ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ٢٠٩
آن هنگام كه حضرت ابراهيم به محل كنونى كعبه رسيد، صبح بسيار زود بود. چون او رفت، روز بالا آمد و آفتاب به ميان آسمان رسيد و گرمايى سوزان همه جا را فرا گرفت. اسماعيل خردسال از شدت گرما تشنه شد و به نوعى تشنگى خود را به مادر ابراز كرد.
هاجر آن مادر تنها مانده در چنان سرزمين خشك به جستجوى آب برخاست. او براى يافتن آب به چپ و راست خود نظر انداخت. چشمه آبى به نظرش رسيد، با خوشحالى بسيار درهاى كه در آن قرار داشت به اميد رسيدن به آب بالا رفت، اما چون بر بالاى كوه رسيد آبى نيافت؛ زيرا آن فقط سرابى بود.
هاجر به كوه مقابل خود نگاه كرد باز چشمه آبى ديد آن مادر عاشق فرزند با وجود شعفى بى پايان و سرعتى بسيار از كوه پائين آمد و خود را به بالاى كوه مقابل رسانيد اما باز هم در آنجا چشمه آبى نيافت آرى هاجر باز سرابى ديده بود.
آن زن شيداى فرزند خويش، هفت بار به اميد يافتن آب و سيراب كردن جگر گوشه خود با پاى برهنه روى شنها و سنگهاى داغ و سوزان از كوه صفا به مروه و از مروه به صفا دويد و تا آنجا كه مىتوانست سعى كرد.
امروز نيز زائر خانه خدا و هر انسان حج كننده بايد هفت بار هاجر وار از صفا به مروه و از مروه به صفا برود بايد ابتدا در قالب يك كنيز سياه حبشى فرو رود، بايد بدود، از تمامى عنوانهاى مسخ كننده و گرانبار منيتهاى ديوانه كننده خود را فقط يك هاجر ببيند، يك برده يك تنهاى ساعى و اميدوار يك انسان فداكار ببيند، لذا زائر اگر سعى نكند و هاجر نشود هرگز حج و يا عمرهاش كامل نخواهد شد.