ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - دو سير شتابان در آخرالزمان
نداى آسمانى در گوش جان ما مىگويد: «مهدى (ع) امام زمان (ع) در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است، مبادا غافل شوى، مبادا فراموش كنى، مبادا فريب بخورى و خيال كنى دولت باطل هميشگى است». نداى زمينى مىگويد: «تا بوده دولت، دولت باطل بوده و از اين پس و تا آخر نيز اين چنين خواهد بود».
وقتى ما بدون نور و از زاويه نفسانيت به جهان نگاه مىكنيم، مسئله دقيقاً همينگونه است و دچار اين پندار مىشويم كه گويى قرار است دولت باطل تا ابد برقرار باشد.
آدمى در اين ديدگاه با آنكه سقوط شوروى را ديده، لكن سقوط آمريكا را باور نمىكند و با خود مىگويد مگر مىشود كه آمريكا هم سقوط كند. اكنون در ميان برخى از مسلمانان ضيعف النفس اين حالت وجود دارد كه خيال مىكنند آمريكا جاودانه است. وقتى انسان دچار اين پندار شد، به اين نظر متمايل مىشود كه دولت شيطان بر زمين هميشگى است و اصلًا چيز ديگرى نمىتواند واقع شود، مگر از طريق يك معجزه، غافل از آنكه معجزه اكنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدّس و نورانى امام زمان (ع) البتّه به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اكنون در متن اين تجليات قرار گرفتهايم و در درون كشور اسلامى فى الواقع در دولت امام زمان (ع) به سر مىبريم و بديهى است كه تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختىها، مشكلات و گرفتارىهايى خواهيم داشت.
كسانى كه مىخواهند اين جريان را از جريان امام زمان (ع) جدا كنند و بگويند ما با اين جريان كارى نداريم، لكن منتظر ظهور حضرت هستيم؛ به خود ظلم مىكنند و دچار خسران و زياناند. مگر مىشود به اين جريان كارى نداشت. مگر مىشود مرام خمينى (ره) را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان (ع) باقى ماند!؟ آن كسان كه خمينى را نشناختند، خوف اين هست كه وقتى امام زمان (ع) نيز تشريف بياورند او را نشناسند و انكار نمايند.
در قرآن كريم در سوره مباركه بقره، آيه عبرتانگيزى وجود دارد كه تنزيل آن در مورد يهود و تاويل آن در مورد هر قوم ديگرى است كه در انتظار ظهور مصلح الهى هستند. ماجرا از اين قرار است كه يهوديان نيز منتظر ظهور منجى و به طور خاص منتظر بعثت آخرين پيامبر بودند و بر مبناى اطّلاعات و معلوماتى كه داشتند، مىدانستند كه پيامبر خاتم در مدينه ظاهر مىشود و به اين علت به اين منطقه آمده و در مدينه و اطراف آن ساكن شده بودند تا به هنگام بعثت از جمله اولين مؤمنان به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پيامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت، عليه كفّار زمان خود طلب پيروزى مىكردند. بعد خداوند مىفرمايد: «فَلَمَّاجاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ»؛[١] هنگامى كه آمد به نزد ايشان آن كس كه او را مىشناختند، به او كافر شدند در حالى كه پيش از آن ظهور او را طلب مىكردند و به واسطه او فتح و پيروزى مىخواستند: «وَكانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا».[٢]
يهود در مدينه از جمله اوّلين كافران به پيامبر اكرم (ص) بودند و برهانشان هم اين بود كه: ايشان آن كسى نيست كه ما مىخواستيم. در مورد اينكه چرا يهود، پيامبر اكرم (ص) را قبول نكردند، «ابا ابان» وزير امور خارجه سابق اسرائيل در كتاب قطور «قوم من» توضيح مىدهد كه يهوديان به دو دليل پيامبر را قبول نكردند: نخست به اين دليل كه آنان از نظر اقتصادى و معيشتى