ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - روزى كه دنيا به آخر رسيد
به دست آوردن قلمرو از دست رفته هستند و همان پروفسور دامبلدور است كه هرى در قسمت ششم يعنى شاهزاده دو رگه به خاطر مىآورد در مورد نبرد آرمگدون به ولد مورت هشدار داده بود.
به هر حال در اغلب آثار ياد شده، به نوعى سرانجام همه چيز، به خوبى و خوشى پايان مىپذيرد و مخاطب و تماشاگر، البتّه با ذهنيتى پر شده از جعليات آرمگدونى، خوشحال و راضى، راهى خانه مىشود. امّا در فيلم «آگاه» چنين اتّفاقى نمىافتد و اگرچه اميد به آيندهاى روشن و پراميد در انتها باقى مىماند، ولى آن اميد، دنيايى را نمايان مىسازد كه ديگر اكثريت مردم كره زمين (از جمله قهرمان داستان فيلم) حضور ندارد و قبلًا در فاجعهاى طبيعى نابود شدهاند! اين پايان اگرچه يكى از غيرمنتظرهترين و تراژيكترين پايانهاى فيلمهاى موسوم به آثار آخرالزّمانى تاكنون به شمار مىآيد ولى در عين حال بخش ديگرى از باورها و اعتقادات اوانجليستها يا مسيحيان صهيونيست را به تصوير مىكشد كه پيش از اين، در كادر دوربين سينما قرار نگرفته است.
داستان فيلم از سال ١٩٥٩ و جشنى در يك مدرسه ابتدايى ايالت ماساچوست آمريكا به نام ويليام داوس، شروع مىشود كه براساس پيشنهاد يكى از دانشآموزان به نام لوسيندا امبرى (كه شرايط روحى چندان مناسبى ندارد)، قرار مىشود، هر يك از دانشآموزان يك نقاشى از آرزوها و اميدهايش براى آينده بكشد. بعد از آن، همه نقاشىها را در محفظهاى به نام «كپسول زمان» قرار دهند و در زيرزمين دفن كنند تا اينكه ٥٠ سال بعد و در سال ٢٠٠٩ براى بچههاى دبستانى آن روز باز شود. هر يك از بچهها، يك نقّاشى مىكشد به جز لوسيندا كه پشت و روى كاغذى را از يك سرى اعداد بىربط و بدون معنا پر مىسازد. او در همان روز دفن كردن كپسول زمان، دچار تنش روحى شده، مدّتى ناپديد مىگردد و سپس در اتاقكى كوچك در حال خراشيدن در و ديوار و كندن اعداد و حروف نامشخّصى پيدا مىشود.
كاغذ و اعداد نامفهوم لوسيندا امبرى، ٥٠ سال بعد و در سال ٢٠٠٩ نصيب پسربچهاى به نام كيلب كاستلر كه در همان مدرسه درس مىخواند، مىشود. او كه مادرش را سال قبل در حادثه آتشسوزى از دست داده، با پدرش به نام جان، يك استاد علوم فيزيك كه در كار تحقيقات نجوم هم فعّال است، زندگى مىكند. جان كه پسر يك كشيش اوانجليست است، پس از فوت همسرش، تقريباً اعتقادات خود را از دست داده و حتّى پدر و مادرش را ترك كرده است. امّا برخورد تصادفى او با اعداد نامربوط لوسيندا، پايش را به ماجراهايى عجيب و غريب مىكشاند. او متوجّه مىشود كه اعداد كاغذ لوسيندا چندان هم بىربط نبوده، در كنار هم، بازگوى تاريخ حوادث تلخى هستند كه در هر يك، گروه زيادى از انسانها جان باختهاند. و آن اعداد، علاوه بر تاريخ مورد نظر، به ترتيب تعداد كشته شدگان و مختصات جغرافيايى مكان حادثه را نيز نشان مىدهد. نكته مهمتر اين است كه لوسيندا در زمانى اين اعداد را بر روى كاغذ نوشته كه هيچ يك از آنها رخ نداده بودند. يعنى در واقع لوسيندا امبرى تمامى آن وقايع را، كه اوّلينش حادثه ١١ سپتامبر ٢٠٠١ و انهدام برجهاى دوقلوى نيويوركى است، پيشبينى كرده بوده است. امّا در آن كاغذ، هنوز ٣ تاريخ ديگر باقى است كه اتّفاق نيفتاده؛ يكى از آنها فرداى روزى كه جان كاغذ را