مشکاة الأنوار ت عطاردی - شیخ طبرسی - الصفحة ١٤٦ - دورى كردن از محرمات
(١) ١٥. فرمود: اگر اصرار بر يك گناه داشته باشد ديگر آن را صغيره نمىگويند و اگر گناه كبيره را انجام داد ديگر استغفار سودى ندارد.
(٢) ١٦. عيسى بن مريم ٧ از نزد جماعتى عبور كردند كه آنها گريه مىنمودند، فرمودند: چرا اين مردم گريه مىكنند؟ گفتند اينها مرتكب گناه شدهاند. فرمود گريه نكنند خداوند گناهان آنها را مىآمرزد.
(٣) ١٧. امام باقر ٧ فرمود: جوانى يهودى خدمت حضرت رسول ٦ مىرسيد تا آنگاه كه رسول خدا او را مورد توجه قرار داد و گاهى او را دنبال حوائج خود مىفرستاد و گاهى نامهاى توسط او براى مردم مىفرستاد و آن جوان چند روز حاضر نشد، رسول اكرم از حال او جويا شد. گفتند: او را در حال مرگ ديدهاند.
رسول اكرم ٦ با اصحاب بديدن او رفتند، رسول خدا با هر كس سخن مىگفتند پاسخ مىداد، در اين جا با آن جوان سخن گفتند او ديدگانش را باز كرد و گفت: لبيك يا ابا القاسم، رسول خدا فرمود به وحدانيت خدا و رسالت من گواهى بده جوان يهودى به پدرش نگاه كرد و چيزى نگفت، بار ديگر رسول اكرم گفتههايش را تكرار كرد و او باز به پدرش نگاه كرد چيزى نگفت.
رسول خدا ٦ بار سوم سخن خود را تكرار كردند، باز پدرش را مورد توجه قرار داد، پدرش گفت: مختار هستى مىخواهى بگو، و مىخواهى نگو، در اين جا جوان گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمد رسول اللَّه اين بگفت و جان داد.
در اين هنگام رسول خدا ٦ به پدرش گفت: شما بيرون رويد به ياران خود فرمود: او را غسل دهيد و كفنش كنيد و بياوريد تا من بر او نماز بگذارم هنگامى كه از منزل خارج مىشد فرمود: ستايش مىكنم خدا را كه امروز شخصى را بوسيله من از آتش نجات داد.
(٤) ١٨. رسول اكرم ٦ فرمود: به عزت و جلال خودم كه هيچ بندهاى از بندگانم كه مورد رحمت من قرار گرفته باشد، قبل از اينكه او را از دنيا بيرون