ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - غرب و الگوهاى فرهنگى
غرب و الگوهاى فرهنگى
عباسعلى پرچىزاده
واقعيت اينست كه آنچه امروزه به عنوان تمدن غرب و به تعبير فراخوان موعود، الگوهاى توصيه شده تفكر غربى (تمدن انسان محور و قدرتمدار و لذت طلب غرب) مطرح مىشود محصول راهى است كه غرب در طول پانصد سال گذشته پيموده، كه آغاز آن به عصر رنسانس (نوزائى) و رفرماسيون (اصلاح گرى) در اوايل قرن پانزدهم ميلادى برمىگردد. عصرى كه به عصر روشنايى (روشنگرى) يا بيدارى اروپائيان و در ادبيات سياسى به عصر مدرنيته (مدرنيزم و مدرنيزاسيون غربى) موسوم است.
تاريخ مدرنيته را مىتوان به سه دوره مشخص تقسيم نمود:
١- دوره پيدايش و تولد مدرنيته كه از نيمه دوم قرن پانزدهم تا نيمه دوم قرن هفدهم ادامه يافت. در اين دوران روح تفكر مدرنيته بيشتر در صورت و اشكال هنرى و ادبيات و تفكرات فلسفى نمودار گرديد و بيشتر به بيان نظرات هستى شناسانه (انتولوژيك) و معرفت شناسانه (اپيستمولوژيك) خود همت گماشت. اومانسيم (انسان محورى)، راسيوناليسم (عقل محورى)، آمپريسم (اصالت تجربه) و كميت انگارى از انديشههاى محصول اين دوره است. از متفكران اين دوره مىتوان به «فرانسيس بيكن»، «رنه دكارت»، «لايب نيتز» و «اسپينوزا» اشاره كرد.
٢- دوران رشد و بسط مدرنيته كه از نيمه دوم قرن هفدهم تا نيمه دوم قرن نوزدهم ادامه مىيابد. در اين دوره آراء سياسى، حقوقى و اجتماعى و اقتصادى عصر مدرنيته بيان مىشود و مدرنيته از قالب هنر و ادبيات سياسى به مرحله عمل قدم گذارده و به تدوين نظامهاى سياسى و اجتماعى مدرن مىپردازد. انديشههايى چون دمكراسى، حقوق بشر، رولاتيويسم (نسبيت انگارى) و تفكيك ميان ارزش و دانش، سكولاريسم، پيدايش بينش تكنيكى، پيدايى علم به مفهوم جديد(Science) و وقوع انقلابهاى بزرگ سياسى- اجتماعى اومانيستى در كشورهاى فرانسه و آمريكا و انگليس، انقلاب صنعتى و پيدايش استعمار كهنه (كلينياليسم)، سكولاريسم عملى و تدوين راسيوناليته دكارتى، انديشه ليبراليسم كلاسيك، تفكرات و انديشههاى سوسياليستى، جنبشهاى ناسيوناليستى همه متعلق به اين دوران از مدرنيته است. از متفكران بنام اين دوره مىتوان «امانوئل كانت»، «ديويد هيوم»، «منتسكيو»، «ويلهلم هگل»، «جان استوارت ميل»، و «فوئر باخ» را برشمرد.
٣- دوران بحران ذاتى و تماميت عصر مدرنيته: اين دوران كه آغاز آن به بحرانهاى اقتصادى نيمه دوم قرن نوزدهم برمىگردد، پايان مدرنيته و پيدايش بحرانهاى ذاتى آن است كه از حاكميت سرمايه دارى انحصارى (امپرياليسم)، وقوع جنگهاى بين المللى اول و دوم و ظهور دولتهاى خشن سوسياليستى و بحرانهاى متعدد اقتصادى نشات مىگيرد. ظهور جنبشهاى فكرى و نظرى اى كه با نقد تفكرات و مبانى عقل گرايى پرده از ماهيت تمدن جديد و ذات سابژكتيويستى و استيلاجويانه آن برداشته و به پست مدرنيزم موسوم