ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - نظريه پردازى در باره آينده جهان و جهان آينده
نظريه پردازى در باره آينده جهان و جهان آينده
قسمت اول
محمّدصادق امتطلب
امروزه در اثر تحولاتى كه در آخرين دهه قرن بيستم رخ داده است، خصوصا فروپاشى شوروى و پايان رسمى جنگ سرد، انديشه «حكومت جهانى» به محور پيش بينى نويسندگان معاصر (عمدتا آمريكاييان) درباره آينده جهان تبديل شده است. ديدگاه مشترك نويسندگان غربى، توسعه خطى تحولات و رسيدن حتمى به حكومت جهانى دموكراسى ليبرال است. لذا «مسؤوليت» رهبران غرب براى رسيدن به آن موقعيت و «بىفايده بودن مقاومت» مردم و رهبران غير غربى در برابر اين سير محتوم وقايع جهان را متذكر مىشوند. اما هر يك از آنها براى مقصود خويش راهى جداگانه را برگزيده اند. در اين مقاله به تعدادى از اين نظريات يا پيش بينيها و برخى معايب آن مختصرا اشاره مىكنيم.
الف) فرانسيس فوكوياما (معاون ژاپنى الاصل بخش برنامه ريزى سياسى وزارت امور خارجه آمريكا- تابستان ١٩٨٩) با پردازشى نو از انديشه هگل درباره آخرالزمان، چنين مىانديشد كه «جريان حقيقى تاريخ» در سال ١٨٠٦ كمال معنوى پيدا كرده است و پس از ظهور و شكست محتوم فاشيسم و ماركسيسم، سرانجام به سيطره دموكراسى ليبرال مىانجامد و به كمال مادى هم دست مىيابد.[١] او تنها آلترناتيو (جايگزين) واقعى و معتبر ليبراليسم را فاشيسم و كمونيسم مىداند، كه فروپاشيده اند، ولى معتقد نيست كه ديگر هيچ انديشه اى وجود ندارد. بلكه به نظر او در «پايان تاريخ» برخى جوامع به صورت جوامع ليبرال موفق درآمده و بقيه هم از ادعاى خود مبنى بر ارايه اشكال و الگوهاى متفاوت و برتر درباره ساماندهى انسانى چشم مىپوشند. در واقع ليبراليسم از آن رو بر جهان مسلط مىشود كه در برابرش، ايدئولوژى بسيج كننده اى براى رويارويى با آن وجود ندارد. اين به منزله نقطه پايان تحول ايدئولوژيكى بشريت و جهانى شدن دموكراسى غربى به عنوان شكل نهايى حكومت با لوازم آن يعنى شيوه زندگى سرمايه دارى و ميل دستيابى به جامعه مصرفى كه به ليبراليسم اقتصادى و سياسى منجر مىشود است. او اين ركود برخورد و تكاپوى انديشهها را پايان تاريخ مىنامد، دورانى كه در آن شور و شوقها از بين رفته و سدههاى ملالت بارى در پيش خواهد بود. خصوصيات قرون گذشته، يعنى پيكار براى اكتشاف، آمادگى براى فداكارى براى آرمانهاى كاملا انتزاعى و مجرد، نبرد ايدئولوژيكى جهانى كه مستلزم بىباكى و شهامت و قدرت تخيل است، همگى جاى خود را به حسابگرى اقتصادى، جستجوى بىپايان راه حلهاى تكنيكى، نگرانيهاى مربوط به محيط زيست و ارضاء توقعات مصرفى پيچيده مىدهند. او درباره جهان سوم معتقد است كه هنوز در تاريخ فرورفته است، و آن را تحقير مىكند و مىگويد كه جهان سوم در تحول ايدئولوژيكى جهان نقشى ندارد. از نظر او تعارض