ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ٢٠٨
در آن روزگار در محل فعلى كعبه تك درختى از زمين روئيده بود و هاجر به محض پياده شدن از شتر براى آنكه فرزند خردسال خود را از تابش سوزان نور خورشيد محفوظ نگه دارد چادرى كه همراه داشت روى شاخه آن درخت انداخت و اسماعيل را در پناه سايه آن قرار داد. و چون از تصميم شوهرش براى مراجعت آگاه شد از او پرسيد: اى ابراهيم تو چگونه حاضر مىشوى ما را در اين مكان ناشناس تنها بگذارى جايى كه در آن نه آب و گياهى وجود دارد نه در كنارمان همدم و مونس است؟ ابراهيم در پاسخ هاجر گفت: نگران مباش آنكه به من فرمان داد تا شما را به اين مكان بياورم خودش نيز شما را سرپرستى و حمايت خواهد كرد.
ابراهيم بعد از اين سخن، خود را آماده حركت كرد و راه بازآمده را بازگشت اما در راه بازگشت ناله كنان به درگاه خداوند عرض كرد:
«رَبنا انى اسكنتُ مِن ذُريَّتى بوادٍ غير ذى زَرع عِنْدَ بَيتِكَ المُحرمَّ.
رَبّنا ليقيموا الصَّلاة فَاجعَل أفئدةً مِنَ الناسِ تهوى اليهم
وَ ارْزُقهُم مِنَ الثَّمراتِ لَعَلَّهُم يشكرونَ.[١]
پروردگارا من فرزند دلبندم را در بيابانى خشك و بى آب و علف كه حرم تو و محل امن و امان تست با مادرش تنها گذاشتم تا نماز بپا دارند و شكر تو را به جا آورند خدايا چنان كن كه دلهاى مردمان متوجه ايشان گردد.
حضرت ابراهيم آن چنان كه خداوند فرموده بود مىدانست كه در چندين و چند قرن قبل از آن زمان جد و جده بزرگوارش آدم و حوا در همان زمان مىزيستهاند.
[١] - ابراهيم، آيه ٣٧.