ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ٢٢٤
حضرت ابراهيم، پيامبر برگزيده خدا، مطيع فرمان خدا بود. لذا در برابر وسوسهشيطان تسليمنشد و هيچگاه عنانخويش را به دست ديو سركش نفس نداد. از جمله، آن زمان كه ابراهيم فرزند دلبند خود را براى قربانى كردن به منا مىبرد، چندين بار شيطان بر او ظاهر شد و سعى كرد تا او را بفريبد و از قربانى كردن فرزند باز دارد. اما ابراهيم كه شيطان را مىشناخت و به دشمنى او با آدم و ابناى او آگاه بود، بر سر شيطان فرياد كشيد كه: اى لعنت شده از برابر من دور شو؛ زيرا محال است كه در انجام مأموريتم لحظهاى درنگ كنم.
شيطان از ابراهيم نااميد شد و به سراغ اسماعيل رفت و به وسوسه آن جوان با ايمان پرداخت و گفت: آيا مىدانى پدرت تو را كجا مىبرد؟ اسماعيل نيز بر شيطان فرياد كشيد و گفت: اى ملعون از مقابل چشم من دو شو كه من مطيع امر پروردگار هستم.
مجددا شيطان سراغ ابراهيم رفت تا او را وسوسه كند اما ابراهيم با خشم و غضب بسيار سنگهايى را به سوى او پرتاب كرد. ابراهيم در اوج خشم و نفرت از شيطان سهبار به او سنگ پرتاب كرد و با اين عمل ثابت كرد كه تمام تلاش مرد خدا اين است كه شيطان را از خود دور كند.
اگر امروز حاجيان در روز دهم ذىالحجه بر بالاى كوه منا گوسفندى را قربانى مىكنند، تكرار همان كارى است كه ابراهيم در چندين هزار سال قبل انجام داد. قربانى حجّاج، نمودى از فداكارى و ايثار آن روز ابراهيم (ع) است. حاجى به ابراهيم تمسّك مىكند كه مانند او باشد، بدون خودخواهى و خودبينى و از همه تعلّقات مادى براى رضاى حق بگذرد.