ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - زيد بن على بن الحسين (ع) را بيشتر بشناسيم
زيد بن على بن الحسين (ع) را بيشتر بشناسيم
ابوالفرج اصفهانى (٢٨٤- ٣٥٦ ق) در معرفى زيد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب (ع) مىنويسد:
كنيهاش ابوالحسين و مادرش كنيزى بود كه مختار بن ابى عبيده او را به حضرت على بن الحسين (ع) بخشيده بود و خداوند از آن كنيز زيد، عمر، على و خديجه را به امام سجّاد (ع) عطا فرمود.
زياد بن منذر گويد: مختار بن ابى عبيده كنيزى را بسى هزار درهم خريد و چون او را ورانداز كرد و درست مشاهده نمود، گفت: من كسى را به اين كنيز شايستهتر از على بن الحسين (ع) سراغ ندارم و به همين جهت او را براى حضرت سجّاد (ع) فرستاد و آن كنيز مادر زيد بن على (ع) بود.
خصيب وابشى گويد: من هرگاه زيد بن على را مىديدم فروغ نو را در چهرهاش مشاهده مىكردم.
حسن بن على سلولى به سندش از ابوقره نقل كرده گويد: شبى با زيد بن على به صحرا رفتيم، وى دستها را آويخته بود و هيچ چيزى در دست او نبود، به من گفت: اى اباقرّه گرسنه هستى؟ گفتم: آرى، زيد يك دانه گلابى به من داد كه دست را پر مىكرد و من مىتوانم بگويم، آيا بوى آن بهتر بود يا مزهاش، آنگاه به من گفت: اى ابا قرّه هيچ مىدانى ما اكنون در كجا هستيم، ما در باغى از باغهاى بهشت هستيم، ما در كنار قبر اميرمؤمنان، على (ع) هستيم.
و به دنبال اين سخن فرمود: اى اباقرّه سوگند بدان كه به زير رگ گردن زيد ابن على دانا است، از روزى كه زيد بن على دست راستش را از دست چپش تشخيص داد، كار حرامى مرتكب نگشته و پرده حرمتى را از خداى ندريده، اى اباقرّه هر كه خداى را فرمانبردارى كند، مخلوقات خدا از او فرمان برند.
على بن محمد به سندش از ابوداوود علوى نقل كرده كه وى گفت: در نزد عاصم بن عبيدالله عمرى سخن از زيد بن على به ميان آمد، عاصم گفت: من از او بزرگترم و در وقتى كه جوان بود، من او را در مدينه ديدم، وقتى نام خدا نزد او برده شد و او غش كرد، به طورى كه گفتند: ديگر به اين دنيا باز نخواهد گشت.
احمد بن سعيد به سند خود از هارون بن موسى نقل كرده گويد: از محمد بن ايوب شنيدم كه مىگفت: مرجئه و اهل عبادت كسى را (در عبادت) برابر با زيد بن على نمىدانستند.
على بن عباس به سندش از سعيد بن خيثم نقل كرده گويد: ميان زيد بن على و عبدالله بن حسن معروف