مشکاة الأنوار ت عطاردی - شیخ طبرسی - الصفحة ٢٧٦ - در گرفتارى و امتحان مؤمن
نمىرسد مگر اينكه ابتلاء بدنى پيدا كند.
(١) ٣٠. امام باقر ٧ فرمود: موسى بن عمران سلام اللَّه عليه به مردى از بنى اسرائيل گذشت و او را با خود به طرف طور برد و گفت: در اين جا توقف كن تا برگردم، بعد دور او را خط كشيد و سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت:
خداوند دوستم را به تو سپردم و تو بهترين نگهدار مىباشى.
بعد از اين موسى به طرف كوه طور رفت و با خدا مناجات كرد و برگشت در اين هنگام ديد شيرى به دوستش حمله برده و شكمش را پاره كرد و گوشت و خون او را خورده است موسى ٧ سرش را به طرف آسمان بلند كرده گفت:
خدايا من او را به تو سپردم.
اينك مشاهده مىكنم كه بدترين سگهايت را بر او مسلط كردى تا او را پاره پاره كند در اين جا براى موسى وحى آمد كه رفيقت مقام بزرگى در بهشت داشت كه فقط به اين سبب مىتوانست به آن مقام برسد، در اين هنگام پردهها كنار رفت موسى او را در بهشت ديد و گفت: خدايا راضى شدم.
(٢) ٣١. امام جعفر صادق ٧ فرمود: مردى به طرف حضرت رسول ٦ آمد رسول اكرم از او پرسيد آيا گرفتار ام ملدم شدهاى؟ گفت: يا رسول اللَّه ام ملدم چيست؟ رسول خدا فرمود: سردردى است كه در اين ناحيه عارض مردم مىشود.
علامت اين بيمارى اين است كه سر آدمى گرم مىشود و سينه حرارت پيدا مىكند و آن مرد گفت: من تاكنون مبتلا به اين بيمارى نشدهام سپس آن مرد از محضر رسول خدا رفت پيغمبر به ياران خود فرمود: اگر مىخواهيد مردى از اهل دوزخ را مشاهده كنيد همين شخص است.
بعد فرمود: مثل منافق مانند شاخه درخت مىباشد كه صاحبش مىخواهد آن را در بنائى به كار برد و ليكن آن شاخه در ساختمان به كار گرفته نمىشود، سرانجام آن را مىسوزاند، مثل مؤمن مانند كشت زارى است كه تازه سبزه شده و باد آن را به هر طرف تكان مىدهد ولى آن ثابت است تا هنگامى كه فصل درو