ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠ - نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر (انسان كامل)
نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر (انسان كامل)
قسمت پنجم
امين ميرزايى
قول به «اصالت وجود»، تصديق اين نكته بديهى است كه جهان هستى را جز وجود پر نكرده و شيئيت و فعليت و هر كمالى مساوق با وجود است. آشنايان به مباحث حكمى مىدانند كه قائلين به «اصالت وجود»، در عين اذعان به آن، اين نكته را هم از ياد نبرده اند كه حدود وجودى موجودات مختلف با يكديگر متفاوت است و همين تفاوت حدود وجودى، يعنى ضعف يا شدت مراتب كمال، اختلاف آثار موجودات مختلف را به دنبال آورده و به دنبال آن، امكان شناسايى هر موجودى را از موجودات ديگر براى فرد انسانى فراهم كرده است. به عبارتى ساده تر آدمى در مقام تعقل مىتواند از موجوداتى كه در يك يا چند حد عدمى، يعنى در محدوده خاصى از وجود با يكديگر مشارك يا از همديگر متمايزند، مفاهيم «ماهوى» مشترك يا مشخصى بگيرد و آن مفهوم برگرفته را در يك «عكس الحمل» منطقى بر وجود يا موجودات مورد تعقل حمل كند. فى المثل در مواجهه با مجموعه اى از موجودات كه جملگى در داشتن كالبد جسمانى حساس و داراى حركت ارادى و همچنين روح مجرد يا نفس ناطقه با يكديگر مشاركند، مفهوم كلى انسان (يا حيوان ناطق يا جسم نامى حساس متحرك بالاراده ناطق) را از آن گروه موجودات انتزاع كرده و سپس قضيه حمليه «اين موجود انسان است» را به صورت «انسان موجود است» تعقل مىنمايد. ثمره برگرفتن اين مفهوم يا مفاهيم ماهوى آن است كه ذهن در مقام تعقل، موجوداتى را كه در يك يا چند حد وجودى خاص با يكديگر شباهت دارند، در يك گروه مىنشاند و آثار مشابهى را در مراتبى از وجود از آنها انتظار مىبرد. فى المثل از آنجا كه همه انسانها از كالبد جسمانى قابل نمو برخوردار و داراى قابليت احساس و تحرك ارادى ارند در بسيارى خصوصيات با حيوانات كه آنها نيز از چنين كالبدى بهره مىبرند و آنها هم حساس و متحرك بالاراده هستند مشابهت دارند. و اين چنين است كه حكيمان اين ويژگيها يا مفاهيم ماهوى را حد مشترك انسان و حيوان يعنى «جنس» آنها مىخوانند. اما سخن اينجاست كه انسانيت آدمى به كالبد جسمانى او يعنى بدن او نيست، بلكه به نفس ناطقه يا روح مجرد و قابل استكمالى است كه در اصطلاح حكيمان، «فصل مقوم» ماهيت انسانى شناخته مىشود و از دست رفتن آن، زوال اين ماهيت را به دنبال دارد. از اينرو انسان كه در هنگام مرگ، بدن خود را رها مىكند، به علت بقاى نفس ناطقه، همچنان انسان است، اما اگر جنينى در مرحله رشد رويانى، از كمال و حركت جوهرى باز بماند و نفس ناطقه او كما هو حقها به فعليت نرسد، به همان درجه از انسانيت تهى مىگردد. پس اين امكان وجود دارد كه انسانى از مرحله وجود جسمانى گذر كرده يا در عين تعلق