ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩١ - نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر (انسان كامل)
و تصرف در بدن از فعليت كامل نفس ناطقه برخوردار باشد، يعنى از مرحله تجرد مثالى كه واسطه عالم ماده و مجردات تام است گذر كرده و به مرحله تجرد عقلانى كه مرحله بالاترى از وجود انسانى است دست يابد.[١]
نكته ديگرى كه در اين مقام قابل تامل است، مساله رابطه خاص هر معلولى با علت هستى بخش اوست. اگر اصالت وجود را پذيرفتيم و امكان اشتراك برخى موجودات را در برخى حدود ماهوى (درواقع حدود وجودى) باور كرديم، و هم به اين قول باور آورديم كه جهان خارج عالم كثرات و سلسله اى از علتها و معلولهاست، به يك نكته ناب و مهم ديگر دست مىيابيم، و آن اينكه وجود هر كمالى در هر موجودى منشايى دارد و اين منشا، يا خود اوست يا كمال مذكور را از موجودى ضعيفتر يا وجودى كه آن كمال را در مرتبه اى بالاتر فرا چنگ خود دارد، دريافت مىدارد. قول به منشا بودن خود آن وجود براى فراهم آوردن آن كمال، به منزله آن است كه به وجوب وجود هر موجودى قائل باشيم و اين در واقع پذيرش ميلياردها ميليارد ذات واجب الوجود، يعنى بىنهايت خداست كه براهين عقلى، از جمله عدم امكان وجود دو بىنهايت بىآنكه يكى در ديگرى بگنجد به استحاله آن نظر دارند و از آنجا كه موجود ضعيفتر فاقد كمال مذكور است، چاره اى جز اين نيست كه وجود مورد نظر ما، «بودن» خود را كه «كمال اول» اوست، و آثار مترتب بر آن «بودن» را كه كمال دوم و سوم و چندم آن است، از موجود قويترى كه همان كمال را در مرتبه اى والاتر داراست دريافت كند. با اين ديدگاه، ما فى الواقع با سلسله اى از موجودات يا مراتب وجود مواجهيم كه وجود و كمال هر مرتبه اى به مرتبه والاتر وابسته، و در عين اشراف بر كمالات موجودات مراتب پايين تر، از سلسله موجودات مراتب بالايى در حجاب است. گرچه مىتواند در حركتى جوهرى و استكمالى، كمالات والاترى را از مرتبه والاتر كسب كرده، پا در پله اى بالاتر بگذارد و به اين ترتيب بر مرتبه اى والاتر از وجود احاطه و اشراف بيابد.
آنچه گفتيم همان مساله نابى است كه حكيمان الهى آن را «مراتب تشكيكى» وجود مىنامند و صدرالمتالهين شيرازى، رضوان الله عليه، با اتكا بر آن و بر اين نكته مهم كه وجود معلول چيزى جز ربط به علت او و پرتوى از كمالات او نيست، به قاعده اى موسوم به «امكان اشرف» رنگ و بويى تازه بخشيده است.
بنا به قاعده «امكان اشرف»، كه طبيعى دانان معاصر ما، از آن به عنوان اصل «امتناع طفره» ياد مىكنند، مىتوان امكان وجود سازههاى ماكروسكوپى (يا مهجهانى) را با استناد به وجود سازههاى ميكروسكوپى (يا كهجهانى) به اثبات رساند. چنانكه وجود نظامهاى زيستى دانى، نشانه اى از وجود نظامهاى زيستى عالى محسوب مىشود.[٢] بر اين مبنا «ملاك معلوليت ضعف وجودى است. پس هرجا بتوان موجودى كاملتر و قويتر فرض كرد، به گونه اى كه موجود ضعيفتر شعاعى از وجود آن به حساب آيد و نسبت به آن استقلالى نداشته باشد، چنين فرضى ضرورت خواهد داشت [يعنى] اگر تعدادى از موجودات را فرض كنيم كه هر كدام از آنها قويتر از ديگرى باشد، به گونه اى كه بتواند علت وجود آن به شمار آيد و به ديگر سخن: ميان آنها تشكيك خاص برقرار باشد، هر موجود قويترى در مرتبه مقدم بر موجود ضعيفتر قرار خواهد گرفت و ضرورتا نسبت به آن علت خواهد بود، تا برسد به موجودى كه فرض كاملتر از آن محال باشد و امكان معلوليت براى هيچ موجودى را نداشته باشد.»[٣] حكما با توسل به اين تحليل، وجود عالم مثال و عالم عقول را در مراتب والاتر از عالم نفس و عالم ماده به اثبات رسانده اند، و اينك ما، با توسل به تحليلى كه درباره انسان كامل ارايه داديم، بر اين نكته تاكيد مىورزيم كه برترين وجود عالم عقول، يعنى صادر اول يا به قول برخى عارفان «هويت جمعى امكانى»، لزوما «انسان كامل» است. يعنى انسانى كه از مرحله نفس و مثال و عقل گذر كرده و در والاترين مرتبه