ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - غرب و الگوهاى فرهنگى
با توجه به شاخصهاى فوق مىتوان خصوصيات انسان مدرن يا به تعبير رايج تر صورت مثالى انسان بورژوا را چنين بيان كرد: انسانى متكى به عقل خودبنياد و منقطع از وحى، پشت كرده به معنويت، دنيا مدار، سودجو و لذت طلب، داراى ديدى سابژكتيويستى به ديگران، استيلا جو و استثمارگر و كمى انگار، و سطحى و فرومايه. و به عبارت ديگر، انسان بورژوا و بشر مدرن مظهر تام و تمام اسم نفس اماره است كه با پشت پا زدن به معنويت و اخلاق و انقطاع از وحى و اتكال به عقل خودى و جزئى و جزوى متولد شده، رشد كرده و هم اكنون دوران كهنسالى جسمانى و روحانى و مرگ قريب الوقوع خود را تجربه مىكند.
انسان مدرن با اتكال به عقل خودبنياد تصرف گرا (راسيون) و به تعبير روايات اسلامى نكرى (شيطنت) براى خود رسالتى جز توجيه كشمكشهاى غرائز و تمايلات و اهواء نفسانى در جهت لزوم پيروزى حس لذت طلبى بر درد و رنج و الم (يوتيليتاريانيسم محور قراردادن اصلUtility جرمى بنتهام فيلسوف انگليسى يا «بنتهاميسم») و تحصيل سود براى كسب سود بيشتر قائل نيست و اين اعتقاد او در همه فعاليتهاى مختلف فردى و اجتماعى در ساحت مدرنيته متجلى شده است. ناگفته پيداست كه اين تلقى از زندگى، مبنايى جز تجلى نفس سركش اماره در صورت فردى و تاريخى آن ندارد و محصول نگرش راسيونالسيتى، اومانيستى، سكولاريستى، ماترياليستى، ليبراليستى و سابژكتيويستى[١] عصر مدرنيته و نوع نگاه انسان مدرن به عالم و آدم و طبيعت و ديگران است يعنى نگاه طمع آميز نفسانى وشيطانى و ابزارى به فرد و محيط و اجتماع.
از آنجا كه روح مدرنيته، سكولاريستى و ماترياليستى است، مخالفت با شريعت و دين زيربناى اصلى و هدف اصلى همه الگوهاى مبتنى بر اين اصل است. جدايى دين از شؤونات اجتماعى خاصه سياست (علم گرايى و سكولاريسم) در واقع تلقى و جهت گيرى همه مكاتب عصر مدرنيته در خصوص دين است. لذا، مدرنيته محصول عصر رنسانس است كه به جريان مقابله با معنويت و نفى خدا و انكار عالم غيب (هم در مرتبه عين و هم در مرتبه ذهن) و خروج دين از صحنه اجتماع دامن زد و در نهايت دين را امرى شخصى و خصوصى تلقى كرد كه حق خروج از معابد و منازل و قلوب افراد را به داخل اجتماع ندارد. مادام كه دين امرى خصوصى و شخصى باقى بماند قابل احترام خواهد بود ولى زمانى كه بخواهد از جنبه شخصى و فردى خارج شود و به وسيله كسب قدرت سياسى، اقدام به تشكيل نظام نموده و منشا اثر اجتماعى گردد، جامعه سكولار در برابر آن ايستادگى و موضع گيرى خواهد نمود. لذا عصر مدرنيته در غرب با غلبه روحيه سرمايه دارى و نفى دين ملازمه داشته است و بورژوازى