روايت تلخ بيخبري (ماهيت مواد مخدر) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٤٥
مَعصِیَةِ الله اِلی طاعَةِ الله عَزَّوجَلّ؛
و اگر عزتی بدون بستگان و شکوهی بدون سلطنت خواهی، از معصیت و نافرمانی خدا به طاعت و فرمانبری خدای عزوجل درآی»[١].
یعنی اگر میخواهی در میان مردم عزیز باشی، بدون اینکه سلطنتی، مکنتی، و قدرتی داشته باشی، بدون اینکه عشیرهای داشته باشی، می خواهی از تو حساب ببرند و ابهت تو در دل ها ریخته شود، لباس ذلّت معصیت را بکن، لباس اطاعت پرورگار را بپوش، اگر رابطه با خدایت محکم شد از تو حساب میبرند، اگر رابطه پسر و دختر شما با خدا محکم شد ،عزیز است پیش همه و در جامعه جا دارد.
اگر رابطه با خدا نباشد دیگر خواه ناخواه، خودبخود، اضطراب خاطر میآید «اَو کَظُلُماتٍ فی بَحرٍ لُجِّیٍّ یَغشیهُ مَوجٌ مِن فَوقِهِ مَوجٌ مِن فَوقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ؛
یا همچون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده، و بر فراز آن موج دیگری، و بر فراز آن ابری تاریک است، ظلمت هایی است یکی بر فراز دیگری»[٢].
یعنی زندگی منهای خدا، زندگی توأم با گناه، تاریک و وحشتناک است! زندگی این نیست که در وضع فعلی لامپ زیاد در اطاق روشن کنی،
نه! این زندگی را روشن نمیکند، اشتباه میکنی، زندگی بدون وحشت
[١] . معالی السبطین، ج١، ص٥١ .
[٢] . سوره نور/٤٠