ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - غرب و الگوهاى فرهنگى
هرگز تن به همكارى اجتماعى با دين نمىدهد.
تفكر مدرنيته در عرصه سياست نيز در اومانيسم و در قالب دموكراسى (به عنوان حكومت مردم بر مردم) تجلى مىكند كه در واقع با اين نگرش خدا را حذف و مردم را جايگزين آن كرده و با اتكال به اندويدواليسم (اصالت فرد)، خالت شريعت و اديان را در زندگى و تصميم گيرى درباره آن نفى و انكار مىكند. در حقيقت دمكراسى غربى همان ليبراليسم در خدمت سرمايه دارى است. زيرا دمكراسى و پارلمانتاريسم غربى تنها ضامن منافع احزابى هستند كه حافظ منافع خود و در خدمت نظام بورژوازى غارتگر مىباشد و در عمل اين احزاب (صرف نظر از عناوين آنها: سوسياليست و ليبرال دموكرات و غيره) ذاتا متضمن منافع گروههاى سرمايه دارى بوده و همين گروههاى سرمايه دار هستند كه با استفاده از قدرت مالى و تبليغات خود جريان انتخابات را رقم مىزنند.
و بالاخره روح مدرنيته با اصل عدالت فردى و اجتماعى در تضاد است. در قلمرو مدرنيته چون هدف كسب سود براى سود بيشتر بدون ملاحظه هيچ گونه قيد اخلاقى و يا معنوى است، تفكر سابژكتيويستى و تلقى شئ انگارانه و ابزارى از ديگران (انسترومنتاليسم)، تصرف بدون مرز در منابع طبيعت، و اعتقاد به اصل فلسفى يوتيليته (يوتيليتاريانيسم بنتهاميسم) يعنى كسب لذت و كاهش هرگونه محروميت و درد و الم و رنج فردى در بعد مادى و حيوانى، اساس و مبناى اصلى همه فعاليتهاى انسان مدرن در جامعه مدرن به شمار مىآيد. پس بديهى است كه عدالت اجتماعى كه به معناى اعطاى حق هر ذى حق مىباشد با روح مدرنيته ناسازگار بوده و همه مدلهاى برخاسته از روح مدرنيته در جهت نفى اصل مقدس عدالت گام برمىدارد و همگى ذاتا ناعادلانه، سرمايه مدار و سوداگرانه مىباشد. زيرا نمىتوان هم داعيه بسط سرمايه را داشت و هم تحقق اصل عدالت را انتظار كشيد. به همين لحاظ مدلهاى توسعه غربى در عمل براى كشورهاى دنباله روى غرب سوغاتى جز بىعدالتى، تشديد اختلافات و فاصله طبقات اجتماعى، تورم و ركود و ناهنجارىهاى فراوان اخلاقى و اجتماعى، بحرانهاى مالى و پولى و وابستگى بيشتر به امپرياليسم در بر نداشته است. چرا كه عقل خودبنياد قدرت طلب ذاتا نمىتواند نظامى عادلانه پديد آورد و عدالت اجتماعى را عينيت بخشد. زيرا عدالت و كشف مصاديق آن كه هدف بعثت همه انبياء الهى و انزال كتب آسمانى است به حقيقت در قرب به حق، معنا و تعريف مىگردد و انسان مدرن كه نگاهى لائيك و سكولاريستى و آتئيستى[١] به عالم دارد از مرز حقيقت ميلياردها فرسخ فاصله گرفته و از حق و قيقت بسيار دور شده است.
اينك پس از توضيحات مبسوط در خصوص غرب، مدرنيته و ادوار سه گانه آن، و ويژگيها و خصوصيات تفكر مدرن و انسان مدرن (يا انسان بورژوا)، و گرايشهاى مختلف مكاتب عصر مدرنيته، و روح سكولاريستى- ماترياليستى- آتئيستى آن، و بيان حقيقت دمكراسى ليبرال مبتنى بر اومانيسم و مغايرت ذاتى روح مدرنيته با دين و شريعت، و تضاد ذاتى آن با اصل شريف عدالت فردى و اجتماعى، به بيان يكى از مدلهاى مبتنى بر اصل مدرنيته غربى كه محصول اين روح مدرن است يعنى اصل «توسعه» مىپردازيم تا معلوم شود كه آيا نسبتى بين انقلاب دينى و الگوهاى مبتنى بر فرهنگ و تفكر غربى وجود دارد و اصولا آيا اثبات چنين نسبتى امكان پذير است يا خير؟
«ادامه دارد»
پى نوشتها:
[١]. موحد، هادى، مدرنيسم وپسامد مدرنيسم، ماهنامه صبح، تير ٧٦، شماره ٧١.
[٢]. [راسيوناليسم تكيه بر يافته هاى عقل جزوى؛ اومانيسم محور قراردادن انسان به جاى خدا؛ سكولاريسم علم زدگى و تلاش براى حل همه معضلات بشر توسط عقل بريده از وحى؛ ماترياليسم ماده گرايى و نفى عالم غيب و ماوراء محسوسات؛ لبراليسم گرايش به آزادى براى كسب لذت بيشتر و رفع موانع ارزشى در اين مسير؛ سابژكتيويسم ذهنگرايى و غلبه احساسات درونى و خواستههاى نفسانى بر انديشه و تفسير بىضابطه و دلبخواهى جهان هستى و واقعيتهاى آن. موعود]
[٣]. آته ئيسم، نقطه مقابل تئيسم يا خداگرايى و به معنى نفى خداست. [موعود]