نقش نگين انگشترى زيد بن على اين جمله بود: «اصبر تؤجر وتوق تنج؛ صبر كن تا پاداش برى و بپرهيز تا نجات يابى».
پىنوشتها:
برگرفته از: ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ترجمه: سيد هاشم رسولى محلاتى، ص ١٣٣- ١٢٩.
[١]. سبخه به معناى زمين شورهزار است و نام زمينى بوده در كوفه كه زيد در آنجا با لشكر شام جنگ كرد. لذا مراد از يوم سبخه روز جنگى است كه در آن سرزمين واقع شد. مترجم