ماهنامه موعود
(١)
شماره دهم و يازدهم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
سرمقاله
٢ ص
(٤)
وظايف منتظران
٦ ص
(٥)
سپاس از امام زمان عليه السلام
٨ ص
(٦)
تكليف عاشقان
١١ ص
(٧)
شعر و ادب
١٢ ص
(٨)
خورشيد من برآى
١٣ ص
(٩)
بهار رسيد
١٣ ص
(١٠)
اهل بيت، علماى ابرار، وسائط فيض
١٤ ص
(١١)
يك جمكران آرزو
٢٢ ص
(١٢)
گفتگو درباره امام مهدى عليه السلام (طول عمر و اعجاز)
٢٤ ص
(١٣)
مهدى، عليه السلام در كتاب و سنّت
٢٦ ص
(١٤)
مهدى در قرآن
٢٦ ص
(١٥)
شيعه يعنى شوق، يعنى انتظار
٣٠ ص
(١٦)
سوار سبزپوش آفتاب
٣١ ص
(١٧)
ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور
٣٢ ص
(١٨)
آيات و اخبار در ستايش ايرانيان
٣٣ ص
(١٩)
عاشقان مهدى
٣٧ ص
(٢٠)
نگرشى به آيه تطهير
٣٨ ص
(٢١)
تصريح به عصمت و عترت على عليه السلام
٣٨ ص
(٢٢)
اقرار صحابى به فضايل اهل بيت
٣٨ ص
(٢٣)
شمول لفظ «اهل بيت» به ساير ائمه
٣٩ ص
(٢٤)
اساس اولويت ائمه، عليهم السلام
٤٠ ص
(٢٥)
انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى
٤٢ ص
(٢٦)
كيمياى محبّت
٤٦ ص
(٢٧)
محبت امام زمان طريقيت دارد
٤٦ ص
(٢٨)
دانستنى هايى درباره حضرت مهدى، عليه السلام
٤٨ ص
(٢٩)
1 مهدويت شخصيه و نوعيه
٤٨ ص
(٣٠)
2 سخنى درباره معناى ظهور
٤٨ ص
(٣١)
3 انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان، عليه السلام
٤٩ ص
(٣٢)
4 امام زمان چه وقت ظهور مى نمايد؟
٥٠ ص
(٣٣)
5 ذكر نام امام زمان به طور صريح
٥١ ص
(٣٤)
6 برخاستن به هنگم ذكر نام امام زمان
٥٢ ص
(٣٥)
آخرالزّمان و امام مهدى عليه السلام
٥٤ ص
(٣٦)
ياران قائم عليه السلام، قسمت دوم
٦٠ ص
(٣٧)
1 نبرد و پيروزى با شمشير
٦٢ ص
(٣٨)
2 ايجاد وحشت در دل دشمنان
٦٣ ص
(٣٩)
موعود در قرآن برنامه دولت كريمه
٦٦ ص
(٤٠)
لايق عشق
٧٠ ص
(٤١)
غرب و الگوهاى فرهنگى
٧٢ ص
(٤٢)
نظريه پردازى در باره آينده جهان و جهان آينده
٧٦ ص
(٤٣)
فوتوريسم چيست؟
٨٤ ص
(٤٤)
رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت
٨٨ ص
(٤٥)
نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر (انسان كامل)
٩٠ ص
(٤٦)
فراخوان مقالات
٩٧ ص
(٤٧)
موضوعات
٩٧ ص
(٤٨)
بخش اول مباحث شخصيتى
٩٧ ص
(٤٩)
بخش دوم مباحث حكومتى
٩٧ ص
(٥٠)
بخش سوم مباحث اجتماعى
٩٧ ص
(٥١)
انتظارى كه به گل نشست
٩٨ ص
(٥٢)
ميعادگاه منتظران
١٠٠ ص
(٥٣)
فهرست مطالب يكساله موعود
١٠٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - يك جمكران آرزو

خامه تقدير، كتاب عمر مرا نگارستان غيبت و ظهور و فرج و انتظار كرده است، و هرگاه كه آخرين مى‌رسد، نخستين باز مى‌گردد، و دوباره همان واژه‌هاى خويشاوند و همخون.

زاهدم؛ و زهد را از ميخواره‌هاى بى‌بند و بار آموختم. چون اگر بند و بارى باشد، نه پاى در راه است و نه قامت به قاعده. پاى كه در راه نباشد، و سر كه بالا نيفرازد، به خنده ديوانه اى نمى‌آزرد.

نشسته اى و هرازگاه طناب راه را تابى مى‌دهى. آيا دست ما سزاوار آويختن به پاى تو نيست؟ در كدام بيدادگاه اين تقدير برما رفت؟ كدام گناه كرده و ناكرده، نشست و چنين زنجير آهن دلى بر پاى ما بست؟

تيره شب ترين روزگارها؛ فصل عاشقى است. اين فصل را به باد بسپار، تا با هر سيلى، ورقى چند از آن بگذرد.

اما نه؛ چه سود؟ پايان اين فصل، انتهاى بودن است.

آموزگارم؛ به نوآموزان مدرسه، الفباى دوست داشتن مى‌آموزم. مهر ورزيدن را با آنان تكرار مى‌كنم و تخته سياه را پر از سپيدى القاب تو.

مى‌گويم: اوليها! دوميها! سوميها! ... شما از مادر زاده شديد كه مشام به گلبرگ نرگس بساييد. شبها، با عروسك شمشير به خواب رويد، و صبح، چشمهاى نازك و معصوم خود را تا خونين ترين افق بدوانيد.

درس ما امروز ميم است. ميم مثل مهدى؛ مثل موعود؛ مثل ... ديگر ميم بس است.

حالا نون. نون، مثل ندبه.

مشق فردا را فراموش نكنيد: هزار برگ، جمعه.

نامه رسانم؛ نامه‌هاى مردم را يك يك به جوى خيابانها مى‌ريزم. جز آن كه كوى تو را نشانه گرفته است.

طبابت مى‌كنم؛ هر دردى كه نه درمان آن، دست مهر توست، مرهم نمى‌نهم؛ معجون نمى‌دهم؛ چرك از آن نمى‌روبم، و مژده بهبود آن در طبله من يافت مى‌نشود.

در بازار حجره دارم؛ «وَ إِنْ يَكادُ ...» مى‌فروشم. سرمايه‌ام را خشت مى‌كنم و يك جمكران آرزو مى‌سازم. تو را در محراب آن مى‌نشانم و خود بر در مى‌ايستم. كفشهاى زائرانت را به خود مى‌آويزم و تاصبح، سلام گوى فرشتگانم.

مى‌نويسم؛ اما فقط گريه‌ها را.

انتشارات خزان، ناشر كتابهاى من است. باد توزيع مى‌كند، و رود مى‌خواند.

آرزومندم؛ يك جمكران‌

پيشه من عاشقى است؛

پيشه تو چيست؟ چيست؟

پيشه من، راز نهان گفتن است‌

پيشه تو، ديدن اشك من است‌

از تو نپرداخته ام با كسى‌

ياد توام، صحبت مرد و زن است‌